یاران سبز پوش دجال

اين روزها احزاب، گروه ها و بسياري از طرف داران جناب مهندس مير حسين موسوي براي تبليغ وي از رنگ سبز بهره مي گيرند. در اين زمينه نكاتي شايان توجه است:

در کتاب شریف بحارالانوار از امیر المومنین علی علیه السلام درباره یاران دجال روایتی وجود دارد مبنی بر اینکه یکی از نشانه های اصحاب و یاران دجال ، علامت و یا پوششی سبز است که آن را نماد خود می دانند، با توجه به ماهیت فریبکار و حیله گر دجال باید گفت به احتمال زياد دجال و ياران وي، براي فريب مردم از اين نماد و نشانه اهل بيت (ع) استفاده خواهند كرد. و در روزهای قبل از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران دیدیم که در خيابان‌هاي ایران نماد یکی از احزاب که تئوریسین و رهبر آن نیز در اجلاس سالانه ماسونهای طراز اول دنیا ، یعنی بیلدربرگ (که نماد اصلی آنها هرم یک چشم است) شرکت میکند ، رنگ سبز بود ؛ شیوه زشت تبلیغاتی این حزب که شروع حرکت خود را دوم خرداد سال ۷۶ میدانند ، در تخریب ناجوانمردانه یکی از کاندیداها با اتهامات واهی و دروغ پراکنی های بی حساب ، پوششهای زننده  طرفداران این حزب و شعارهای اين سبز پوشان و  برخورد رهبران این حزب بعد از اعلام نتایج انتخابات و مواضع خطرناک آنان در زیر سئوال بردن سلامت انتخابات ، همچنین درگيريهاي خياباني كه اين سبزپوشان در اقصی نقاط  کشور به پا کردند که نتیجه آن ایجاد هرج و مرج و کشته شدن ده ها انسان بی گناه بود ما را وا میدارد تا شباهت‌هايي را بين آن‌چه در شهرها مي‌بينيم و دجال روایات مشاهده نماييم . 

استفاده از رنگ سبز در تبلیغات جریان منحرف شده دوم خرداد

استفاده از رنگ سبز در تبلیغات جریان منحرف شده دوم خرداد

براساس روايتي منسوب به امام علي(ع) بيشتر ياران «دجال» كه به جنگ و ستيز با حضرت ولي عصر(عج) خواهد پرداخت، از افراد ناصالح و آلوده خواهند بود و آنان شال و ردايي سبز رنگ بر سر و شانه هاي خود خواهند افكند: « الا و ان اكثر اشياعه... و اصحاب الطيالسة الخضر.» بحار الانوار، ج52، ۱۹۳ بسياري از ياران دجال كساني هستند كه شال  یا چیزهای سبز رنگ بر سر و شانه هاي خود افكنده اند.  هر چند طبق همان روايت ، اين مطلب بعد از ظهور امام زمان اتقاق مي‌افتد نه قبل از ظهور آن حضرت ضمن اینکه ياران دجال  (اصحاب الطيالسة) ظاهرا در ايران ظهور نمي‌كنند و یا از داخل ایران رهبری نمیشوند همانگونه که میبینیم تمام رسانه های خارج از کشور و دشمنان درجه یک اسلام به حمایت از اغتشاشات در ایران پرداختند و از مخالفت آقای موسوی با نتیجه انتخابات سالم ایران حمایت کردند.

سیل بی مهابای تهمتها و تخریبهایی که علیه یکی از کاندیداها که عملکرد قابل قبولی نیز در دوره فعالیت خود داشت با چه هدف صورت می گرفت ، صحنه‌هايي كه در روزهای انتخابات در خيابان‌ها و برخي مكان‌هاي استقبال و ستادهاي این حزب به وقوع پیوست با كدام يك از منطق و سيره و روش اهل بیت علیهم السلام قابل جمع بود ؟ درحالی که سران این حزب جمله "اميد فردا، فرزند زهرا" را يكي از شعارهاي خود انتخاب كرده بود ، چگونه حاضر شدند در نشريات خود شهادت مظلومانه مادر سادات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را "وفات"  بخوانند؟ آیا اهل سنت و تشیع در عرف از وفات یک گونه برداشت دارند ، براي جلب آراي چه كساني و به چه قیمتی از این لفظ استفاده  کردند ؟ سران این حزب به چه قیمتی لفظ آل مطهر رسول اکرم را از صلوات خود در صدا و سیما حذف  کردند ؟!

1- رنگ سبز نماد و نشانه سيادت و انتساب نامزد ياد شده به خاندان پيامبر گرامي اسلام(ع) است. طرفداران مهندس موسوي از اين راه مي خواهند نظر مردم را به سوي نامزد مورد نظر خويش جلب و براي وي كسب راي كنند، زيرا  گرايش مذهبي و علاقه و احترام مردم شريف ايران به اهل بيت پيامبر(ع) و خاندان عصمت و طهارت، حقيقتي آشكار و انكار ناپذير است. تا اينجا اشكال و ايرادي متوجه اين كار نيست، چنان كه در گذشته نيز در رقابت هاي انتخاباتي از ويژگي ها و تمايزهايي مانند سيادت، روحاني بودن، همراهي و مصاحبت با امام (ره)، زنداني سياسي بودن، جانبازي، ايثار گري، آزادگي،خانواده شهيد بودن و همانند آن استفاده مي شده است. اين مساله در صورتي كه صادقانه و همراه با اعتقاد راستين به اين ارزش ها باشد و در راستاي خدمت به اسلام، انقلاب، ايران و مردم باشد نه تنها امر ناپسندي نيست، بلكه مي تواند در كنار شايستگي ها و توانمندي هاي لازم ، عاملي براي علاقه مردم به مسئولان و همگرايي با آنان باشد.در باره جناب مهندس مير حسين موسوي نيز اين مساله صادق است. بدون ترديد وي از خانواده سادات ، منسوب به خاندان گرامي پيامبر اسلام(ع) و براي همه علاقه مندان به اهل بيت(ع) قابل احترام است و اين مساله مي تواند در نظر بخشي از راي دهندگان امتيازي براي گزينش وي باشد.

2-حساب آن دسته از طرفداران صادق، متدين و معتقد مهندس موسوي كه به آرمان هاي امام و انقلاب وفادارند نيز كاملا روشن و جداست و نبايد به آنان نيز به سبب استفاده از اين رنگ براي تبليغ كانديداي مورد نظرشان خرده گرفت. حال چنين كاري استفاده ابزاري از يك نماد ديني هست يا نه ، اساسا در صدد پرداختن به اين بعد قضيه نيستم.

3- نكته اصلي و اساسي، بهره برداري از اين مساله و رنگ سبز از سوي احزاب، گروه ها و كساني است كه بدون شك بخشي از آنان نه تنها اعتقاد درستي به اسلام، اهل بيت(ع) انقلاب، امام خميني(ع) و ارزش هاي ديني ندارند، بلكه افكار و انديشه ها، اظهارات، نوشته ها، موضع گيري ها ، مطالبات و عملكرد آنان نشان مي دهد كه آنان از همان آغاز با اسلام، انقلاب و آرمان هاي امام در تضاد بوده و يا دست كم در موارد زيادي به آن وفادار نمانده‌اند. چنين افرادي امروزه به روشني در ميان احزاب و گروه هايي مانند جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين، جبهه ملي، نهضت آزادي ، سكولارهاي وطني، سلطنت طلب ها، دشمنان تابلودار انقلاب و مانند آنها ديده مي شود. كساني كه در دوران اصلاحات به صراحت از پايان پذيرفتن دوران امام خميني(ره) و به موزه سپرده شدن انديشه هاي وي سخن گفته و يا در برابرآن سكوتي حمايت آميز پيشه كردند در ميان همين گروه ها بوده و هستند. آنان بارها انديشه ها و ارزش هاي اسلامي را خشونت بار، ارتجاعي و كهنه خواندند ، دين را افيون توده ها و حكومت ها ناميدند، ائمه معصومين را به سخره گرفتند ، اصلي ترين انديشه امام راحل(ره) يعني نظريه ولايت فقيه را زير سئوال برده و به شدت دچار چالش كردند. همه اين موارد و مانند آن از سوي كساني انجام و يا مورد حمايت قرار گرفت كه امروزه بيرق سبز و سيادت را برافراشته ‌اند و در زير آن سينه مي زنند.

4- بسياري از كساني كه در سال هاي پس از انقلاب با استفاده از فرصت هاي پيش آمده و به جاي خدمت، به چپاول سرمايه هاي مردم پرداخته و خود، خانواده و اطرافيانشان به ثروت هاي افسانه اي دست يافتند ، هم اكنون هزينه هاي لازم براي تهيه شال، مچ بند، لباس ها، پوستر و پرچم هاي سبز و ديگر هزينه هاي ميلياردي را سخاوتمندانه تقبل كرده اند. آيا براستي آنان به رنگ سبز و سيادت و اهل بيت(ع) عقيده دارند؟ آيا براستي عملكرد آنان شباهتي به رفتار اهل بيت(ع) دارد؟

5- نگاهي گذرا به سخنان، تصاوير و فيلم هاي منتشر شده از همايش هاي انتخاباتي  نشان مي‌دهد كه بخش قابل توجهي از حاضران در آن همايش ها  به رنگ سبز و سيادت و ارزش هاي اهل بيت(ع) معتقد و پايبند نيستند! رقص و پايكوبي دختران و پسران آن چناني در حالي كه شال سبز بر سر و شانه هاي خود دارند ، چه تناسبي با سيادت و خاندان اهل بيت(ع) دارد؟

6- با توجه به نكات شماره 3 تا5، طبيعي است كه اين پرسش براي بسياري از مردم پديد آيد كه چرا افراد، گروه ها و احزابي با اين پيشينه، عملكرد و اعتقاد بيرق سبز برافراشته و در زير علم سبز سيادت  سينه مي زنند؟ بدون شك استفاده اين گروه ها، احزاب و افراد  از رنگ سبز و سيادت، فريب ، تزوير و نيرنگي بيش نيست. آنان در سخنان و تحليل هاي خود به صراحت گفته اندكه با توجه به گرايش هاي مذهبي و ديني مردم ايران ، فعلا ناگزير بايد براي رسيدن به اهداف خويش از راه دين و مذهب وارد شد.  دين و مذهب در شرايط فعلي براي بسياري از آنان نردباني بيش براي رسيدن به بام قدرت نيست.

 نگاهي به تاريخ اسلام نشان مي دهد كه استفاده نيرنگ بازانه از نمادها ، مقدسات و عواطف ديني مردم براي فريب افكار عمومي از سوي كساني كه كم ترين اعتقادي به آن نداشته‌اند، بدون سابقه و پيشينه نيست و در آينده نيز رخ خواهد داد. برافراشتن قرآن بر سر نيزه، علم كردن پيراهن عثمان، شعار بني عباس در طرفداري از اهل بيت(ع) و استفاده ياران دجال از شال ها و رداي سبز از اين نمونه اند:

الف- قرآن بر فراز نيزه ها : نمونه بارز مردم فريبي  و نيرنگ بازي با بهره گيري از نماد ها و مقدسات ديني، استفاده معاويه از قرآن كريم بود. مالك اشتر، فرمانده دلير سپاه علي(ع) در جنگ صفين، با در هم شكستن سپاه شام به نزديكي خيمه معاويه رسيده بود. جنگ سرنوشت سازترين لحظات خود را سپري مي كرد . هنگامي كه شاميان شكست خود را حتمي ديدند، با پيشنهاد عمرو بن عاص قرآن ها را بر سر نيزه ها بر افراشته و فرياد برآوردند كه بياييد از جنگ و خونريزي دست كشيده و كتاب خدا را در ميان خود حكم و داور قرا دهيم. اصرار امام علي(ع) و مالك اشتر بر ادامه جنگ و يكسره كردن كار دشمن بي فايده بود. نيرنگ شاميان كارگر افتاد. هر چه علي(ع) فرمود كه اين نيرنگ و فريبي بيش نيست ، معاويه اعتقادي به قرآن ندارد و تنها براي فريب شما و نجات خويش از مهلكه دست به چنين ترفند و شگردي زده است، ساده لوحان، ظاهربينان و مقدس نمايان سپاه باور نكردند. آنان با اين توجيه كه شاميان به حكميت قرآن تن داده اند و جنگ با آنان روا نيست، سرانجام علي(ع) را وادار به توقف جنگ و پذيرش حكميت كردند و در نهايت به دنبال حكميت، گروهي كه بعدها خوارج نام گرفتند، علي(ع) را به سبب پذيرش حكميت غير خدا كافر خوانده و به جنگ با وي پرداختند و سرانجام آن امام همام به دست يكي از افراد همين گروه  به شهادت رساند.

ب- پيراهن عثمان: هنگامي كه عثمان به دست مسلمانان كشته شد، اصحاب جنگ جمل و معاويه با سو استفاده از اين حادثه، مردم را فريب داده و به جنگ علي(ع) فرا خواندند. گزارش هاي معتبر تاريخي نشان مي دهد كه امام علي(ع) در زمان محاصره خليفه سوم از سوي قيام كنندگان، براي وي و خانواده اش آب و آذوقه فرستاد، ولي در مقابل، معاويه هنگامي كه در خواست كمك از سوي عثمان را دريافت كرد، عمدا به قدري تامل و درنگ كرد تا اينكه وي كشته شد. در پي اين حادثه معاويه و اصحاب جنگ جمل به بهانه خون خواهي خليفه مسلمانان به جنگ با امام علي(ع) و خليفه منتخب مردم پرداختند، در حالي كه آن حضرت كوچكترين نقشي در كشته شدن عثمان نداشت. اصحاب جمل پيراهن خونين عثمان را علم كرده و مردم را به خون خواهي خليفه مظلوم و مقتول فرا مي‌خواندند، در حالي كه برخي از سران آنها در زمان حيات عثمان بد ترين توهين ها را به وي روا داشته و خواستار قتل وي شده بودند.  بني اميه و اصحاب جنگ جمل هرگز به راستي در صدد خون خواهي عثمان نبودند، بلكه آنان براي حفظ امتيازات و موقعيت سياسي و اجتماعي خويش كه با سركار آمدن حضرت علي(ع) شديدا به خطر افتاده بود، با وي در افتاده بودند و خون خواهي عثمان و علم كردن پيراهن وي فقط دست آويزي براي فريب مردم و تحريك عواطف ديني آنان در راستاي مقاصدشان بود. با توجه به چنين استفاده فريبكارانه و نيرنگ بازانه است كه بعد از اين حادثه، داستان علم شدن پيراهن عثمان تبديل به يك ضرب المثل شد. هنگامي كه كسي موضوعي را صرفا براي سو استفاده كردن و فريب مردم مطرح كرده و علم نمايد، گفته مي شود كه پيراهن عثمان شده است.

ج- شعار طرفداري از اهل بيت(ع): نمونه سوم  بهره گيري بني عباس از علاقه و اعتقاد مردم به اهل بيت پيامبر اسلام بود. آنان كه از جايگاه خاندان رسول خدا در ميان مردم به ويژه ايرانيان آگاه بودند، با شعار طرفداري از اهل بيت پيامبر(ص) ، به حاكميت رساندن و گرفتن حق غصب شده آنان بر ضد خلفا و حاكمان بني اميه قيام كردند. در اين ميان شعار ابو مسلم خراساني در طرفداري از اهل بيت(ع)  و فراخوان مردم به قيام عليه بني اميه مشهور است. آنان با بهره گيري از  چنين ترفندي توانستند مردم را به دور خويش جمع كرده و سرانجام حكومت بني اميه را ساقط كنند. ولي تاريخ به خوبي نشان داده است كه طرفداري از اهل بيت و به حكومت رساندن آنان شعار و ابزاري جز براي تحريك عواطف ديني مردم نبود و هنگامي كه بني عباس به حاكميت رسيدند، رفتاري به مراتب خشن‌تري را نسبت به امامان‌اهل بيت(ع) و شيعيان آنها در پيش گرفتند.

د- ياران دجال : مجددا یاد آور میشویم که براساس روايتي منسوب به امام علي(ع) بيشتر ياران «دجال» كه به جنگ و ستيز با حضرت ولي عصر(عج) خواهد پرداخت، از افراد ناصالح و آلوده خواهند بود و آنان شال و ردايي سبز رنگ بر سر و شانه هاي خود خواهند افكند:

« الا و ان اكثر اشياعه... و اصحاب الطيالسة الخضر.» بحار الانوار، ج52، ۱۹۳

بسياري از ياران دجال كساني هستند كه شال سبز بر سر و شانه هاي خود افكنده اند.

به احتمال زياد دجال و ياران وي ، براي فريب مردم از اين نماد و نشانه اهل بيت (ع) استفاده خواهند كرد.

نكته پاياني اين كه قطعا نمي توان جناب مهندس مير حسين موسوي و آن دسته از طرفداران صادق و متدين وي  را به معاويه، اصحاب جمل، بني عباس، دجال  و ياران آنان تشبيه وتطبيق  كرد، اما سوء استفاده از رنگ سبز و نماد سيادت از سوي احزاب، گروه ها و افراد غير معتقد به دين، مكتب و خاندان اهل بيت(ع) وانديشه ها و آرمان هاي امام راحل دقيقا همان نيرنگ و فريبي است كه به نمونه هايي از آن اشاره شد.


نظرات خوانندگان

سلیمان رضایی : چرا ان قسمت از روایت که لفظ (اولاد الزنا) اآمده است را حذف کرده اید؟ خوشابه حال امت امام زمان که 13 میلیون حرامزاده و ولد زنا دارد! موسوی ولد زنا است یا خاتمی؟کروبی یا هاشمی؟خجالبت بکشید از این چرندیات و دین فروشی مضحک! راستی شنیدی که تازگی ها جنبش سبز علوی هم اعلام وجود کرده است؟اینها هم اولاد زنا پیروان دجالند؟دجال اهل اصفهان است؟ همه می دانند چه کسی زادگاهش از اطراف استان اصفهان است!نسب دجال یهودی است؟ هه می دانند چه کسی فامیل شناسنامه ای اش نسب از یهود می برد!شما دجال شناس نیستید چه اینکه دجال بیخ گوش شماست و از او حمایت می کنید! والله شما مسلمان نیستید.

هرم یک چشم ماسونی در معماری بازار هنر مشهد مقدس

به کارگیری هرم یک چشم ماسونی در معماری بازار هنر مشهد مقدس ، لازم به ذکر است چراغهای تعبیه شده در نوک هرم شبها روشن میشوند و دقیقا همان هرم ماسونی وچشم درخشان را میتوان در معماری بازار هنر مشهد مقدس مشاهده نمود !! لازم به ذکر است  این ساختمان بعد از انقلاب و در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی طراحی و ساخته شده است و در حاشیه پارک کوه سنگی مشهد واقع است و با توجه به کثرت استفاده از این نماد ماسونی باید گفت بلاشک طراحان و مهندسین این بنا در مشهد ، هرم یک چشم فراماسونری را الگوی خود قرار داده اند تا بدینوسیله تاکید خود و اعتقاد به هرم یک چشم  را به اثبات رسانده باشند ! در کل این بنا از ۱۸ هرم با مشخصات ذکر شده استفاده شده است برای مشاهده تصویر بزرگ اینجا را کلیک کنید !

ادامه نوشته

سید حسین کاظمینی بروجردی کیست ؟ وقتی مردم جاهل به من سواری می دهند چرا سوار نشوم ؟

بروجردی با تکیه بر بیان اغوا کننده خود توانسته بود عده ای از مردم ساده و ناآگاه را در اطراف خود گردآورد. حمایت و رسانه های خارجی و ماهواره ها از وی باعث توهم رهبری و مرجعیت در وی شده بود. در فیلم های ویدئویی که خود از خود تهیه نموده اکثرادعیه را هم از لحاظ لفظی و هم از لحاظ معنوی غلط می خواند. وی در آخرین جلسه دادگاه خود را فریب خورده ضد انقلاب خارجی دانست وتاکید کرد نوری زاده بارها با وی تماس گرفته و وی را تحریک به استقامت کرده و گفته: اگر مدت کمی مقاومت کنی ناتو به ایران حمله می کند و کار آنها تمام می شود و تو می شوی رهبری دینی.

ادامه نوشته

بررسی نمادهای ماسونی در شهر مشهد مقدس و غفلت در مسئولین نهادهای دولتی

حضرت علی علیه السلام در حکمت ۴۶۴ نهج البلاغه و در وصف بنی امیه اینگونه سخن میگوید که  : بنى اميه را مهلتى است كه در آن اسب قدرت مى‏تازند ، هر چند ، ميانشان اختلاف افتد . سپس ، كفتاران به جنگشان برخيزند و مغلوبشان سازند . خوب است بدانید که بعد از بنی امیه بنی عباس به قدرت رسیدند و سهم عمده پیروزی خود بر بنی امیه را مدیون ابومسلم خراسانی بودند که حضرت علی علیه السلام از آنان به کفتار تعبیر نموده است . به راستی به چه دلیلی باشگاه ابومسلم خراسان در پرچم و آرم خود از شمعدان هفت شاخه مقدس یهودیان استفاده نموده است !!!؟؟ شمعدان هفت شاخه " منورا " از قدیمی‌ترین نمادهای یهودیان به شمار می‌رود که با روغن زیتون روشن می‌شود و از طلای خالص به وزن 45 کیلوگرم ساخته شده است . 

ادامه نوشته

بيلدربرگ؛ دولت نامرئي جهان

خبرگزاري فارس:«بيلدربرگ» يك سازمان جهاني مرموز است كه محافل مختلف سياسي به ديده مشكوك به آن نگريسته و بسياري آن را «دولت پنهان جهان» مي دانند.

 



اشاره
بررسي موشكافانه روند مناسبات بين المللي، پرده از ماهيت «به ظاهر متفاوت » دولت هاي غربي برداشته و همه آنها را در يك «مسير واحد» قرار مي دهد. مسيري كه در آن، سياست و اقتصاد و اصول ارزش هاي يك دولت و كشور خاص مطرح نيست و موجوديت نظام هاي سياسي، فقط در قالب اين «واحد» قابل تعريف است. اگر اروپا و آمريكا اختلافات جزيي با هم دارند، در سياست شعارهايي چون دموكراسي، آزادي، حقوق بشر؛ و در اقتصاد نئوليبراليسم، آنها را به هم پيوند زده است. اگرچه اين پيوند در خدمت توهين به دموكراسي، سلب آزادي، نقض حقوق بشر و استثمار جهان سوم قرار گرفته، اما دولت هاي غربي با بهره گيري از بلندگوهاي تبليغاتي خود و سانسور واقعيت ها، در مقابل آگاهي افكار عمومي نيز ايستاده اند. اين همسويي و وحدت رويه، حكايت از يك معمار پشت پرده دارد كه با «تعيين مسير» و «تعريف اصول» مي خواهد دنيا را بر محور خواسته هايش بچرخاند.
به راستي، اين معمار كيست؟ چه شخص يا گروهي دستور روز جهان را مشخص مي كنند؟ آيا امكان دارد كه گروهي كوچك بر كل دنيا حكومت كند و تعيين سران كشورها در دست آن باشد؟ تعيين كننده قيمت نفت و طلا باشد؟
با در نظر گرفتن گروهي متشكل از بزرگترين سرمايه داران جهان، سران رسانه هاي پرمخاطب و تاثيرگذار دنيا، رهبران كشورهاي صنعتي، افراد بانفوذ و تاثيرگذار در عرصه سياست بين الملل و... تصور اين «گروه معمار» چندان هم مشكل نيست.

*********

«بيلدربرگ» يك سازمان جهاني مرموز است كه محافل مختلف سياسي به ديده مشكوك به آن نگريسته و بسياري آن را «دولت پنهان جهان» مي دانند.
صهيونيست ها در راستاي اهداف خود براي تسخير جهان و تشكيل يك «دولت واحد» تحت كنترل خود، پس از برنامه ريزي براي در دست گرفتن اهرم هاي سياسي، اقتصادي و تبليغاتي جهان، حال به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد اين اهرم ها را در يك نقطه جمع كرده و از يك منبع فكري و ايدئولوژيك تغذيه كنند. «بيلدربرگ» اين منبع ايدئولوژيك است كه تقريبا هر سال يكبار رهبران سياسي جهان، رئيسان شركت هاي بزرگ و محافل مالي عظيم كه بازوهاي اقتصادي و بازرگاني دنيا را در انحصار دارند، و نيز صاحب نظران عرصه هاي سياسي، اجتماعي و تبليغاتي را در يك نقطه جمع كرده و پشت درهاي بسته دستور كار سال آينده جهان را تعيين مي كند.
اين نهاد تحت كنترل صهيونيست ها همه ابزارهاي لازم را براي تحقق اهداف خود در اختيار دارد. با بهره گيري از رسانه ها و منابع عظيم مالي، قدرت و حكومت در كشورها را به افراد موردنظر خود مي سپارد؛ با استفاده از اهرم هايي چون بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان تجارت جهاني و مانند آنها، قيمت نفت و طلاي سال را تعيين مي كند. به واسطه بازوهاي اجتماعي و حقوقي خود قوانيني را براي كشورها وضع مي كند كه جلو هرگونه تحرك عليه اهداف صهيونيسم را بگيرد.
براساس مدارك موجود، پيوند اروپا و آمريكا به وسيله ناتو، ايجاد بازار مشترك اروپا، روي كارآمدن كساني چون كلينتون، بلر و بسياري كه هنوز نامشان در خفا مانده، استعفاي مارگارت تاچر، وقوع جنگ خليج فارس، تحول نهضت اروپا، تخريب وجهه ژان ماري لوپن ناسيوناليست در فرانسه، تحريم آرژانتين در جريان جنگ «فالك لند»، تقسيم آلمان به دو قسمت شرقي و غربي، همه و همه در جلسات بيلدربرگ تصميم گيري شده اند.
بيلدربرگ به دنبال ايجاد يك دولت جهاني است. دولتي كه اقتصاد و سياست و حتي مذهب آن فقط يك بعد داشته باشد: صهيونيسم.
جلسات بيلدربرگ هر سال در يكي از هتل هاي پنج ستاره دنيا و تحت شديدترين تدابير امنيتي تشكيل مي شود. از آنجايي كه صهيونيسم، رمز موفقيت خود را «پنهان كاري» مي داند، هيچ رسانه اي حق ورود به جلسات آن را ندارد. هتل مورد نظر 48ساعت قبل از شروع اجلاس قرق مي شود. ماموران سيا و كشور برگزاركننده، در جاي جاي هتل مستقر مي شوند. به آنها دستور داده مي شود كه هر جنبنده اي را در محدوده چند كيلومتري هتل تحت كنترل داشته و در صورت نياز، افراد مشكوك را به قتل برسانند.
كشور برگزاركننده اجلاس، از سوي منابع مالي بيلدربرگ براي رزرو هتل تغذيه مي شود. اسامي دعوت شدگان به اجلاس كاملا محرمانه مي ماند و كشور ميزبان براي دعوت شدگان ويزا هم صادر نمي كند تا نام آنها در جايي ثبت نشود. محتواي اجلاس كاملا محرمانه مي ماند و هيچ يك از اعضا حق انتشار مطالب مطروحه در جريان نشست ها را ندارد.
تمامي ورود و خروج ها در جريان اين نشست هاي چهار روزه تحت كنترل است. حتي ميوه ها و مواد غذايي كه براي شركت كنندگان تهيه مي شود، كاملا بازرسي مي شوند. سؤال منتقدان اين است كه «اگر هدف از برگزاري اين اجلاس توطئه چيني عليه ملت ها و كشورها، استثمار جهان سوم، استحمار افكار عمومي، و پيشبرد اهداف شوم صهيونيسم نيست، چرا اين اصل دموكراسي مبني بر «بحث و تبادل نظر علني در مورد مسائل» در بيلدربرگ رعايت نمي شود؟»
سال ها بود كه حتي مكان و زمان برگزاري اجلاس بيلدربرگ نيز فاش نمي شد اما خبرنگاران جسوري هستند كه سال ها به تعقيب «بيلدربرگي »ها پرداخته و به اسناد قابل توجهي در اين مورد دست يافته اند. (در ادامه اين نوشتار از اين خبرنگاران و اسنادي كه آنها به دست آورده اند نيز سخن خواهيم گفت).
از آنجايي كه سران رسانه هاي بزرگ دنيا خود در خدمت بيلدربرگ هستند، اين رسانه ها هيچ گاه اقدام به تشريح كاركرد اين سازمان مخوف نكرده اند. «گوردن تتر» ستون نويس روزنامه انگليسي «فايننشال تايمز» در سال 4791 طي مطلبي فقط چند سؤال در مورد جلسات بيلدربرگ مطرح كرد، اما بلافاصله توسط گردانندگان روزنامه مذكور، از كار بركنار شد.

تاريخچه
اولين اجلاس بيلدربرگ از 29 تا 31 مه 1954 در هتل «بيلدربرگ» متعلق به پرنس «برنهارد» وليعهد هلند برگزار شد. «جوزف ريتنگر» يهودي، مشاور سياسي پرنس برنهارد كه در سال 1948 «نهضت اروپا» را بنيان گذاري كرد، چند سال بعد از آن نيز، در راستاي اهداف صهيونيسم، پيشنهاد تشكيل اين گروه را داد. وي پس از جلب موافقت برنهارد، با سفر به اروپا و آمريكا، با نخست وزيران، روساي جمهور، رهبران كارگري، مديران صنايع و حكام غيركمونيست ديدار، و از آنها براي شركت در يك نشست غيررسمي در هلند دعوت كرد. اين نشست كه براي نخستين بار در هتل بيلدربرگ برگزار شد، بعدها به همين نام به فعاليت خود ادامه داد.
رتينگر توانسته بود با اين ابتكار خود اروپا و آمريكا را به هم پيوند زند. به طوري كه «جرج مك گي» مقام برجسته وزارت خارجه آمريكا مدعي شد كه «سوءتفاهم هاي موجود ميان اروپا و آمريكا در اولين اجلاس بيلدربرگ از بين رفت.»
موفقيت نخستين نشست باعث شد كه سازمان دهندگان آن در پي طرح ريزي براي برگزاري سالانه اجلاس «بيلدربرگ» باشند. يك كميته سازماندهي دائمي تشكيل و رتينگر يهودي دبيركل دائمي آن شد. اين كميته علاوه بر سازماندهي جلسات و ارسال دعوتنامه به اشخاص مورد نظر، اسامي شركت كنندگان و اطلاعات دقيق آنها را جمع آوري مي كرد. اينگونه بود كه يك شبكه غيررسمي نيز تشكيل شد تا اعضاي بيلدربرگ بتوانند به طور محرمانه با يكديگر در تماس باشند.
حال صهيونيسم توانسته بود پا را از تشكيل «نهضت اروپايي» فراتر گذاشته و آمريكا را نيز براي دستيابي به اهداف خود، در كنار اروپا، به خدمت گيرد. از سال 1954 به بعد، تقريبا هر سال يكبار، صهيونيسم سران قدرت و سرمايه را در يكي از هتل هاي اشرافي جهان جمع كرده تا به واسطه آنها- كه خود اغلب يهودي هستند- در مورد آينده جهان تصميم گيري كند.
همان طوري كه پيشتر نيز اشاره رفت، هر تصميمي كه در اجلاس بيلدربرگ گرفته مي شود، به دليل نفوذ و تأثيرگذاري بالاي شركت كنندگان، خود به خود ضمانت اجرايي پيدا مي كند. از اين رو آنگونه كه خبرگزاري بي بي سي اعتراف كرده است، «بيلدربرگ هدايت گر سياست هاي بين المللي از پشت درهاي بسته» بوده و تمامي جلسات رسمي و علني از جمله اجلاس گروه 8 و تصميماتي كه در آنها «اعلام مي شود»، فقط يك «نمايش» است (در سال 2003 مانند سال جاري، اجلاس گروه 8 دقيقا چند روز بعد از نشست بيلدربرگ برگزار شد.).
حال به راحتي مي توان به علل اتحاد اروپا و آمريكا عليه روسيه، و نيز تنها مسئله حل نشده اي كه باعث تبديل اجلاس گروه 8 سال جاري به صحنه مناقشه بوش و پوتين شد، يعني استقرار سامانه موشكي آمريكا در خاك اروپا، پي برد. روسيه در سازمان بيلدربرگ جايي ندارد و سياستي كه در قبال اسرائيل اتخاذ كرده، متفاوت با چيزي است كه آمريكا و اتحاديه اروپا در آن اتفاق نظر دارند. صندلي روسيه در اجلاس بيلدربرگ 2007 خالي بود و «مذاكره با مسكو» تنها گزينه باقي مانده براي بحث در اجلاس گروه 8 شد.

شركت كنندگان بيلدربرگ
رتينگر كه بيلدربرگ را بنيان نهاد و تا آخر عمرش (1960) دبيركل آن بود، اساسنامه اي براي بيلدربرگ تهيه كرد. او سيماي شركت كنندگان جلسات بيلدربرگ را اينگونه ترسيم مي كند: «شهروند هر كشوري كه به دفاع از اصول اخلاقي و ارزش هاي فرهنگي غرب اعتقاد داشته و در ترويج آن شخصا سهيم باشد، شايسته دعوت به اجلاس بيلدربرگ است. اما از آنجايي كه موفقيت نشست ها به سطح شركت كنندگان وابسته است، دعوت نامه ها براي افراد مهم و عمدتا سرشناسي ارسال مي شود كه از كانال تجارب، اطلاعات ويژه و نفوذشان در دواير ملي و فوق ملي، مي توانند اهداف مورد نظر بيلدربرگ را تحقق بخشند.»
شركت كنندگان عمدتا بانكداران بزرگ، متخصصان جنگي، سران رسانه هاي تأثيرگذار و پرمخاطب، وزيران كليدي، سرمايه گذاران بين المللي و رهبران سياسي اروپا و آمريكاي شمالي هستند. براساس اسناد موجود از اعضاي فعال بيلدربرگ مي توان به سران رسانه هايي چون «لوفيگارو»، «اكونوميست»، «تايمز»، «هرالدتريبيون» و...، افرادي چون دونالد رامسفلد وزير جنگ سابق آمريكا، «ديويد راكفلر» ميلياردر و غول نفتي جهان، «هنري كيسينجر» از وزيران اسبق خارجه آمريكا، «پل ولفو ويتز» رئيس مستعفي بانك جهاني، ديك چني معاون بوش، رئيسان شركت هاي بزرگ بين المللي مانند نوكيا، كوكاكولا، مايكروسافت، پپسي و... اشاره كرد.

خبرنگاران جسور
در 53 سال گذشته هيچ گونه ليستي از اسامي شركت كنندگان و يا محتواي جلسات، از سوي گردانندگان بيلدربرگ منتشر نشده است. اما «جيم تاكر» و «الكس جانز» از جمله خبرنگاراني هستند كه موفق شده اند پس از سال ها تعقيب و گريز از پژوهش، اطلاعات ارزنده اي را در مورد اهالي بيلدربرگ به دست آورند. تاكر بيش از 35 سال از عمر خود را در تعقيب بيلدربرگ بوده است. او يك روزنامه نگار ورزشي در نشريه كم تيراژ Spotlight بود، اما پس از اينكه در دهه 70 به وجود بيلدربرگ پي برد، بازي موش و گربه را با اهالي بيلدربرگ آغاز كرد. تاكر هدف خود را افشاي ماهيت شوم بيلدربرگ عنوان كرده و مي گويد: «آنها از من متنفرند، چرا كه من اجازه نخواهم داد بيلدربرگ با خيال راحت بر دنيا حكومت كند.»
اين خبرنگار جسور اولين كسي بود كه به جستجوي مكان برگزاري اجلاس بيلدربرگ پرداخت. شايد علت اينكه در سال هاي اخير «كميته سازماندهي» بيلدربرگ خود اقدام به اعلام شهر و تاريخ برگزاري اجلاس مي كند، افشاگري هاي مستند تاكر باشد.
او مي داند كه اجلاس بيلدربرگ هميشه در ماه مه يا ژوئن و در يكي از هتل هاي پنج ستاره برگزار مي شود. گاه، رسانه هاي تحت كنترل بيلدربرگ به منظور انحراف افكار عمومي، نام هتل هاي ديگري را محل برگزاري اجلاس معرفي مي كنند. اما تاكر به خوبي مي داند كه چگونه از عهده اين فريبكاري برآيد. او به تمام هتل هاي پنج ستاره شهر اعلام شده مراجعه كرده و در تاريخ مورد نظر بيلدربرگ، درخواست اتاق مي كند. وقتي مطمئن شد كه هتل خاصي در آن تاريخ معين سرويس نمي دهد، مرحله بعدي جستجوي خود را آغاز مي كند.
در سال 1999 كه اجلاس بيلدربرگ در پرتغال برگزار مي شد، تاكر به آنجا رفت و هتل مورد نظر بيلدربرگ يعني هتل قيصر شهر «سينترا» را شناسايي كرد. او سپس با دفتر هتل تماس گرفت:
- «ببخشيد، من به اجلاس بيلدربرگ دعوت شده ام، اما متأسفانه دعوت نامه ام گم شده است. درست تماس گرفته ام؟ مكان برگزاري نشست همانجاست؟
- بله، اينجا دقيقاً همان مكاني است كه شما بايد حضور داشته باشيد.»
در پرتغال، مأموران سيا به حضور تاكر پي برده و به تعقيبش پرداختند. او كه در اطراف هتل قيصر مشغول تهيه عكس بود، سريعاً خود را به اتومبيلش رساند و با «رانسون» همراه انگليسي خود اقدام به فرار كرد. در حالي كه اتومبيل سيا به دنبال تاكر افتاده بود، «رانسون» با سفارت بريتانيا در پرتغال تماس گرفت و درخواست كمك كرد. اما پاسخ سفارت به او اين بود: «بيلدربرگ بسيار بزرگتر از قد و اندازه ماست، ما خيلي كوچك هستيم، فقط يك سفارتخانه كوچك. تنها كمكي كه مي توانيم به شما بكنيم اين است كه بگوئيم، سريعاً به محل اقامت خود برگشته و از آنجا تكان نخوريد.» تاكر و همراهش به سختي توانستند از دست سيا جان سالم به در برند.
شيوه تاكر اين است كه در اطراف هتل استتار مي كند و با دوربين خود از خودروهايي كه وارد محل مي شوند، عكس مي گيرد. او تمامي افراد را شناسايي مي كند. اين خبرنگار جسور همه اين افراد را در حال ورود به هتل اجلاس بيلدربرگ ديده است: «ديويد راكفلر» رئيس بانك منهتن، «آمبرتو آگنلي» رئيس كارخانه فيات، «ورنون جردن» دوست صميمي بيل كلينتون، «هنري كسينجر» كه هم اكنون از سران بيلدربرگ به شمار مي رود، «ريچارد هولبروك» نماينده سابق آمريكا در سازمان ملل، «روبرت زوليك» معاون وزير خارجه آمريكا و نامزد احراز پست رياست بانك جهاني، «كانراد بلك» مديرمسئول روزنامه «ديلي تلگراف» و صاحب بيش از 480 نشريه در سر تا سر جهان، و بسياري ديگر از اشخاص قدرتمند و صاحب نفوذ در عرصه هاي مختلف.
تاكر هم اكنون به عنوان «پيشگام جبهه ضد بيلدربرگي» از تمامي ابعاد پيدا و پنهان اين سازمان مرموز آگاه است. او مي گويد كه بيلدربرگي ها از سال 1954 بر دنيا حكومت مي كنند. به عقيده وي، بيلدربرگي ها تصميم مي گيرند كه جنگ ها چه زماني آغاز شوند، چقدر طول بكشند، و كي پايان يابند.
پيام تاكر به جهانيان اين است: «من از مردم مي خواهم بفهمند كه اين اجلاس، يك نشست عادي محرمانه نيست كه در آن نخبگان گردهم آيند و در مورد مسائل مختلف به تبادل نظر بپردازند. بيلدربرگي ها تقريباً تمامي امور جهان را در دست دارند... و اگر اين حرف مرا باور كنيد، لطف بزرگي در حق «خود» كرده ايد.»
در كنار تاكر، مي توان نام «الكس جانز»، از گردانندگان سايت prisonplanet را نيز به عنوان يكي از افشاگران ماهيت بيلدربرگ ذكر كرد. او موفق شد سال گذشته در سفري كه به «اوتاوا» در كانادا داشت، به ليست كامل اشخاص دعوت شده به اجلاس كانادا (11-8 ژوئن 2006) دست پيدا كند.

منابع و مأخذ:
1- روزنامه گاردين چاپ
لندن 10/3/2001
2- www.bilderberg.org
3- www.newsconfidential.com
4- www.prisonplanet.com
5- www.infowars.net
6- www.jonesreport.com
7- www.americanfreepress.

نويسنده:سيد ياسر جبرائيلي

شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی

شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی

در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال  و  خر  دجال  گفته  شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی  تاریخ  دانسته اند. معصومین (ع)  همواره  درباره ی  دجال به  مسلمانان  هشدار داده اند و مسلمین را از  فریب  خوردن  توسط  دجال  برحذر  داشته اند.  در روایات ذکر شده  است  که  دجالان  زیادی  در  طول  تاریخ  خواهند  آمد،  اما  دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و  خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم  شناخت  دقیق  این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم  شناخت  دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت  ابدی را برای خود بخرند.

معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال  دجال  رهایی  بخشند،  نشانه ها  و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت  است،  این  است  که  روایات  پیرامون  دجال،  بسیار  گسترده  و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش  می باشند؛  اما در هر حال روایات  مستند  فراوانی  نیز  وجود  دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند.

ادامه نوشته

فراماسونری: دجال آخرالزمان-3


فراماسونری طیف Shriner


 
فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد،  ولی  به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ  در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine »     یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری »  می باشد  و  به  اختصار (A.A.O.N.M.S)  نامیده  می شود،(129)   در  جهت  احیای  آیین های  الحادی   و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. اعضای گروه ماسونی Shriner  قبل از عضویت در این گروه، می بایست در گروه های دیگر ماسونی شرکت کرده و مدارج بالای ماسونی را کسب نمایند؛ به طوری که تنها ماسون های درجه ی 32 به بالا می توانند وارد طیف Shriner شوند. (از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ماسون های طیف Shriner، علاوه بر اعتقاد به قوانین این طیف، به قوانین سایر گروه های ماسونی نیز پایبندند.). 

 همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، فراماسون ها الهه های ملل باستان را  بزرگ می دارند. در این راستا، فراماسونر های طیف Shriner همانند اعراب جاهلی عربستان در زمان قبل از بعثت حضرت محمد (ص)، بت هایی همچون  لات  و  عزی و ...  را  مورد  تقدیس  قرار می دهند. اعضای این طیف، در  دعا های خود کلمه ی « الله »  را به کار می برند. زیرا آن ها « الله » را اسم مذکر اللات (نام بت بزرگ زمان جاهلیت)  می دانند و کلمه ی الله را در دعاهای خود به عنوان « الهه ی ماه » استفاده می کنند، نه خدای یکتا.(130)

از دیگر علامت هایی که فراماسونر های این طیف استفاده می کنند، علامت « ماه و ستاره »، و « کلاه عثمانی » است.(131)

علاوه بر این، در نماد های فراماسونر های طیف Shriner، مجسمه ی فرعون نیز به چشم می خورد.(132)  (حضور  مجسمه ی  فرعون در نماد طیف  Shriner  نشان می دهد که اعضای این طیف، علاوه بر اعتقاد به الهه های اعراب جاهلی، کماکان به  بقیه ی  نماد ها  و  آداب  و  سنن  ماسونی  پایبندند.  به  نحوی  که  همچون فراماسونر های گروه های ماسونی دیگر، از نماد های مصر باستان نیز  استفاده می نمایند.)


 

علامت هاي ماسوني طيف Shriner .به علامت هاي«ماه و ستاره», شمشير عربي و کلاه عثماني توجه کنيد. همچنين به مجسمه ي فرعون که جزئ لاينفک تمامي گروه هاي ماسوني است توجه فرماييد.

 

به نظر می رسد فراماسونر های طیف  Shriner  از  این  توطئه ها  برای  بدنام کردن اسلام  استفاده می کنند. برای مثال این حرکت آنان  موجب شده  است  تا  بعضی مسیحیان از موقعیت سو ء استفاده کرده و به اسلام تهمت زده و  اسلام  را  مرتبط  با فراماسونری معرفی کنند؟! برای نمونه در بعضی از سایت های مسیحی گفته شده است که  شاید فراماسونری با اسلام ارتباط داشته باشد، چرا که در طیف Shriner از کلمه ی « الله » و علایم « ماه و ستاره » استفاده  می شود. اما نکته ای که بیش از همه موجب تأسف است، این است که ما مسلمانان هنوز جوابی به این ادعاهای پوچ نداده ایم!؟

پاسخی که می توان به این ادعا های سخیف داد، بدین ترتیب است:

1 – یکی از مسایلی که سبب شده است تا مسیحیان مغرض، به دین مبین اسلام تهمت زنند و اسلام را با فراماسونری مرتبط دانند، استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » در دعاهایشان می باشد.

اما پاسخ ما به این ادعا ها چیست؟

در مورد لفظ « الله » باید گفت که این کلمه تنها توسط مسلمانان مورد استفاده قرار نمی گرفته است؛ بلکه در زمان قبل  از  پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است و مشرکین شبه جزیره ی عربستان نیز از  این لفظ،  استفاده می کردند. در واقع آنان نیز قایل به خدای بزرگ  بودند و آن را  « الله » می نامیدند، (133) ولی در عقاید منحرف آنان، « الله » نیز شریک  داشته  و  خدایان  دیگری  نیز  در  کنار « الله » مورد پرستش قرار می گرفته اند(134) که از آن جمله می توان به لات و عزی و ... اشاره کرد. به عبارت دیگر  مشرکان عربستان وجود « الله » را انکار نمی کردند،  ولی برای خداوند متعال  شریک  قرار  می دادند.(135) برای  فهم بهتر  این  مطلب  بهتر  است نگاهی گذرا به تاریخ و عقاید اعراب جاهلی بیندازیم:

بنا بر شواهد محکم، اکثر اعراب حجاز و عربستان شمالی (اعراب عدنانی)   فرزندان حضرت اسماعیل (ع) و نوادگان حضرت ابراهیم (ع)  می باشند.(136)    با  این  پیشینه  به راحتی می توان فهمید که دین اعراب عدنانی در ابتدا یکتاپرستی بوده  است  و  این اعتقاد را از حضرت ابراهیم (ع) به ارث برده بودند. اما  در  طول  تاریخ و در اثر مجاورت با همسایگان بت پرست و  سایر  قبایل  عرب،  دچار  انحرافات  اعتقادی  شده  و  از  یکتا پرستی  خارج  شده اند.(137) (البته  اجداد  پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص)  همگی حنفی و پیرو آیین یکتاپرستی حضرت ابراهیم (ع) بودند و هیچ گاه بت پرستی اختیار نکردند.  هاشم،  عبدالمطلب،  عبدالله،  ابوطالب  و  اکثر  فرزندان  عبدالمطلب  (بجز ابولهب) نیز حنفی بودند و هیچگاه بت نپرستیدند. پیامبر (ص)  نیز  در  زمان  قبل  از بعثت حنفی بوده اند.  بنابراین خاندان پیامبر همواره پاک  و  مطهر زیسته اند.)(138)

همان  گونه  که  ذکر  شد  اعراب  عربستان  ( به جز خاندان پیامبر (ص) )  در  زمان جاهلی مشرک بودند و علاوه بر خداوند بزرگ « الله »، خدایان دیگری مانند لات و هبل و... را نیز می پرستیدند. شواهدی که نشان می دهد آن ها « الله »  را  هم  در  بین خدایان متعدد خود می پرستیدند، عبارتند از:
 
 A– خداوند در  قرآن مجید  می فرمایند:  مشرکان  برای   «الله»   شریک   قایل می شدند.(139)

B – اسم پدر پیامبر اسلام (ص) « عبدالله » بوده  است.

همان طور  که  می دانیم، پدر پیامبر (ص) در دوران قبل از اسلام  وفات یافته اند. بنابراین وجود کلمه ی  « الله » در نام ایشان نشان می دهد که در زمان قبل از اسلام نیز لفظ جلاله ی « الله » استعمال می شده  است،  هر  چند  که  برداشت  مشرکان  از  کلمه ی  « الله »  انحرافی بوده است.

نکته ی مهمی که باید در اینجا توضیح داده شود،  این  است که گرچه حضرت عبدالله حنفی بوده اند، اما این  که  در  نامشان  کلمه ی  « الله » وجود دارد، نشان می دهد که این کلمه در بین دیگر افراد جامعه  که  اکثراً  مشرک بوده اند   نیز   معنا  داشته   است؛  وگرنه  آن ها  معنای   کلمه ی عبدالله  را نمی فهمیدند. از این مطلب می توان دریافت که مشرکان مکه در قبل از اسلام نیز کلمه ی « الله » را به خوبی می شناختند و این کلمه ی مقدس علاوه بر  دوران  اسلامی،  در  دوران  قبل  از  اسلام  نیز  به  کار می رفته است (هر چند  که  دیدگاه  مشرکان  در  این  رابطه  انحرافی بوده است.).

C – در عهد نامه ای که بین مشرکین مکه بسته شد و نتیجه ی آن محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب بود، کلمه ی « الله » وجود داشت.

در آخرین سال های حیات حضرت ابوطالب (ع)، عهدنامه ای بین مشرکین مکه منعقد شد که به محاصره ی اقتصادی مسلمانان  در  شعب ابی طالب انجامید. بعد از سه سال، با معجزه ای که از جانب خداوند متعال روی داد، عهدنامه توسط موریانه ها خورده شد و از آن فقط  عبارت « بسمک اللهم »  باقی ماند و بدین ترتیب محاصره ی اقتصادی پایان یافت.(140)  نکته ی مهمی که از این واقعه می توان  استنباط کرد،  این  است  که  مشرکان  مکه  نیز به « الله » اعتقاد داشتند و این کلمه را در نوشته های خود مورد استفاده قرار می دادند،  اما  اعتقاد  آنان  منحرف بوده و برای خداوند متعال شریک قایل می شدند.

با توجه به شواهد بالا دریافتیم که لفظ « الله » در دوران قبل از اسلام نیز در بین اعراب جاهلی به کار می رفته است؛ اما استنباط آنان از این کلمه انحرافی بوده است.

با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که استفاده ی گروه ماسونی Shriner از کلمه ی  « الله »  و اعتقاد همزمان آنان به دیگر خدایان جاهلی مانند لات و عزی و... ، دقیقاً مطابق با عقاید اعراب جاهلی قبل از اسلام بوده و این اعتقاد آنان، به دین مبین اسلام هیچ ارتباطی ندارد. بدین ترتیب، ادعای بعضی از سایت های مسیحی که استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » را نشانه ی ارتباط این فراماسون ها با اسلام می دانند، رد می شود. چرا که استفاده ی آنان از کلمه ی « الله » در کنار سایر الهه های عربستان جاهلی، نشان دهنده ی اعتقاد آنان به سنن عربستان جاهلی است، نه چیز دیگر.

 همچنین این مسأله که ماسون های طیف Shriner، « الله » را « الهه ی ماه » می دانند، نشان می دهد که دید آنان نسبت به « الله »، دید  منحرف و کفر آمیزی  است.  در حالی که در دین اسلام، کلمه ی جلاله ی « الله »، منزه از این گونه سخنان گزاف است و این لفظ  مقدس، در دین اسلام تنها لایق خداوند قادر یکتا است.  علاوه بر این، خداوند متعال در کتاب مقدس قرآن مجید، به صراحت از ماه و خورشید و آسمان و زمین به عنوان مخلوقات خدا نام برده است (دقیقاً بر خلاف ماسون های طیف Shriner که « الله » را « الهه ی ماه » می دانند). این مسأله  نیز  خود  سند  دیگری  بر  رد  ادعای سایت های مسیحی، در مورد ارتباط اسلام با طیف Shriner است.
 

2 – فراماسونر های طیف Shriner، علامت « ماه و ستاره » را  نشانه ی  « الهه ی ماه » جاهلی می دانند و (نعوذبالله) کلمه ی « الله » را به « الهه ی ماه » و علامت « ماه و ستاره »  منسوب  می کنند. همچنین این فراماسونر ها فکر می کنند که دولت عثمانی در صدد نشر  این  افکار  جاهلی بوده  است!  (استفاده ی  فراماسونر های  طیف Shriner از  کلاه عثمانی  نیز  این توضیح را تأیید می نماید.). این مسأله نیز یکی دیگر از مسایلی است که سایت های مسیحی از آن به عنوان دستاویزی برای مرتبط نمودن اسلام و طیف Shriner استفاده می کنند. 

اما پاسخ ما به این ادعای سایت های مذکور، چنین است:

در مورد علامت  « ماه و ستاره »  باید  گفت  که  این علامت هیچ ارتباطی با دین اسلام ندارد. حتی این  علامت  ارتباط  چندانی  با اعراب جاهلی نیز ندارد؛ بلکه این علامت، مربوط به امپراطوری عثمانی است  و  آن ها نیز این علامت را از مسیحیان قسطنطنیه (استانبول) به عاریه گرفته اند!(141)

منشاء انتساب نادرست علامت  «ماه و ستاره» به اسلام، به زمان دولت عثمانی برمی گردد و این مسأله از بزرگترین حماقت های دولت نادان عثمانی است.

تا قبل از زمان دولت عثمانی،  پرچم های  اسلامی  بدون  علامت  بودند.  پرچم  پیامبر (ص) یکدست سیاه رنگ بوده  است،(142)  پرچم های  زمان  خلفای راشدین  و  حضرت علی(ع)  هم همگی بدون علامت بودند.(143)  زمانی که دولت  عثمانی،  شهر مسیحی نشین قسطنطنیه (استانبول امروزی) را فتح کرد،  علامت  « ماه و ستاره » را که مربوط به این شهر بود، در پرچم های خود  گنجاند.(144)  بدین ترتیب می توان دریافت که اصل علامت « ماه و ستاره »، مربوط به سرزمین های  مسیحی نشین می باشد و  به  اسلام  ارتباطی ندارد. بنابراین استفاده ی طیف Shriner از این علامت، اگر قرار باشد به ضرر کسی باشد، به ضرر مسیحیان است نه مسلمانان! (البته لازم به ذکر است که از نظر ما مسلمانان، شریعت پیامبر پاک خدا حضرت مسیح (ع) نیز مبرا از هر علامت و نشانه است و علامت « ماه و ستاره » ی مسیحیان قسطنطنیه نیز به بی مبالاتی مسیحیان مربوط است، نه شریعت حضرت عیسی (ع). ).

متأسفانه امروزه کشورهای ترکیه، پاکستان، تونس و ... هم بدون اطلاع از  خطری که اسلام را تهدید می کند، تنها برای این که به ادعای خودشان، شوکت و  قدرت دولت عثمانی را زنده کنند،  از علامت  « ماه و ستاره »  در  پرچم های خود استفاده می کنند و با این کار، به ادعا های بی اساس دشمنان اسلام دامن می زنند.

3 – حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner، از جمله شواهد دیگری است که نشان می دهد ارتباطی بین دین اسلام و فراماسون های این طیف وجود ندارد؛  این مسأله حتی نشانگر این است که اسلام،  کاملاً در تضاد با فراماسون های طیف Shriner  است.

در آیات بسیاری از قرآن مجید، خداوند متعال گردنکشان تاریخ را مورد نکوهش قرار داده است. در این بین، فرعون و فرعونیان بیش از سایر مستکبرین مورد لعن و نکوهش واقع شده اند. در تصاویر زیر، چند نمونه از این آیات را  ملاحظه می فرمایید:


 

اما در سوی مقابل،  فراماسون های طیف  Shriner  نه تنها فرعون را تقبیح نمی کنند، بلکه او را تقدیس نیز می نمایند؛ تا آنجا که مجسمه ی فرعون را نیز در نماد های خویش به کار می برند.

از این مسأله نیز درمی یابیم که طیف Shriner، تفاوت های بنیادینی با دین مبین اسلام دارد. به عبارت بهتر می توان گغت که دین اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان این طیف  است و تفاوت ها و تضادهای اساسی با طیف Shriner دارد. بنابراین برخلاف ادعای سایت های مذکور، هیچ ارتباطی  بین اسلام و فراماسون های طیف Shriner وجود ندارد.


 

نماد طيف Shriner . به مجسمه ي فرعون که وجه مشترک همه ي گروه هاي ماسوني است, توجه فرماييد.



 – نکته ی دیگری که ادعای سایت های مذکور را درباره ی ارتباط اسلام و فراماسونری طیف Shriner رد می کند، این است که بعضی از سایت های معتبر، بین فراماسونری طیف  Shriner  و اسلام، تفاوت قایل شده اند  و  وجود هر گونه رابطه بین طیف  Shriner  و اسلام را نفی کرده اند.(145)

در  تصویر  زیر،  مطلب  نوشته  شده در  یکی  از  این سایت ها   را  ملاحظه می فرمایید:

 

 

5 – مطلب دیگری که باید در رابطه با سایت های مسیحی توهین کننده به اسلام ذکر کرد، این است که سایت های مذکور، این نکته را فراموش کرده اند که مسیحیت تحریف شده ی امروز، تعالیمی مشابه با تعالیم فراماسونری را به مردم جهان عرضه می کند. به راستی مسیحیتی که در حق خدای متعال و پیامبر بزرگش حضرت عیسی (ع) جفا نموده و به خدا شرک ورزیده و حضرت عیسی (ع) را پسر خدا معرفی می نماید، چگونه به خود اجازه می دهد که به دین توحیدی اسلام، توهین نماید؟ در واقع در این بین اگر گروهی مستحق انتقاد در زمینه ی شرک است، این گروه، گروه مسیحیان و یهودیان امروزی هستند، نه مسلمانان.

بنابراین، ادعای سایت های مسیحی مذکور که تلاش دارند تعالیم شرک آمیز و کفرآلود فراماسونری را به دین مبین اسلام پیوند زنند، باطل بوده و بیش از همه، خود این گروه ها در مظان اتهام قرار دارند. 

با توجه به مطالبی که درباره ی فراماسونری طیف Shriner ذکر شد، چنین به نظر می رسد که هدف از تأسیس این طیف، نفوذ فراماسونری در اسلام و ایجاد شبهه در این دین مقدس آسمانی بود، که بحمدالله با لطف خداوند متعال این خطر رفع شد؛ به طوری که فراماسون های طیف Shriner در آمریکا، امروزه یک اقلیت ضعیف و نه چندان مطرح هستند و نتوانسته اند در دین اسلام شبهه ایجاد کنند.

ذکر یک نکته ی مهم: بعد از بررسی شواهد ارتباط گروه های مختلف با فراماسونری، توضیح این نکته ضروری به نظر می رسد که منظور ما از بیان ارتباط فراماسونری با اوانجلیکال ها، واتیکان و اکثر یهودیان، این نیست که خدای ناکرده تمامی مسیحیان و یهودیان نیز با فراماسونری همدست هستند. بلکه هدف ما از معرفی گروه های مذکور، این است که بین گروه های مذکور و سایر مسیحیان و یهودیان، تفاوت قایل شویم. در واقع باید گفت که در بین مسیحیان، بجز اوانجلیکال ها و سران واتیکان، عمده ی مسیحیان با فراماسونری ارتباطی ندارند و حتی مخالف آن نیز هستند.  در  بین  یهودیان  نیز،  گرچه  اکثر گروه های یهودی از صهیونیسم و فراماسونری حمایت می کنند، اما تعدادی از یهودیان از جمله یهودیان ایران، همواره با صهیونیسم مخالف بوده و علیه آن موضع گیری می نمایند. همچنین از یهودیان دیگری که موضع ضد ماسونی و ضد صهیونیستی دارند، می توان به خاخام هایی اشاره کرد که برای مخالفت با صهیونیسم، در کنفرانس هولوکاست تهران شرکت کردند و شجاعانه در مقابل صهیونیست ها ایستادند.

به همین دلیل وظیفه ی خود دیدیم تا در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، این نکته را خاطر نشان شویم که ما مسلمانان ایران، مواضع سالم و ضد صهیونیستی مسیحیان و یهودیان آزاده ی ایران و نیز سایر مسیحیان و یهودیان آزاده ی جهان را  می ستاییم و دوستی خود را با آنان اعلام می نماییم.

فراماسونری: دجال آخرالزمان-۲ بخش دوم

شواهد ارتباط سازمان ملل متحد با فراماسونری



در سال های اخیر، شواهد فراوانی به دست آمده است که نشان می دهد سازمان ملل متحد  و  بسیاری  از  موسسات  و  ارگان های  وابسته  به  آن (از جمله آژانس بین المللی انرژی اتمی  و ...)،   ارتباط   غیر قابل   انکاری    با    شبکه ی   جهانی فراماسونری دارند.(93) برخی از این شواهد عبارتند از:

1 – اهدای زمین سازمان ملل متحد از سوی یکی از افراد  خانواده ی  ماسونی  و یهودی الاصل راکفلر به نام (John D. Rockefeller, Jr).

زمین  سازمان ملل متحد  توسط  (John D. Rockefeller, Jr)  اهدا شده(94) و   اولین حمایت های مالی از سازمان ملل متحد،  توسط او  انجام  شده  است.

لازم به ذکر است که (John D. Rockefeller, Jr) و تمامی  اعضای  خانواده ی راکفلر (که اصالتاً یهودی بودند، اما به دلیل فرار از  فشار  افکار عمومی  آمریکا پروتستان شده اند)،  عضو  گروه  ماسونی و سری (Bones &Skull ) هستند. (همانند خانواده ی بوش)(95)

 

(John D.Rockefeller, Jr)
 

2 – معماری داخلی سازمان ملل متحد، مثل ترتیب چیده شدن صندلی ها، شبیه معماری لژ های فراماسونری است.
 

3 – آرم سازمان ملل متحد.

در آرم سازمان ملل متحد نیز علایم ماسونی زیر دیده می شوند:

    * 33 قطعه بر روی نقشه ی جهان:  در طراحی  این آرم و ترسیم  نقش  کره ی زمین بر روی آن، طول و عرض جغرافیایی به گونه ای رسم شده که در مجموع 33 قسمت به دست آمده است.  نکته ی مهم این که در طراحی  آرم  مذکور،  خطوط عرض جغرافیایی با فواصل کم  رسم  شده  است،  اما  فواصل  خطوط  طول جغرافیایی از  یکدیگر، بسیار  زیاد می باشد.  این  ناهماهنگی  ظاهری،  بی دلیل نبوده  و  هدف  از  آن،  ایجاد  33  قسمت  بر  روی  نقشه ی  جهان بوده است.  در واقع اگر فواصل خطوط طول جغرافیایی موجود در آرم،  کمتر  از مقدار  کنونی  بود، 33  قطعه  ایجاد  نمی شد، اما  ماسون ها   عمداً  خطوط  طول و عرض جغرافیایی را به گونه ای در  آرم  سازمان ملل متحد  گنجانده اند که عدد 33  (عدد خوش یمن فراماسونر ها) به دست آید!(96)

    * 13 برگ زیتون در هر طرف:  به  غیر  از  قسمت  ابتدائی  شاخه ی  زیتون  که ساقه ی شاخه است (فلش ها)، 13 برگ زیتون در هرطرف رسم شده است. همان طور که قبلاً  ذکر  شد،  عدد  13  در  بین  ماسون ها  و  یهودیان،  عدد خوش یمنی است(97)  و استفاده از 13 برگ در نماد سازمان ملل متحد،  خود شاهد دیگری بر ارتباط این سازمان، با تشکیلات فراماسونری می باشد.

 

 آرم ماسوني سازمان ملل متحد. به 33 قطعه در نقشه کره زمين و 13 برگ زيتون در هر طرف توجه فرماييد. (توجه شود که در پايين برگ ها, ساقه ي شاخه ي زيتون(فلش ها) وجود دارد. پس آن را در محاسبه وارد نکنيد.)


 

آرم ماسوني «آژانس بين المللي انرژي اتمي», يکي از نهاد هاي وابسته به سازمان ملل متحد. به 13 عدد برگ زيتون در دو طرف آرم, توجه فرماييد.(توجه شود که در پايين برگ ها ساقه ي شاخه ي زيتون (وجود دارد).پس آنرا در محاسبه وارد نکنيد.)
 
 

4 – حضور علامت  ماسونی  « پرگار و گونیا »  در  یکی  از  نهاد های  وابسته  به سازمان ملل متحد با عنوان « Temple of Understanding ».

« Temple of Understanding » نام یکی از نهادهای وابسته به سازمان ملل است  که  بنا بر  ادعای  حامیان  آن،  در جهت   تقریب  ادیان   جهان   حرکت می کند.(98)  این ادعا در حالی بیان می شود که تاکنون هیچ اقدام موثری  در این زمینه، از سوی این نهاد، و نیز سازمان ملل متحد صورت نگرفته است.

در پس ظاهر فریبنده ی این سازمان، شواهد فراوانی از نفوذ  فراماسونری  در آن به دست آمده است:

1– سازمانی به نام « Temple of Understanding » در پایتخت  آمریکا  (شهر Washington D.C) وجود دارد که مختص فراماسونر ها می باشد و از آن با عنوان  « Temple of Understanding Freemason»  یاد می شود.(99)  این شباهت فراوان در نام نهاد وابسته به سازمان ملل و نام سازمان متعلق به فراماسونری،  یکی  از  شواهدی  است  که  ارتباط  سازمان ملل متحد  با فراماسونری را نشان می دهد.

2– در  مقاله ای  که  در  سایت  خبری   « Canada Free Press »   به  آدرس اینترنتی « www.canadafreepress.com » آمده است،  تصویری از یکی از سالن های  ساختمان  نهاد  « Temple of Understanding »   متعلق  به سازمان ملل در نیویورک، درج شده است که در آن،  نماد  « پرگار و گونیا » که یکی از شناخته شده ترین نمادهای  فراماسونری  است،  بر  روی  یک سکوی محراب مانند در وسط سالن به چشم می خورد.(100)

در تصویر زیر، سالن مذکور را ملاحظه می فرمایید که  در  وسط  آن،  تصویر « پرگار و گونیا » ی فراماسونری به چشم می خورد:

 

يکي از سالن هاي نهاد«Temple Of Understanding» متعلق به سازمان ملل متحد; به تصوير «پرگار و گونيا» ي ماسوني بر روي سکوي وسط تصوير توجه فرماييد.

 

همان گونه  که  ملاحظه  فرمودید،   نهاد  « Temple of Understanding » متعلق به سازمان ملل متحد، یک نهاد ماسونی است  و  این  مسأله  نیز فرضیه ی ارتباط سازمان ملل متحد را  با  فراماسونری،  تقویت  می نماید. خوشبختانه علمای اسلام، با این نهاد همکاری نمی کنند و همکاری  نهاد مذکور، عمدتاً با مذاهب  کم اهمیتی  همچون  بودیسم،  هندوییسم  و ... می باشد.



با توجه به شواهدی  که  درباره ی  ارتباط  سازمان ملل متحد  با  فراماسونری  بیان کردیم، به نظر می رسد که این سازمان وظیفه  دارد  تا  به  صورتی  کاملاً  موذیانه، کشورهای  غیر ماسونی  را  استثمار  کرده  و  آن ها  را  به  صورت  یکپارچه   تحت سلطه ی تشکیلات  فراماسونری  قرار  دهد  و  بدینسان  موقعیت  را  برای  تشکیل حکومت جهانی شیطانی ماسون ها آماده نماید.

جهت گیری های سازمان ملل متحد و سازمان های وابسته به آن (از جمله سازمان انرژی اتمی و ...) از بدو تأسیس  این  سازمان  تا  به  امروز  نیز،  نشان  از  عملکرد دسیسه آمیز این سازمان دارد.  چرا که سازمان ملل متحد و  سازمان های  تابعه ی آن،  همواره در برابر قدرت های زورگوی ماسونی همچون آمریکا،  اسراییل،  انگلیس و ... سکوت کرده و پیکان اتهام را به  سمت  کشورهای  جهان  سوم  و  کشورهای اسلامی  نشانه  می گیرند.   جهت گیری های  خصمانه   علیه   انرژی   صلح آمیز هسته ای  ایران  در  آژانس بین المللی انرژی اتمی  و   شورای امنیت سازمان ملل متحد،  عدم جهت گیری مناسب شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه تجاوز عراق به ایران در طی جنگ تحمیلی،  سکوت در  برابر  جنایت های  آمریکا،  اسراییل  و ... نمونه هایی اندک از کارشکنی های متعدد سازمان ملل متحد هستند.   

بنابراین نتیجه می شود که مسلمانان جهان،  نباید اعتماد چندانی به  سازمان  ملل متحد نمایند و خود باید برای حل مشکلات  سرزمین های اسلامی  تلاش کنند.  زیرا اعتماد به سازمانی که خود تحت سیطره ی فراماسونری است،  می تواند  همچون سمی قوی، کشنده باشد.

 

شواهد ارتباط واتیکان با فراماسونری

 

همواره در طول تاریخ،  واتیکان  به  عنوان  پایتخت  مسیحیان  کاتولیک  جهان  مطرح بوده است؛ اما کم کم به دلیل  فساد  و  تحجر  کلیسا ها  در  دوران  قرون وسطی، اعتراضات به واتیکان فزونی گرفت؛ تا اینکه با شروع انقلاب صنعتی و  ایجاد  فرقه ی پروتستان، نقش واتیکان بسیار کمرنگ شد. امروزه نیز واتیکان بسیار  ضعیف  بوده  و قدرت کمی در معادلات سیاسی بین المللی دارد.

واتیکان که در قرون گذشته، همواره به عنوان دشمن اصلی « شوالیه های معبد » و « فراماسونر ها » مطرح بوده،(101)  به نظر می رسد که  امروزه  تحت  سیطره ی فراماسونری قرار گرفته است.(102)


شواهدی که ارتباط واتیکان را با فراماسونری نشان می دهند، عبارتند از:

1 – وجود برخی از علایم ماسونی در تصاویر نقاشی واتیکان.(103)

در تصویر زیر که از یکی از نقاشی های واتیکان اقتباس شده  است،  ملاحظه می گردد که دو فرشته؟!، حلقه ای را به  دور  نماد  « چشم جهان بین »   یا « مثلث نورافشان » که یک نماد کاملاً ماسونی است، گرفته اند.

 


نماد «چشم جهام بين» يا « مثلث نور افشان» در بين دو فرشته. (اقتباس از يک تابلوي نقاشي در واتيکان)


همان گونه که ملاحظه  فرمودید،  در  تصویر  فوق،  نماد « چشم جهان بین » مشاهده می گردد. از آنجا که نماد مذکور، یکی از  نماد های  مهم  و  معروف فراماسونری است، می توان نتیجه گرفت  که  واتیکان  با  فراماسونری  ارتباط دارد.

ممکن است برای خوانندگان محترم این سؤال پیش آید که شاید  نماد  « هرم و چشم جهان بین » از همان ابتدا مربوط به واتیکان و مسیحیت  بوده است  و  گروه های   ماسونی   به  دلیل  اعتقاد   به   مسیحیت،   از   علامت   مذکور  بهره جسته اند؟

در جواب باید گفت که علامت « چشم جهان بین » یک علامت الحادی بوده  و به مسیحیت ارتباطی ندارد. زیرا:

اولاً این نماد بسیار قدیمی بوده  و  از  دوران  مصر باستان و حکومت شیطانی فرعون اقتباس  شده است  و  تعالیم  الحادی  مصر باستان  با  دین  آسمانی مسیحیت، مغایر است.

ثانیاً استفاده ی فراوان  اسرائیل  از  نماد  « چشم جهان بین »  (مانند دادگاه عالی اسراییل)، ادعای  مسیحی  بودن  علامت  مذکور  را  رد  می کند،  چرا  که اسرائیل یهودیت را به رسمیت می شناسد، نه مسیحیت.

بدین ترتیب نتیجه می شود که نماد « چشم جهان بین » که از تعالیم الحادی مصر باستان نشأت گرفته است، به مسیحیت هیچ ارتباطی ندارد.

با توجه به مطالب گفته شده،  می توان نتیجه گرفت که فراماسونری و تعالیم منحرف آن، توانسته اند به واتیکان (مرکز کاتولیک های جهان) نیز نفوذ کنند.

2 – اتخاذ  مواضع  صهیونیستی  از  سوی تعدادی  از  پاپ ها  از  جمله  پاپ جدید (بندیکت شانزدهم).(104)

اخیراً شاهد توهین های مکرر پاپ جدید به دین اسلام  بوده ایم، اما در همین مدت، ارتباط ایشان با صهیونیست ها بسیار حسنه بوده است!

در  تصویر  زیر ملاقات  پاپ جدید  با  اولمرت  نخست وزیر اسرائیل  را  ملاحظه می فرمایید:(105)

 

عکس راست: پاپ جديد ملقب به بنديکت شانزدهم
عکس چپ: پاپ بنديکت شانزدهم در ديدار با اولمرت



یک نکته ی مهم در زندگی پاپ بندیکت شانزدهم وجود  دارد  و  آن  نکته  این است  که پاپ در ابتدای عمرش و در  سنین جوانی،  عضو  « سازمان  جوانان هیتلری » بوده و در این سازمان وابسته  به  نازی ها،  شرکت  داشته است. وی همچنین مدتی را در  پدافند  ضد هوایی ارتش آلمان نازی  گذرانده است، تا جایی که بعد از  جنگ جهانی دوم،  برای مدتی در اسارت نیروهای متفقین  بوده است.(106)   وجود  این  سابقه ی  تاریک،  همواره  بر  سر  پاپ  بندیکت شانزدهم سنگینی می کند.

البته پاپ از حضور خود در سازمان جوانان هیتلری،  به عنوان  یک عمل اجباری  یاد می کند و ادعا می نماید که در اکثر جلسات  سازمان مذکور،  از حضور  در  جلسه خودداری می کرده است.  وی همچنین  از  پدر  خود  به  عنوان  فردی  معتقد  به  مبانی کاتولیک و فردی ضد نازی یاد می کند.(107)

در هر  حال  باید  گفت  که  وی  توجیهات  مذکور  را  برای   فرار   از   اتهامات  بیان می کند،  و این توجیهات به هیچ وجه مورد قبول نیست. زیرا:

اولاً اگر پدر پاپ واقعاً فردی مومن و مخالف نازیسم  بود، چرا در سال های قبل از جنگ جهانی و یا در سال های  ابتدایی  جنگ،  از  آلمان  به  کشور  دیگری مهاجرت نکرد. (همانند بسیاری از اقلیت های آلمان)

ثانیاً پاپ که بی ادبانه به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) جسارت می نماید  و ایشان  را  جنگ طلب  معرفی  می نماید،  چگونه  خود  در  جنگی  ظالمانه شرکت  کرده است؟!  حتی اگر وی به صورت اجباری  عضو  « سازمان جوانان  هیتلری » بوده  است، می توانست به هر قیمتی از خاک آلمان فرار کند، یا از فرمان مافوق خود سرپیچی کند؛  حتی  اگر  به  قیمت  از دست دادن  جانش تمام شود.  وی که از علاقه ی قلبی و همیشگی خود  به  حضرت مسیح (ع) دم می زند،  چگونه است که حفظ جان و منافع خود را بر پرهیز از جنگ ترجیح  می دهد،  و به خدمت در ارتش  نازی ها  می پردازد؟! این توجیهات فقط برای فریب ساده لوحان و فرار از وجدان کاربرد دارد، نه چیز دیگر.

مطالبی که ذکر شد،  بخش کوچکی از  پرونده ی  سیاه  زندگی  پاپ بندیکت شانزدهم بود و ما بقیه ی مسایل را بر عهده ی خوانندگان محترم می نهیم.

3 – وجود علامت ماسونی Obelisk در میدان مرکزی واتیکان.

Obelisk یک علامت ماسونی است که از مصر باستان اقتباس  شده  و  هیچ ارتباطی با مسیحیت ندارد.(108) حضور این  علامت  در  میدان  مرکزی  واتیکان (میدان سنت پیتر)، تأییدی بر ارتباط واتیکان با فراماسونری است.

 

علامت ماسوني Obelisk در ميدان مرکزي واتيکان.اصل اين علامت مصري بوده است.

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، بین واتیکان و فراماسونری،  ارتباط قوی وجود دارد. علاوه بر شواهدی که در این مقاله به آن ها پرداخته شد، شواهد  دیگری نیز وجود دارند که ما از پرداختن به آن ها خودداری می کنیم.


 

شواهد ارتباط اکثر یهودیان با فراماسونری


در مطالب قبل، ردپای یهودیان را در اکثر فعالیت های ماسونی ملاحظه  فرمودید.  در این قسمت، به صورت مختصر به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.

تعدادی از شواهد مهم که رابطه ی قوی  یهود  و  فراماسونری  را نشان  می دهند، عبارتند از :

1 – سازماندهی تعالیم پراکنده ی  کابالا  توسط  یهود  و  انتشار  آن  به  اروپا  که سبب تشکیل گروه های ماسونی شد.(109)

2 – خوش یمن بودن عدد 13 در بین یهود و فراماسونرها.(110)

3 – اعتقاد مشترک  یهودیان  و  فراماسونرها  به تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان.(111)



معبد کذايي سليمان. ساخت اين معبد, بزرگترين آرزوي فراماسونر ها و يهوديان است.

 

4 – اعتقاد مشترک یهودیان و فراماسونرها به جادوگر بودن سلیمان.(112)

5 – حضور هم زمان  ستاره ی شش گوش  یا  ستاره ی داوود  در  پرچم اسرائیل، تعداد زیادی از کنیسه های یهودی، مهر ماسونی آمریکا، اسکناس  یک دلاری  آمریکا  و لژ های ماسونی.  (همان طور که قبلاً ذکر شد، یهودیان که وارث دین  تحریف شده ی  یهودیت  هستند،  حضرت سلیمان (ع)  را  پیامبر  نمی دانند، بلکه ایشان را پادشاه  و  جادوگر  می دانند؛  حال  سوال  این  است  که  چرا یهودیان  علامت   « ستاره ی شش گوش »   را که  از  دید  آن ها  نماد  مهر سلیمان  است،  در کنیسه های  خود به کار می برند؟!   زیرا  همان گونه  که می دانیم، کنیسه عبادتگاه است، نه مرکز پادشاهی!)



حضور همزمان «ستاره 6 گوش» در علايم گروه ماسوني, مهر ماسوني آمريکا, پرچم کشور ماسوني اسراييل و کنيسه هاي يهودي, نشان دهنده ارتباط بسياري از يهوديان کنوني با فراماسونري است.
 



شواهد ارتباط اوانجلیکال ها با فراماسونری


اوانجلیکال ها مهمترین گروه مسیحی در  ایالات متحده ی آمریکا  هستند  که  %25 جمعیت  این  کشور  (حدود 80 میلیون نفر)  را تشکیل می دهند.  پیروان  این  فرقه همچنین  سرسخت ترین  دوستان  اسرائیل  و  اصلی ترین  حامیان  جرج بوش   نیز می باشند.

در طی سال های اخیر،  شواهد فراوانی به دست آمده  است  که  نشان  می دهد سران فرقه ی اوانجلیکال،  ارتباط زیادی  با  فراماسونری  دارند.  (البته  گهگاه  جنگ زرگری و ظاهری میان فراماسونری و اوانجلیکال ها انجام می شود،  اما  آنچه که  در عمل ملاحظه می گردد، اتحاد بین آرمان های فراماسونری و اوانجلیسم است.)

نکته ی مهم این که مردم عادی اوانجلیکال از جمله کودکان، چیزی در خصوص ارتباط این فرقه با فراماسونری نمی دانند و گرفتار جهل هستند، اما رهبران فاسد این فرقه (که همجنس بازی و رسوایی اخلاقی بعضی از آنان همچون « Ted Haggard »،  در سال   2006   تیتر  مطبوعات  آمریکا  شد)(113)،   به خوبی  از  ارتباط  این  فرقه  با فراماسونری خبر دارند.

 

«Ted Haggard» يکي از رهبران برجسته اوانجليکال در آمريکا, که در سال 2006 جرم وي در «اعتياد به مواد مخدر» و «همجنس بازي» اثبات شده و به همين دليل, از مقام مذهبي خود خلع شده است.
 

 

البته لازم به ذکر است که در سال 2007 و یکسال  بعد  از  رسوایی  به  وجود  آمده برای « Ted Haggard »،  « کلیسای لوتران اوانجلیکال ها »  همجنس بازی را  برای کشیشان (Pastors)، مجاز اعلام کرد!(114)

تیتر خبر مذکور را می توانید در تصویر زیر ملاحظه فرمایید:

 

تيتر خبر روزنامه ي«رويترز» پيرامون قانون جديد « کليساي لوتران اوانجليکال ها» : کشيشان (Pastors) مي توانند همجنس بازي کنند!


 

این حرکت مفسدانه ی کلیسای اوانجلیکال ها،  علاوه بر  این که  صلاحیت  مذهبی این فرقه را زیر سوال می برد،  این  نکته  را نیز خاطر نشان می کند که  به  احتمال زیاد، شیوع اعمال فاسد (از جمله همجنس بازی) در سران این فرقه بسیار بالاست. 

در هر حال می توان  گفت  که  قانون  اخیر  کلیسای  لوتران  اوانجلیکال،  خود  سند مهمی است که نشان می دهد سران این فرقه، به احتمال بسیار زیاد با  گروه های فاسدی همچون همجنس بازان، فراماسونر ها و ... ارتباط دارند.

شواهد دیگری که نشان می دهند فرقه ی اوانجلیکال  با  فراماسونری  ارتباط  دارد،  عبارتند از:

1 – حمایت فراوان اوانجلیکال ها (نو انجیلی ها) از کشور ماسونی اسرائیل.(115)

2 – علاقه ی فراوان اوانجلیکال ها به یهود.  تا  آنجا  که  به « مسیحیان یهودگرا » معروفند.(116)

3 – اعتقاد  به  لزوم  ساخت معبد سلیمان  به عنوان زمینه ساز بازگشت  حضرت مسیح (ع).(117)

این اعتقاد در اکثر  گروه های  مسیحی  دیگر  دیده  نمی شود.  در  واقع  این مسأله  بسیار عجیب است که یک گروه مسیحی (اوانجلیکال ها)، به ساخت معبد سلیمان   اعتقاد  دارند  و  آن  را  به   ظهور   حضرت  مسیح (ع)   ارتباط می دهند!

 

ساخت معبد سليمان, يکي از اشتراکات اعتقادي اوانجليکال ها, فراماسونر ها و اکثر يهوديان است.

 
 

4 – وجود ستاره ی شش گوش در  بعضی  از  کتب  اوانجلیکال ها  به  عنوان  یک علامت کلیدی.(118)

وجود این علامت ماسونی در کتب  نوانجیلی،  تأییدی  بر  ارتباط  این  فرقه  با ماسون ها و یهودیان است. اعتقاد آن ها به این علامت به قدری زیاد است که حتی از آن در کنار صلیب استفاده می کنند!

 

 عکس راست: حضور ستاره شش گوش در يکي از کتب نو انجيلي.
عکس چپ: علامت ستاره شش گوش به همراه صليب در سايت يک کليساي نو انجيلي.


 

5 – اعتقاد فراوان اوانجلیکال ها به رئیس جمهور ماسونی خود (جرج بوش).

در آمریکا،  کمپ های انجیلی به نام  « کمپ عیسی : Jesus Camp »  وجود دارند که اوانجلیکال ها،  فرزندان خود را به این  کمپ ها  می فرستند تا  برای خدمت در ارتش خدا (ارتش آمریکا؟!)،  آموزش  ببینند.  در  مورد  یکی  از  این کمپ ها و  فعالیت های  آن،   فیلم  مستندی  توسط  شبکه ی   ABC News آمریکا تهیه شده است که در آن،  به  ابعاد مختلف کمپ های  مذکور  پرداخته شده است.  لازم  به  ذکر است که  فیلم  مذکور  به  سرعت  از  سایت های اینترنتی حذف شد، اما به لطف خدا  فیلم در همان مدت حضور در اینترنت، به دست نگارنده رسید.

در این  فیلم،   کودکان  انجیلی  در  حالی  که  به  پای  عکس  « جرج بوش» افتاده اند و آن را می پرستند، مشاهده  می شوند!  دلیل این  حرکت  عجیب آن ها این است که از دیدگاه نوانجیلی ها ی  افراطی،  « جرج بوش »  تجلی خدا ( حضرت مسیح (ع) ) می باشد!  (در مسیحیت تحریف شده،  مسیحیان اعتقاد به سه وجود خدایی دارند: أب، إبن، روح القدس.)

در یک صحنه از فیلم،  ملاحظه می گردد که کودکان با دست  به  عکس بوش اشاره  کرده   و   می گویند:   (This is the picture of God! = این عکس خدا است!). علت اینکه کودکان چنین سخن  احمقانه ای را به زبان می آورند، این است که اعتقاد دارند  جرج بوش  با حمله به عراق،  زمینه  را  برای  بازگشت خدا ؟! ( مسیح (ع) )؟! آماده کرده است.  به همین دلیل جرج بوش را  تجلی مسیح می دانند!

ترجمه ی  فیلم مذکور به طور خلاصه چنین است:(119)

«مجری برنامه: (Jesus Camp)  نام فیلمی است که در این روز   تعطیل  پایان  هفته  در  مقابل  دیدگانتان  قرار گرفته است.  این  فیلم  درباره ی  یک  کمپ انجیلی  به  نام « بچه ها در آتش :  Kids On Fire» است که در آن به کودکان آموزش های فرهنگی و نظامی می دهند تا بتوانند سربازانی برای  ارتش خدا باشند؛  فیلم مذکور  (از تعجب) ابروها را  بالا می برد،  موها  را  بر  تن  سیخ می کند و  پرسش های زیادی را  در  رابطه با  نوانجیلی کردن  کودکان  مطرح می سازد.

خواندن دعاهای دسته جمعی، گریه برای رستگاری،  دعا برای  پایان دادن  به  سقط جنین  و  پرستش  تصویر  جرج بوش  (به عنوان تجلی خدا!)  بخشی از  فعالیتهایی  هستند  که  در   کمپ  انجیلی   خانم  پاستور «بکی فیشر»  در منطقه ی  داکوتای   شمالی   (واقع  در  ایالات  متحده  و   نزدیک   دریاچه ی شیاطین)  انجام  می شوند.  این  برنامه ها  با  عنوان  تبلیغاتی  « کودکان در آتش »، موضوع برنامه ی مستندی به نام «کمپ عیسی» می باشند. »

خانم (بکی فیشر) مربی آنان می گوید: « من واقعاً می خواهم آنان   را  چنان  تربیت کنم که حاضر باشند جان خود را برای انجیل فداکنند،  همان گونه که در پاکستان  و فلسطین  نیز  چنین  است  و  کودکان (نه جوانان!)  حاضرند  برای اسلام جان خود را  فدا  کنند. » (در یکی از  فیلم های  مربوط  به  این  کمپ،  خانم  بکی فیشر  صراحتاً  از مسلمانان به عنوان دشمن یاد می کند.).

یکی از کودکان می گوید: « عده ی زیادی از مردم به خاطر خدا می میرند،  در  حالی که هیچ ترسی ندارند. »

کودک دیگری می گوید: « ما  در حال  انجام  تمرین هایی  هستیم  تا  بتوانیم  جنگجو  شویم، البته به روشی کاملاً مفرح. »

خانم بکی فیشر  می گوید: « من  تا  به  حال  احساس  نکرده ام  که  توسط کسی (منظور دولت آمریکا است) استثمار شده ام. »

مجری: « عده ایی در آمریکا بر این باورند که هدف کمپ مذکور،  پرورش خوی  شیطانی در کودکان است؛  اما عده ای نیز از این فیلم استقبال  کرده اند.  در  دهه ی  اخیر،  ثبت نام جوانان  در  موسسات  نوانجیلی  افزایش  چشمگیری  داشته  است؛ گروه های نوانجیلی، فعالیتهای خود را در مکان های  گوناگونی انجام می دهند که از جمله ی این مکان ها می توان به فستیوال های  Rock  و مسابقات اسب سواری اشاره کرد. »


برای مشاهده ی فیلم، بر روی لینک زیر کلیک کنید:

(به زودی)

 

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، ترویج فرقه ی منحرف اوانجلیکال،  یکی  از راه هایی است که تشکیلات جهانی فراماسونری  برای  نفوذ  در  مسیحیت  مورد استفاده قرار داده است که متاسفانه این حرکت فراماسونری،  تا حدود زیادی موفق بوده است.

 

 

شواهد ارتباط بهائیت با فراماسونری

 
فرقه ی  منحرف بهاییت، یکی از فرقه های منحرف است که با حمایت دولت های ماسونی (به ویژه بریتانیا) و با هدف تخریب دین مبین اسلام پا به عرصه ی وجود نهاده است. این فرقه ی خطرناک، با تمام وجود سعی در تخریب اسلام داشته، اما به لطف خدا توطئه های آن عمدتاً ناکام مانده است.

شواهد فراوانی وجود دارند که از ارتباط بین بهائیت و فراماسونری پرده برمی دارند. بعضی از این شواهد عبارتند از:

1 – مرکز فرقه ی بهائیت و اماکن به اصطلاح زیارتی آن در  اسرائیل  و  به  خصوص شهر های عکا و حیفا واقع شده است.  سالها  پیش،  بابیان بهایی  (بهائیان)  جسد علی محمد شیرازی، اولین خدا و پیامبر خویش؟! را به اسرائیل و  شهر  عکا  منتقل نمودند و با همکاری کشور ماسونی  اسرائیل،  بارگاه  باشکوهی برای او بنا کردند.(120)

 2 - سران بهائیت و کشور ماسونی اسرائیل از ابتدا روابط علنی نزدیکی با  یکدیگر داشته اند.  به عنوان  مثال:  جمله ای  از  روحیه  ماکسول  همسر  آمریکائی  شوقی افندی  از  رهبران  بهائیت  که  گفته  است:  « سرنوشت  و  آینده ی اسرائیل و  بهائیگری چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است. »(121)

این مطلب تنها مربوط به  گذشته  نمی شود،  بلکه امروزه نیز  ارتباط  نزدیکی  بین سران بهاییت و سردمداران اسراییل  وجود  دارد.  برای مثال اخیراً  اولمرت  (نخست وزیر اسراییل) در جمع سران بهایی در بیت العدل (مرکز تصمیم گیری برای بهاییان جهان)  واقع  در  شهر  حیفای  اسراییل،  حضور  یافته  و  با  آنان صمیمانه دیدار کرده است.(122)

 

اولمرت در جمع سران بهاييت در بيت العدل


3 – چه در غرب و چه در ایران،  درصد قابل توجهی از بدنه ی بهائیت  را  یهودیانی تشکیل می دهند که به فرقه ی بهائیت گرویده اند.  به عنوان نمونه  می توان  به گروش دسته جمعی یهودیان همدان به این فرقه، و نقش « ملا الیاهو »  و « ملا لاله زار » دو نفر از بزرگان  یهود  در  تقویت  جنبش  معروف  « طاهره ی قرة العین» در تبلیغ بابیگری اشاره کرد.(123)


4 – گزارش ساواک از محفل شماره ی 4 بهائیان به تاریخ 7/3/1347:

« ... عباس اقدسی  ( از افراد برجسته ی بهائیت)  گفت:  دولت  اسرائیل  در جنگ  46 و 47، قهرمان جهان شناخته شد و ما جامعه ی بهائیت، فعالیت این  قوم عزیز  یهود را ستایش می کنیم ... »!؟(124)

این حمایت گستاخانه ی بهاییان از رژیم ماسونی اسراییل در زمانی  که  هیچ فرقه ی   مذهبی   دیگری   در   خاورمیانه   از   اسراییل   حمایت   نمی کرد،  نشان دهنده ی  ارتباط قوی بهاییان با این دولت ماسونی است.

نکته ی دیگری که باید به آن  اشاره  کرد،  این  است  که  گزارش  ساواک  از بهاییان،  به معنای  مخالفت  و  دشمنی  شاه  با  بهاییان  نیست.   زیرا  بنابر  مستندات  تاریخی،   ارتباطات  خوبی  بین   شاه   سابق   و   بهاییان   وجود داشته است؛  به  نحوی  که  برخی  از  شواهد،  حاکی  از  این  هستند  که محمد رضا پهلوی نیز به این فرقه ی ضاله گرویده است:

يكي از مبلغان بهائيت درباره تاثير متقابل بهائيت بر شاه و  خاندان پهلوي گفته  بود:

« كارهايي كه اكنون به دست اعلي حضرت شاهنشاه  صورت  مي گيرد ،  هيچ كدامشان روي اصول دين اسلام نيست، زيرا شاه به تمام دستورهاي بهائي آشنايي دارد و حتي ايشان با اشرف پهلوي در دوران كودكي در مدرسه بهائيان ... درس خوانده اند... حالا مردم ... مي گويند بهائي است. چه كاري مي توانند بكنند! ... »(125)

در نمونه ای دیگر از این سخنان، به صراحت از بهایی بودن محمدرضا پهلوی پرده برداشته شده است:

يكي از افراد نظامي به نام سرهنگ اقدسيه در جلسه بهائيان شيراز مورخ 18/4/1347، ضمن بهائي خواندن شاه، درباره نحوه برخورد خود با افراد مسلمانان اظهار داشت :

« ... افتخار ما بر ديانت بهائي است . من زماني كه در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائي را احترام مي گذاشتم.  ولي اگر يك فرد مسلمان از ديگري شكايت مي كرد، دستور شلاق زدنش را مي دادم ... ما اطلاع داريم كه شاهنشاه آريامهر بهائي مي باشند. ما بهائيان همه پولدار هستيم و ترقي بيشتري خواهيم كرد. »(126)

از شواهد دیگری که ارتباط محمد رضا شاه با  بهاییان  را  نشان  می دهد، می توان به این مطلب اشاره کرد که وی تعداد زیادی از بهاییان را در مشاغل حساسی چون نخست وزیری   و ... گماشت که از  معروفترین   این  افراد می توان به امیر  عباس هویدا (که  طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را داشت)، اشاره کرد.

بنابراین باید گفت که بهاییان همواره با رژیم شاه سابق روابط خوبی داشته و متقابلاً از یکدیگر حمایت می کردند.

اما دلیل این که چرا ساواک از نشست های بهاییان گزارش  تایید می کرد،  را  می توان به این صورت توضیح داد که سرویس های امنیتی  و  اطلاعاتی شاهان ظالم علاوه بر کسب خبر از مخالفان، وظیفه داشتند  تا  اخباری  را  که  خوشایند  شاهان است نیز تهیه کنند و آنان را در جریان این امور قرار دهند.  از  مثال های  معروف  در  این  رابطه  می توان  به  درخواست ناصرالدین شاه از اداره ی استخبارات خود اشاره کرد که از ماموران این  اداره  خواسته  بود  تا  در  شهر  بگردند  و  اخبار  و  اتفاقات  جالب  و  خنده داری که ممکن است برای شاه جذاب باشد را به شاه اطلاع دهند!


5 – اصولاً در میان نخبگان فراماسونری ایران،  نسبت بالائی از  بهائیان  وجود  دارد که  افرادی  همچون  « علیقلی نبیل الدوله »   ،   « میرزا آقا خان کرمانی » ،   « ابراهیم حکیمی »  ،  « سید  جمال  واعظ »  ،  « ذبیح اله  قربانی »  ،    « احسان  یارشاطر»  ، « امیرعباس هویدا » ، « پری اباصلتی » و ... از  این  دسته اند.  امیر عباس هویدا   که طولانی ترین دوره ی نخست وزیری را  در  زمان محمد رضا پهلوی داشته و به چاپلوسی هم معروف بوده است، و احسان یارشاطر که  تحقیقات  بسیاری  را  در  زمینه ی  ادبیات  فارسی انجام داده است، هر دو هم بهائی و هم فراماسونر بوده اند.(127)

 

عکس راست: احسان يار شاطر(محقق ادبيات)
عکس چپ: امير عباس هويدا (نخست وزير محمد رضا پهلوي)
 


6 – روابط  قوی  عباس افندی  (از   رهبران   بهاییت)  با   گروه های   ماسونی  و Theosophical Society.

 در  این  رابطه،  دکتر  عبدالله  شهبازی (از  تاریخ  نویسان  معاصر)  در  کتاب « نظریه ی توطئه » و نیز در مقاله ی « جستارهایی از تاریخ بهاییت»، چنین نوشته است:

(سفر  سال‌هاي  1911 – 1913  عباس افندي به اروپا و آمريکا، سفري  کاملاً ‏برنامه‌ريزي شده بود. بررسي جريان اين سفر، و مجامعي که عباس افندي در  آن ‏حضور يافت، نشان مي‌دهد که کانون‌هاي مقتدري در پشت اين ماجرا حضور ‏داشتند و مي‌کوشيدند تا اين  "‎پيغمبر"‎‏  نوظهور  شرقي  را  به  عنوان  نماد پيدايش "مذهب جديد انساني"، و آرمان « ماسوني – تئوسوفيستي »  معرفي کنند. اين بررسي ‏ثابت مي‌کند که کارگردان اصلي اين نمايش، انجمن  جهاني  تئوسوفي (يکي  از ‏محافل عالي ماسوني غرب) بود .... در اين  سفر،  تبليغات وسيعي درباره ی عباس ‏افندي،  به عنوان  يکي  از  رهبران تئوسوفيسم، صورت  گرفت؛  در  حدي  که  ملکه ‏ی روماني و دخترش ژوليا وي را به عنوان « رهبر تئوسوفيسم » مي‌شناختند و به اين ‏عنوان با او مکاتبه داشتند. عباس افندي  در  اين  سفر  با  برخي  رجال سياسي و ‏فرهنگي ايران‌ چون جلال‌الدوله پسر ظل‌السلطان، دوستمحمدخان معيرالممالک ‏داماد  ناصرالدين‌شاه،  سيد  حسن  تقي‌زاده،  ميرزا محمد خان  قزويني، عليقلي خان ‏سردار اسعد بختياري و ... ملاقات کرد.  اين  ماجرا،  که  حمايت  کانون‌هاي ‏عالي قدرت جهان معاصر را از بهائي‌گري نشان مي‌داد،  بر محافل سياسي عثماني ‏و مصر نيز تأثير نهاد و عباس افندي پس از بازگشت  از اين سفر، وزن و  اهميتي  ‏تازه يافت.)(128)

 

دو نماد مربوط به گروه هاي ماسوني که با نام Theosophical Society فعاليت ميکنند. به علامت هاي معروف ماسوني (مانند آنخ(Ankh), ستاره شش گوش و ...) توجه فرماييد.



ادامه دارد ..............

فراماسونری: دجال آخرالزمان-۲ بخش اول

ادامه ی شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

9 – عضویت هر دو رقیب انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری سال  2004  آمریکا  در گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones).(65)

(جرج بوش و جان کری دو رقیب از یک گروه)؛  این  مسأله  باعث  سر  و  صدای زیادی در روزنامه ها شد و از نظر آنها معنی نداشت که دو رقیب انتخاباتی، عضو یک گروه باشند؛ زیرا در این حالت، رقابت بین این دو بی معنی بود. (از همین جا می توان فهمید که احزاب مخالف و جناح بندی  در   آمریکا معنا ندارد  و  همه ی  احزاب آمریکا، جزء  شبکه های  ماسونی  هستند.)   گروه  استخوان و جمجمه  (Skull & Bones)،  محلی  برای  پرورش  نخبگان   سیاسی   آمریکا   است   تا گروه های ماسونی بتوانند توسط این  نخبگان،  اهداف  شیطانی  خود  را  پیش ببرند.

گروه (Skull & Bones)  محلی  برای  انجام اعمال شیطانی و تصمیم گیری برای آینده ی آمریکا و کل جهان است.  در  مورد ماهیت  شیطانی  این  گروه،  اسناد فراوانی وجود دارند که چند تا از آن ها در زیر ارایه می شوند:

A: فیلمی کوتاه و صامت از گروه (Skull & Bones).

برای مشاهده ی فیلم، بر روی آدرس زیر کلیک کنید:

(به زودی)


 
کليپي از گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones)

 
B: تصویری از مراسم  شیطانی  گروه  (Skull & Bones) در کنار  قبرستان.

 

(این  مراسم  برای  عضویت  در  گروه  ضروری  است.  گفته   می شود   که جرج بوش  در بین اعضای این گروه،  در مراسم  مذکور  تبحر فراوانی  داشته و ملقب به Magog بوده است.).(66)

 

تصويري از مراسم شيطاني گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones)
 

علاوه بر مقالات فراوانی که درباره ی  عضویت جرج بوش  و  جان کری  در  گروه ماسونی (Skull & Bones) وجود دارد،  شواهد  تصویری  نیز  وجود  دارند  که  از حضور این دو سیاستمدار مشهور در  این  گروه،  پرده  برمی دارند.  این  شواهد عبارتند از:

A: تصویر جرج بوش در گروه (Skull & Bones):

 

 عضويت جرج بوش در گروه مخفي و ماسوني (Skull & Bones) در دانشگاه Yale

B: جرج بوش و جان کری در دو روز  مختلف،  در  یک  برنامه ی  تلویزیونی  حاضر شدند و به سوالات پاسخ دادند. در لا به لای  این  سوالات،  سوالی  هم  در رابطه با عضویت در گروه (Skull & Bone) پرسیده شد که هر دو نفر، عضویت در گروه (Skull & Bones)  را  رد  نکردند،  اما  از  توضیح دادن  در  این  زمینه  خودداری نمودند.

در برنامه ی مذکور،  مجری برنامه از جرج بوش سؤال می کند: « شما هر دو نفر(بوش و کری)، عضو گروه مخفی (Skull & Bones) هستید؛ بگویید که چه سری در این گروه وجود دارد؟ »

جرج بوش پاسخ می دهد: « موضوع به قدری  سری  است  که  نمی توانیم درباره ی آن صحبت کنیم. »

مجری می پرسد: « این حرف چه معنایی  برای  آمریکا  (مردم آمریکا)  دارد؟ نظریه های   توطئه   (درباره ی   توطئه آمیز   بودن   گروه   Skull & Bones)،  روز به روز بیشتر می شوند. »

جرج بوش می خندد و پاسخ می دهد: « بله مطمئناً  آن ها  (نظریات توطئه) وجود دارند. من نمی دانم. من هنوز صفحات اینترنتی را نخوانده ام. »

مجری می گوید: عدد 322 (کد رمزی گروه Skull & Bones) ...؟

جرج بوش در ادامه می خندد و موضوع بحث عوض می شود.

همان طور که گفته شد، جرج بوش در پاسخ به سؤال مجری، عضویت خود را در گروه مخفی (Skull & Bones) کتمان نمی کند؛ بلکه می گوید که  موضوع مورد نظر   سری   است.   همین  مسأله  شک  ما   را  به   شیطانی  بودن فعالیت های گروه مذکور بیشتر می کند.

 

در فیلم دیگر که مربوط به مصاحبه با جان کری است،  مجری سؤالات مشابه می پرسد و  جان کری  هم بسیار  شبیه  به  جرج بوش  به  سؤالات  پاسخ می دهد. به این نحو که، او نیز عضویت در گروه  (Skull & Bones)  را  کتمان نمی کند؛ ولی ابراز می دارد که هیچ چیزی  برای  گفتن  ندارد،  زیرا  موضوع بسیار سری است. جان کری سپس خندیده و بحث را عوض می کند.(67)

برای مشاهده ی فیلم مصاحبه ی جرج بوش، بر روی لینک زیر کلیک کنید:

(به زودی)


 

 

برای مشاهده ی فیلم مصاحبه ی جان کری، بر روی لینک زیر کلیک کنید:

(به زودی)

 


 

 

10 – سخن دونالد رامسفلد(وزیر جنگ سابق آمریکا).

« انسان هیچ گاه مانند زمانی که در محراب فراماسونری زانو به زمین  می زند و دعا می کند، به خدا نزدیک نمی شود. » (مجله ی M.S.A. Magazine)(68)

 اشاره ی مستقیم و صریح رامسفلد  به فراماسونری، و تعریف و تمجید  از  آن، نشان می دهد که خود  وی  نیز  عضو  همین گروه هاست و از آنها حمایت می کند.  (البته خاطر نشان می شویم که اشاره ی او به  « خدا »،  دروغی بیش نیست. چرا که در ابتدای مقاله نیز به ماده گرایی ماسون ها و شیطان پرستان پرداختیم  و گفتیم که آن ها به خداوند و هیچ موجود  فرازمینی اعتقاد ندارند. مدارک فراوانی نیز در مورد این مسأله وجود دارد.)

 
Man is never closer  to  God  than  when  he  kneels,  spiritually naked, at the altar of Freemasonry.

Masonic Services Association

M.S.A. Magazine

Volume 19, page 14



 دونالد رامسفلد (وزير جنگ سابق آمريکا)


11 – دجال (Antichrist) بودن جرج بوش از نظر پاپ قبلی (پاپ ژان پل دوم).

از نظر پاپ قبلی،  ماهیت  اعمال  جرج بوش شیطانی  بوده  و  او  ویژگی های Antichrist  را دارا است. دلایل پاپ در زمینه ی این ادعا، عبارتند از:  برابر  بودن اسم George Bush با عدد 666، توجیهات مذهبی بوش برای اعمال  شیطانی، عضویت   بوش   در   گروه   ماسونی (Skull & Bones)،    رابطه ی    بوش   با شیطان پرستان و علاقه ی بوش به جنگ و خونریزی.(69)  البته  بیان این مطلب به این معنی نیست که ما هم قبول  کنیم  که  خود  شخص  جرج بوش  دجال  است؛ بلکه از نظر  ما  احتمالاً  خود  تشکیلات  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است  که ان شا الله در پایان مقاله به این مطلب خواهیم پرداخت.

 

 
پاپ ژان پل دوم (پاپ قبلي)


 

بخشي از خبري که در آن اشاره شده که پاپ ژان پل دوم ,جرج بوش پسر را دجال (Antichrist) ميداند.


12 – فتنه های  پیاپی  از  سوی  آمریکا  در  مدار   33  درجه ی   عرض   جغرافیایی جهان.(70)

همان طور که گفته   شد،  33  در  فراماسونری  عددی  خوش  یمن  است   و  صاحب  درجه ی  33،  بیشترین   قدرت   را   داراست.  به   نظر  می رسد  که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و  تلاش  کرده اند تا  در حوالی مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی،  فعالیت های خاصی  را  انجام دهند. (منظور از حوالی 33 درجه،  مناطق بین  مدارهای  5/32  و  5/33  درجه است.).

بعضی از این فعالیت ها عبارتند از:

1)      ساخت   اولین   مجلس  اعلی  فراماسونری   طیف   « Scottish Rite »   و معروفترین لژ اسکاتلندی در آمریکا در شهر  چارلستون در مدار 33 درجه.(71) 

لژ مذکور، معروفترین و مهم ترین لژ  آمریکاست.   سؤال  اینجاست  که  چرا ماسون ها این لژ مهم را در شهرهای  معروف  و  بزرگ  آمریکا  نساختند،  و شهر  کوچک  چارلستون  (در مدار 33 درجه)  را   به   عنوان   محل  این  لژ برگزیدند!؟

2)      قتل جان. اف.کندی (رئیس جمهور کاتولیک  و  ضد  ماسون  آمریکا)  در  شهر دالاس در مدار 33 درجه.(72)

فراماسونها قانونی دارند به نام (King Kill 33.)؛ اعتقاد دارند پادشاه  33  باید کشته  شود  و  ما  می بینیم  که   جان.اف.کندی  ضد ماسون  را  در   شهر دالاس در مدار 33 درجه ترور کردند؛  سؤال اینجاست که چرا این شهر  و چرا در مدار 33 درجه؟  آیا در شهر  دیگری  نمی توانستند این کار را بکنند!؟

 

موقعيت شهرهاي چارلستون (دايره قرمز) و دالاس (بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز).
 

3)      انفجار اولین بمب های  اتمی در  هیروشیما و ناکازاکی  در نزدیکی  مدار  33  درجه، در سال جادوئی از  دیدگاه  ماسون ها  (9451).

البته لازم به ذکر است که هیروشیما در 34 درجه  و  ناکازاکی  دقیقاً  در  33  درجه قرار دارد.  سال 1945 از این جهت سال جادویی ماسون ها است  که اگر سال 1776 را که سال اعلان استقلال آمریکا  و  تشکیل  اولین  کشور  با ارکان  ماسونی  است،   از  1945  کم کنیم عدد 169   به  دست  می آید (169=1945-1776(. عدد 169 حاصلضرب  13  در  13  است و  همان طور که می دانیم 13 عدد خوش یمن ماسون هاست (169=13*13).(73)

 

موقعيت شهر ناگازاکي (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز).

 
4)  تهدید مداوم دمشق در نزدیکی مدار 33 درجه.

 

موقعيت شهر دمشق (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز).
 

5)      واقعه ی  طبس  (محل فرود هواپیماهای آمریکائی برای  آزادی  گروگان های این کشور)  در مدار 33 درجه.

هدف آمریکا در این تهاجم، حمله به  تهران  بوده  است،  سؤالی  که   مطرح می شود، این است که چرا به  جای  اینکه  آمریکایی ها  مثلاً  در  کویر های سمنان  (که آن جا هم  کویری  و  خالی از  سکنه  است،  اما  نزدیک  تهران می باشد)، فرود بیایند، در طبس که فاصله ی زیادی از تهران  دارد،  ولی  در مدار 33 درجه واقع شده است، فرود آمدند.

 

منطقه فرود آمريکايي ها در صحراي طبس(داخل دايره قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه(خط قرمز).

 

6)      اشغال بابل (نزدیک بغداد در عراق) در مدار 33 درجه.(74)


شهر بابل،  معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی  بابل  در روایات اسلامی نیز نفرین شده است.(75)   همچنین  فرضیه های  علمی  و تاریخی  وجود  دارند  که  ابراز می دارند  احتمالاً  مصریان  باستان،   تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند.  این  شهر،  یکی  از  شهرهای  معروف  آخرالزمان نیز می باشد. چرا که به اعتقاد فراماسونها،  قبل از  ظهور  ضد مسیح  (رهبر بزرگ ماسون ها)  و  به حکومت رسیدنش، شهر بابل  باید فتح شود. علاوه بر این، حضور بابل در مدار 33 درجه، خود عامل دیگری است  که ماسون ها را به سمت تسخیر  آن  می کشاند. از سوی دیگر، گروه های   منحرف اوانجلیکال که ارتباطشان با فراماسونری در  ادامه ی  مقاله  بررسی  خواهد شد) نیز  ادعا می کنند که  قبل  از  ظهور  حضرت  مسیح (ع)،  شهر  بابل باید فتح  شود!   همین  گروه ها  از  اشغال  عراق  توسط  دولت  بوش،  حمایت فراوانی کردند؛   زیرا   این  حرکت   را   زمینه ساز  ظهور  مسیح (ع) می دانستند!(76)


از  مجموعه ی  مطالب فوق می توان فهمید که  احتمالاً انگیزه ی ماسون ها   و همپیمانانشان از اشغال عراق، صرفاً تسلط بر منابع نفتی این کشور  نبوده است؛ بلکه آنان، هم به دلیل اهمیتی که برای بابل در آخرالزمان قایلند و هم با هدف تحقق اسراییل نیل تا فرات  (به عنوان  پیش زمینه ی  ساخت  معبد سلیمان)، دست به اشغال زده اند.

 

موقعيت شهر بابل (داخل بيضي قرمز) در نزديکي مدار 33 درجه (خط قرمز).
 

اما نکته ی جالبی که در این رابطه می توان به آن اشاره کرد،  این  است که در آوریل سال 2006، خبر بسیار مهمی در  رسانه ها و سایت های  اینترنتی درج شد که تحلیل ما را پیرامون اشغال عراق تأیید می نماید.

در این خبر ذکر شده بود که ماهواره ی سرویس جاسوسی روسیه،   تصاویر ماهواره ای عجیبی از یک مراسم مذهبی در منطقه ی باستانی  بابل  عراق ارسال کرد که در این مراسم، تعداد زیادی  از  سربازان  و  فرماندهان  ارشد آمریکایی مستقر در  عراق،  حلقه ای  به  طول یک  کیلومتر  در  اطراف  یک منطقه ی باستانی در حال حفاری تشکیل دادند و با آداب و رسومی همچون آداب و رسوم اقوام جاهلی و بت پرست،  با حالتی  احترام آمیز، مجسمه ی یک موجود شیطانی بابل باستان با عنوان « مار بالدار » را از زیر  خاک  بیرون آوردند و با نهایت احترام در یک محموله ی بار هوایی  قرار دادند  تا  به  آمریکا منتقل کنند.(77)

درج این خبر، سبب اعتراض شدید مسلمانان عراق، پیروان آیین ارتدوکس  در روسیه، و تعدادی از مسیحیان شد. چرا که آن ها این حرکت را  مایه ی  زنده نگاه داشتن آداب بت پرستی می دانستند. قباحت این حرکت آمریکاییان، کار  را  بدانجا  رسانده  که  نویسنده ی  یکی  از مقالات،   از  رواج   گسترده ی  بزرگداشت  و پرستش نمادهای شیطانی و بت های  ملل باستان  در  جهان  غرب،  اظهار تأسف کرده است.(78)  (البته لازم به ذکر است که  نویسنده ی مقاله ی مذکور، از دیدگاهی دلسوزانه برای جهان غرب و  خصمانه  با  ایران، به  بحث پرداخته  و  واقعه ی  اتفاق  افتاده  در  بابل  را  برای  کشوری   که می خواهد با ایرانیان و فرشته های آنان   (هاروت و ماروت  که  بنا  بر  انجیل تحریف شده،  ایرانی  بوده اند!)    در  آرماگدون  بجنگد،   خجالت آور  توصیف کرده است.   در واقع وی با این مقاله قصد داشته تا  آمریکاییان  را  از  اعمال شیطانی  دور  بدارد  و  بدین ترتیب  برای  آرماگدون  و  بازگشت  مسیح (ع) زمینه سازی کند!).


 در تصویر زیر، بخشی از خبر درج شده را ملاحظه می فرمایید:

 

 

 



7)      جنگ  33  روزه ی  اسرائیل  با  لبنان   (با دخالت آمریکا)   در   نزدیکی   مدار 33  درجه.

آنچه که از اخبار مربوط به این جنگ به  دست  آمده،   این  است  که  آمریکا، اسراییل و انگلیس، بار ها در طی جنگ مذکور مخالفت  خود  را  با  آتش بس اعلام نمودند؛(79) تا آن جا که  « کاندولیزا رایس »  وزیر امور خارجه ی آمریکا، رنج ها و سختی های جنگ را به درد مادر در  هنگام  زایمان!  تشبیه  کرد  و مردم خاورمیانه را به تحمل درد و سختی این جنگ،  برای  تولد  خاورمیانه ی جدید دعوت نمود و بدین ترتیب پذیرفتن هرگونه آتش بس را رد کرد.(80)


از سوی دیگر،  با شکست اسراییل  در  روز های  پایانی  جنگ،  گفتگو های آتش بس بین طرفین درگیر  انجام شد.  در اینجا نیز با اینکه توافق آتش بس، از یکی دو روز قبل از پایان جنگ حاصل شده بود، اسرائیل  به  دلایل نامعلوم، این جنگ ظالمانه را که خود آغاز کرده و به لبنان تحمیل نموده بود، تا  33 روز ادامه داد و آتش بس را به تأخیر انداخت!؟

این تاخیر آتش بس و تعلل از سوی اسراییل و حامی  آن (آمریکا)  و  ادامه ی جنگ تا  33  روز از  جانب  دولت  اسراییل،   خود  نشانه ای  از  تسلط  تفکر ماسونی بر دولت های اسراییل و آمریکا است. چرا که این کشور ها حتی در حضور مخالفت های گسترده ی مردم جهان، عمداً جنگ را  تا  33  روز  ادامه دادند و دقیقاً پس از 33 روز، جنگ را به پایان بردند.


8)      تبلیغ جنگ هسته ای دروغین «  Armageddon  » در دشتی  به  همین  نام که در حوالی مدار 33 درجه واقع شده است.

« Armageddon » نام جنگی است که بنا بر گفته ی بخش مکاشفات انجیل تحریف شده ی یوحنا، در آخرالزمان و در دشتی به نام  « Armageddon »  یا « هرمجدون » و بین  نیروهای  خیر و شر روی  می دهد  و  سبب  بازگشت مسیح  (ع)    به    زمین    می گردد.     (در   بخش های   انتهایی   مقاله، « Armageddon »  به صورت کاملتر مورد بحث واقع شده است.)

در سال های اخیر،  تبلیغات  وسیعی  پیرامون  آرماگدون  انجام  شده  و  هر حرکت نظامی آمریکا و اسراییل، بر اساس آن و با شعار  بازگشت مسیح (ع) توجیه می گرددد.

بنا بر ادعای صهیونیست ها، محل این جنگ در 30 کیلومتری شهر حیفا و  در دشت هرمجدون (Armageddon) در نزدیکی مدار 33 درجه است.

 

موقعيت محل جنگ اسراييل و لبنان (دايره زرد) و دشت هرمجدون(بيضي آبي) در نزديکي مدار 33 درجه.
 

مجاورت محل وقوع جنگ دروغین آرماگدون با مدار 33 درجه،  استناد  بیش از حد آمریکا و اسراییل بر این جنگ برای  جلب  حمایت  صهیونیست ها،  و  نیز وجود شواهد بسیاری درباره ی  حمایت های  فراوان  تشکیلات  ماسونی  از طرفداران آرماگدون، توطئه آمیز بودن این جنگ و شیطنت حامیان  آن  را  تأیید می نماید.

نکته ی بسیار مهم: مطالبی که درباره ی مدار  33  درجه بیان  شد،  به  این  معنی نیست که مدار 33 درجه ی کره ی زمین، نحس و بدیمن است؛ (چرا که تمام مناطق روی کره ی زمین و آسمان و ... مخلوق خداوند بزرگ می باشند.).  منظور ما از بیان این موضوع، این است که ماسون ها با توجه به عقاید  جاهلی،  کفر آمیز  و  خرافی خود، تلاش می کنند تا وقایع جهان را مطابق میل خود پیش برند و در این  راه،  توجه بسیاری نیز به نمادهای  خود  دارند؛   تا  آن  جا  که  به  دلیل  تقدیس  عدد  33  در فراماسونری، دسیسه های مهم خود را در  شهر ها  و  کشور های  مدار  33  درجه انجام می دهند و بدین ترتیب رنج بسیاری را بر مردم این مناطق تحمیل می نمایند.


شواهد ارتباط اسرائیل با فراماسونری

1 –  پرچم اسرائیل.

در پرچم اسراییل نماد های ماسونی به  صورت  علنی  و  کاملاً  بی شرمانه خود را نشان می دهند. این علایم عبارتند از:

    * ستاره ی شش گوش (Hexagram):  قبلاً ذکر کردیم که اکثر یهودیان،  همانند فراماسونر ها  سلیمان (ع)  را  پادشاه  و  جادوگر  می دانند،  نه  پیامبر.).(81) بنابراین علامت « ستاره ی شش گوش » یا « مهر سلیمان »، در بین یهودیان علامتی اعتقادی نیست و به شریعت حضرت موسی (ع) هیچ ارتباطی ندارد. بلکه نشان دهنده ی ارادت آن ها  به  سلیمان  (که  از  دید  آن ها  پادشاه  و جادوگر بوده است)، می باشد.  این در حالی است  که  حضرت  سلیمان (ع) بنا بر اعتقاد مسلمانان، یکی از انبیای پارسای خداوند متعال بوده است.

    * علامت نیل تا فرات: این علامت،  که به صورت  2  نوار  آبی  رنگ در  دو  طرف ستاره ی  شش گوش  دیده  می شود،   وسعت  سرزمین  پادشاه  سلیمان (King Solomon) را از دید یهود نشان می دهد.

نکته ی جالب این که فراماسونها نیز اعتقاد دارند، که قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist)، باید سرزمین حکومت پادشاه سلیمان به اشغال درآید و بعد از آن ضد مسیح حکومت جهانی را آغاز کند.

اشتراکات  فراوانی  که   بین   نمادها   و   تفکرات   یهودیان   صهیونیست   و فراماسون ها وجود دارد (از جمله مثال های فوق)،   نشان  می دهد  که  به احتمال بسیار زیاد، رابطه ی بسیار محکمی بین این گروه ها وجود دارد.

 

پرچم اسراييل که واضحاً واجد علايم ماسوني است.

 

2 – حضور علامت ستاره ی داوود (Hexagram) پرچم اسرائیل،  در مهر ماسونی و اسکناس  یک  دلاری  آمریکا   (مهر ماسونی  آمریکا  2  قرن  قبل  از  تأسیس اسرائیل ساخته شد.).

این  موضوع  می تواند ارتباط اسرائیل با فراماسونری را تأیید کند؛  چرا که مهر ماسونی ایالات متحده ی آمریکا که مملو  از  انواع  و  اقسام  علایم  ماسونی است،  علامت ستاره ی شش گوش را نیز در خود  جای  داده  است.  از  این مطلب می توان دریافت که علامت ستاره ی شش گوش  نیز  یکی  از  علایم واضح ماسونی است که در نمادهای  تشکیلات  مهم  ماسونی  به  کار  رفته است.    ضمن این که  حضور  علامت  ستاره ی داوود  (Hexagram)  در مهر ماسونی و اسکناس یک دلاری آمریکا نشان می دهد  که  نقشه ی  تأسیس اسراییل از قرن ها پیش توسط فراماسون ها ریخته  شده  بود  و   هولوکاست بهانه ای بیش نبود. در واقع می توان از این  مساله   نتیجه  گرفت  که  کشور اسراییل  باید  به  هر  وجه  ممکن  توسط   ماسون ها   تشکیل  می شد   و افسانه ی کذایی هولوکاست  نیز  فقط  بهانه ای  شد  تا  فلسفه ی  وجودی اسراییل، توجیهی داشته باشد.

 

حضور علامت ستاره داوود (Hexagram) پرچم اسراييل در مهر ماسوني و اسکناس يک دلاري آمريکا(مهر ماسوني آمريکا دو قرن قبل از تاسيس اسراييل ساخته شد.)

3 –  دادگاه عالی اسرائیل (Israeli Supreme Court) در بیت المقدس.(82)

بسیاری از حکم ها و فرمانهایی که  درباره ی  ترور  فلسطینیان  و  مسلمانان  سایر کشورهای اسلامی وضع  می شود،  از  « (Israeli Supreme Court) یا دادگاه عالی اسرائیل » صادر می گردد.  در این دادگاه به صورت علنی و بدون هیچ  واهمه ای  از علایم ماسونی استفاده شده است.   حضور علایم فراوان ماسونی در این دادگاه، به قدری ما را به  شک  وا  داشت  که  مجبور  شدیم برای اطمینان از  صحت  مقالات  مورد  استفاده،  از  برنامه ی  Google Earth استفاده کرده و صحت عکس ها را به وسیله ی آن بیازماییم. همان طور که در  تصاویر زیر ملاحظه می فرمایید، عکس ها کاملاً واقعی هستند و هیچ تردیدی در صحت آن ها وجود ندارد:

 

عکس راست: (Israeli Supreme Court) يا دادگاه عالي اسراييل برگرفته از سايت اينترنتي.
عکس چپ: (Israeli Supreme Court) يا دادگاه عالي اسراييل در برنامه يGoogle Earth.

 
در طراحی این دادگاه از علایم ماسونی بی شماری استفاده  شده است  که  ما  در این جا به بعضی از آن ها اشاره خواهیم کرد:

    * در طراحی ساختمان این دادگاه، در سقف یکی از قسمت ها، « هرم و چشم جهان بین » ساخته شده است.  این نما در تصویری که از پایین گرفته  شده، بهتر دیده می شود.

 

عکس راست: (چشم جهان بين) بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل. اين تصوير از راه دور گرفته شده است.
عکس چپ: (چشم جهان بين) بر روي سقف دادگاه عالي اسراييل. اين تصوير از نزديک و زير هرم گرفته شده است.

 

    * یکی دیگر از بناهای دادگاه، یک  Obelisk  است که دقیقاً مشابه  بنای یادبود ماسونی   جرج  واشنگتن  در   آمریکا (البته  با  ابعادی  کوچکتر)   می باشد. (Obelisk یک علامت معروف مصری و ماسونی است.)

 

 
عکس راست: Obelisk در دادگاه عالي اسراييل.البته خود Obelisk خارج از کادر عکس است که با فلش نشان داده شده است.
عکس چپ: Obelisk در دادگاه عالي اسراييل.



 

عکس راست: Obelisk بناي يادبود ماسوني جرج واشنگتن
عکس چپ: Obelisk مصر باستان


    * کتابخانه ی دادگاه، 30 عدد پله دارد و بعد از این 30 پله، 3 رده کتاب وجود دارد که مجموعاً عدد 33 را تشکیل می دهند.

علاوه بر این، قوانین حاکم بر کتابخانه ی دادگاه  نیز  مشابه  قوانین  ماسونی است.  یکی  از قانونهای ماسونی این است که، ماسونی  که  در  هر  رده  و درجه ای قرار دارد، نمی تواند به  اختیارات مربوط به درجات و  مراتب  دیگر  لژ،   دسترسی داشته باشد.

در کتابخانه ی دادگاه عالی اسرائیل نیز قوانین  ماسونی  حاکم  است؛  یعنی هر عضوی حق دارد فقط  از  کتابهای  رده ی  مربوط  به  خود  استفاده   کند.

رده های کتابخانه ی  دادگاه عالی  اسراییل  عبارتند از:  رده ی اول مربوط  به وکلای مدافع، رده ی دوم مربوط به قضات فعال و مشغول به کار و رده ی سوم مربوط به قضات بازنشسته.  بالاترین رده،  مربوط به قضات  بازنشسته  است، اما آن ها نیز نمی توانند از کتابها ی رده های پایین تر استفاده کنند.

این در حالی است که در هیچ کتابخانه ی دیگری این ممنوعیت ها  حداقل  در مورد افراد با مراتب بالای علمی وجود ندارد.

 

کتابخانه ي ماسوني دادگاه عالي اسراييل با 30 پله و 3 رده کتاب.(30+3=33)
 

 

نکته ی بسیار مهم: از دقت در ساختار  « دادگاه عالی اسراییل »  می توان  دریافت که ساختار حکومتی کشور اسراییل  (که ظاهراً با داعیه های  مذهبی  شکل گرفته است)، عملاً و علناً ویژگی های الحادی،  شیطانی و ماسونی  را  نشان  می دهد. وقاحت  این  مسأله  تا  آن  حد  است  که  اسراییلیان  که  ادعای  شریعت  حضرت موسی (ع) را می کنند و  قاعدتاً  باید  از  فرعون  بیزار  باشند،  به  وضوح  از  علایم ماسونی با منشأ مصری در بناهای دولتی خود استفاده می کنند.   از جمله: هرم و چشم جهان بین، Obelisk و....

 

 
4 – بناهای ماسونی شهر ایلات (Eilat) در اسرائیل.(83)


شهر ایلات در جنوب اسرائیل و مجاور دریای سرخ  واقع  شده  است.  در  این شهر، علایم ماسونی خود را با جسارت تمام نشان می دهند؛   به طوری  که  می توان گفت در هیچ نقطه از جهان، علایم ماسونی اینچنین  آشکارا  در  ملأ  عام قرار ندارند.

 بناهای ماسونی متعددی که در این شهر وجود دارند، عبارتند از:

·         بنای  مربوط  به  یکی  از  میادین  این   شهر،   «هرم و چشم جهان بین» می باشد  و  روی  سنگ  یادبود  این  بنا،   علامت  «پرگار و گونیا»   دیده می شود.

 

يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل, که در آن نمادهاي هرم وچشم جهان بين, پرگار وگونيا وساير علايم ماسوني ديده مي شود.




عکس راست: علامت هرم وچشم جهان بين در يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل (نماي بزرگتر عکس قبل).
عکس چپ: علامت پرگار وگونيا در يکي از ميادين شهر ايلات اسراييل (نماي بزرگتر عکس قبل).



·         یکی از ساختمان های شهر ایلات که به صورت هرم ساخته شده است.


 

يکي از بناهاي شهر ايلات که به شکل هرم ساخته شده است.

 

5 – آرم سازمان جاسوسی اسراییل (موساد=Mossad).

 در  آرم   سازمان جاسوسی اسراییل (موساد)(84)   که   یکی  از  مخوف ترین نهاد های  امنیتی  دنیا  است،    علایم  ماسونی  خود  را  به   وضوح   نشان می دهند. این علایم عبارتند از:

1- دو شاخه ی زیتون که هر  کدام  13  برگ زیتون دارند.  (13 عدد خوش یمن ماسون ها و یهودیان است.).

2- یک شمعدان  7  پایه ی  3  پله،  که  هم  در  بین  یهودیان  و  هم  در  بین ماسون ها مقدس است. این  شمعدان 7 پایه،  علامت مخصوص  درجه ی « Royal Master » در لژ های ماسونی « York Rite »   (که یکی  از  انواع  لژهای  معروف هستند)، می باشد.(85)

توجه: به دلیل مقدس بودن شمعدان 7 پایه در نزد یهودیان، شاید بتوان این شمعدان را به عنوان عقیده ی یهودی موساد نیز توجیه کرد. بنابراین این شاهد ذکر شده برای ماسونی بودن اسراییل، جزء شواهد قوی نیست.

 

عکس راست: آرم سازمان جاسوسي اسراييل(موساد).به 13 برگ زيتون در هر شاخه, و شمعدان 7 پايه توجه فرماييد.
عکس چپ: علايم مربوط به مدارج لژ هاي ماسوني.به شمعدان 7 پايه ي 3 پله که مربوط به درجه 15 لژ است, توجه کنيد.(فلش قرمز)



6 – ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل.

ماسون بودن تعداد زیادی از نخست وزیران اسراییل، از جمله شواهدی  است که ارتباط اسراییل را با فراماسونری نشان می دهد.  در  اسراییل  نیز  همانند  آمریکا،  اکثر  نخست وزیران  ماسون  بوده اند.   در  تصویر  زیر، دو  نفر  از  این نخست وزیران ماسونی را به عنوان مثال آورده ایم:(86)

 

اسحاق رابين نخست وزير سابق ماسوني اسراييل(سمت راست), هنري کيسينجر سياستمدار يهودي آمريکايي(وسط) و شيمون پرز يکي ديگر از نخس وزيران ماسوني سابق اسراييل(سمت چپ). اسحاق رابين به دليل تخلف از بعضي آرمان هاي صهيونيستي و ماسوني , به دست يک صهيونيست افراطي کشته شد.

 

نکته ی جالب این که در نامه ای که  از  سوی  یک  تشکیلات  فراماسونی  اسراییل برای « اسحاق رابین » نخست وزیر سابق اسراییل فرستاده  شده است،  از وی به همراه « بیل کلینتون » رییس جمهور سابق آمریکا و « ملک حسین » پادشاه سابق اردن، به عنوان ماسون های صلح طلب تقدیر شده  و  به  آن ها  لقب  ماسون های صلح داده شده است! در تصویر زیر، متن نامه ی مذکور را ملاحظه می فرمایید:(87)

 


متن نامه اي که از سوي يک تشکيلات فراماسونري اسراييل براي « اسحاق رابين » نخستوزير سابق اسراييل فرستاده شده است, و در آن از وي به همراه «بيل کلينتون» رييس جمهور سابق آمريکا و «ملک حسين» پادشاه سابق اردن, به عنوان ماسون هاي صلح طلب تقدير شده و به آنها لقب ماسون هاي صلح داده شده است!
 


همان گونه که در متن نامه ملاحظه فرمودید،  « اسحاق رابین »  نیز همچون  « بیل کلینتون » یک ماسون بوده است.   از سوی دیگر، متن نامه نشان می دهد که  اکثر دشمنان ملت مسلمان  ایران  و  سایر  مسلمانان  آزاده ی جهان،   عضو  تشکیلات شیطانی فراماسونری  هستند.  برای مثال،  « بیل کلینتون »  که  با  سیاست های خصمانه ی خود،  تحریم  اقتصادی  وسیعی  را  علیه  ایران  اعمال  کرد،  « اسحاق رابین » که در دشمنی با ایران،  شمشیر  را  از  رو  بسته بود،  و  « ملک حسین » پادشاه اردن که با حمایت از صدام در جنگ تحمیلی، نقش مهمی  را  در  به شهادت رساندن جمع کثیری از ملت غیور ایران بازی  کرده  و  حتی  به  صورت  نمادین،  یک گلوله ی توپ ارتش بعثی را به سمت شهرهای مرزی ایران پرتاب نموده بود،(88)همه و همه شاگردان مکتب شیطانی فراماسونری بودند.   از این مطلب  می توان  نتیجه گرفت که امت بزرگ اسلامی، باید هر چه سریع تر دست به دست هم  دهند  تا  به کمک یکدیگر، مانع از قدرت طلبی های بیشتر فراماسونری شوند.

 

7 – تلاش برای تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان.

در  قسمت های  ابتدایی  این  مقاله،  ذکر  شد  که   اکثر  یهودیان  (بالاخص صهیونیست ها) و نیز فراماسونرها، سلیمان را پادشاه می دانند و  اعتقاد  به جادوگر بودن وی دارند، تا آنجا که به جای  عبارت  (Prophet Solomon : پیامبر سلیمان)، عبارت (King Solomon : پادشاه سلیمان)  را به کار می برند.(89)

 

یکی از مهمترین برنامه هایی که  گروه های  منحرف  مذکور  تدارک  دیده اند، تخریب مسجدالاقصی  و  ساخت  معبد سلیمان  است.  نکته ای  که  مسلم است، این است که هدف از ساخت معبد سلیمان، ساخت یک معبد به عنوان عبادتگاه خداوند، و  به عنوان معبدی برای شریعت حضرت موسی (ع) نیست، بلکه هدف آن ها، ساخت معبدی به عنوان  نماد  الحاد  و  محلی  برای جولان تمام ابزارها و یادبودهای شیطانی است.  واقعاً  چگونه ادعای صهیونیست ها را مبنی بر اینکه معبد سلیمان جایی برای پرستش  خداوند  است،  می توان پذیرفت، در حالی که در تورات  تحریف  شده  (نه  تورات  نازل  شده  از  جانب خداوند)،   سخن   از   بت پرستی   سلیمان (ع) (نعوذ بالله)   به   میان  آمده است؟(90) از سوی دیگر با توجه به این که در روایات اسلامی از مسجدسازی حضرت آدم (ع) و حضرت ابراهیم (ع) و... سخن به  میان  آمده  است،  چگونه می توان   پذیرفت   که   حضرت  سلیمان (ع)    به    جای    مسجد،    معبد ساخته اند؟(91)    (البته لازم به ذکر است که ما در اینجا  قصد  نداریم  تا  صرفاً بین لفظ  مسجد  و  معبد  تفاوت  قایل شویم،  بلکه  تلاش  می کنیم  تا  بین مفاهیمی که این نامگذاری ها به دنبال خود دارند، افتراق بگذاریم.)

بدین ترتیب می توان دریافت که  ادعاهای  صهیونیست ها  مبنی  بر  این  که معبد سلیمان محلی برای پرستش خداوند می باشد، دروغ بوده  و  آن ها  به همراه متحدان نزدیک خود (فراماسون ها) در صدد ساخت محلی برای  مبارزه با نماد های الهی هستند.

 

عکس راست: همان طور که در تصاوير فوق مشاهده مي کنيد صهيونيست ها وماسون ها به جاي لفظ پيامبرسليمان (Prophet Solomon), از عبارت پادشاه سليمان(King Solomon) استفاده ميکنند.
عکس چپ: ماکت معبد کذايي سليمان که صهيونيست ها و ماسون ها قصد دارند بعد از تخريب مسجد الاقصي آن را بسازند. لازم به ذکر است که ديدگاه صهيونيست ها و ماسون ها نسبت به حضرت سليمان (ع), کفر آميز است.

 

– نقش  یهود (بالاخص  یهودیان  ساکن  اورشلیم)  به  عنوان  پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا.

نقش  یهود  (بالاخص  یهودیان  ساکن اورشلیم)  به  عنوان  پرورش دهنده ی تعالیم ماسونی کابالا و نشر دهنده ی  اصلی  آن  در  طول  تاریخ،  خود  سند دیگری بر ارتباط اسراییل با فراماسونری است.(92)



 8– حمایت همه جانبه ی کشور ماسونی آمریکا از اسرائیل.

حمایت همه جانبه ی کشور  صد در صد  ماسونی  آمریکا  از  اسرائیل  از  بدو تأسیس، و مشترک بودن بسیاری  از  علایم  دولتی  و  رسمی  دو  کشور (از جمله حضور ستاره ی شش گوشه در پرچم اسراییل و  حضور  همین  علامت در مهر ماسونی آمریکا و در پشت دلار)، نشان دهنده ی این مطلب است  که کشور اسرائیل نیز همانند آمریکا، یک کشور کاملاً ماسونی است.

 

آمريکا و اسراييل: دو کشور ماسوني که بدون هيچ قيد و شرطي از يکديگر حمايت ميکنند.

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش دوم

 طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند. از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.

 

ابزارهای فراماسونری

 فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و  امکانات  موجود  برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی  اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر  قرن 18 و اوایل قرن 19 و  همزمان  با استقلال  آمریکا (که کشوری با  ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری  با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛  تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال  خود  را  علنی تر  کرده  تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و  پایه های  خود را مستحکم تر نماید.

 فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان الهی،  در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است:

1 – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی  (که  از  اواخر  قرن 18  و اوایل  قرن 19  به  موفقیت  نایل  شده  و  از  آن  زمان  جهان  را  تحت  تأثیر  قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را  کشورهای  اسرائیل  و  آمریکا برعهده دارند .  آمریکا  و  اسرائیل  علاوه  بر  عملکرد بارز  خود  در  زمینه ی سیاسی و اقتصادی  و  نظامی،  به  صورت  غیر مستقیم  نیز  با حمایت  از  گروه های  شیطان پرست،  به  ترویج  فساد و فحشا  و  اعمال شیطانی  مبادرت می ورزند. نکته ی مهم و جالب توجه این  است  که  سردمداران  و  رؤسا  و استادان اعظم ماسونی و آنان که گرداننده ی  این  شبکه  هستند،  ظاهری شیک و آراسته و عادی دارند، ولی رده های پائین و مردم عادی که به سمت گروه های شیطان پرست کشیده  می شوند،  از  ظاهر و آرایش شیطانی برخوردارند.

 2 – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی (که با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها  را، هم از درون و هم از بیرون داشته است.)

در  جبهه ی  عقیدتی،  فراماسونری  با  عناوین  مختلف  در   دین های   اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است:

  •  اسلام: از  طریق  رواج  بهائیت،  بعضی   از   فرقه های   عرفانی   نوپا   و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد.

  •  مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به  نام  اوانجلیکالها  (نوانجیلی ها)  را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد  زیادی  هم موفق  بوده اند.  فراماسونها  در  واتیکان  و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ  کرده اند.  از  این  مطلب  می توان نتیجه گرفت  که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی  نیز ناشی از همین موضوع می باشد.

  •  یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء  وابستگان  تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است،  یهود به رواجتعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود  حمایت می کند.


پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم.
 
شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

 1 – برجسته ترین  افرادی  که  بیانیه ی  اعلان  استقلال  آمریکا  را  در  سال  1776 میلادی  امضا کردند، فراماسون بوده اند.(45) اینان عبارتند از:

Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams

(البته در مورد جان آدامز نظرها  متفاوت  است،  ولی  در  مورد  3  تن  دیگر،  در  ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از  John Adams در این جا، John Adams پدر است،  نه  John Quincy Adams یا John Adams پسر.)


 
برجسته ترین امضا کنندگان بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا در سال 1776. (همگی آنها ماسون بوده اند)


George Washington  که  اولین  رئیس جمهور  آمریکا  بود،  لقب  استاد  اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت  و  خاخام  در  یهودیت)  داشت. در تصویر،  جرج واشنگتن  در  یک  لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود  و  در  بالای  سرش  علامت G  (=Goatبز)   نمایش  داده  شده  است.46


جرج واشنگتن در لژ فراماسونری



مجسمه یادبود جرج واشنگتن در شهر واشنگتن.(47) بسیاری از مردم آمریکا که از این مجسمه بازدید میکنند , از مشاهده مجسمه نیمه لخت اولین رییس جمهور خود تعجب می کنند . اما اگر این مجسمه را با تصویری که شیطان پرستان از شیطان (Bamphomet) متصورند مقایسه کنیم به مطالب مهمی پی خواهیم برد. به خصوص اگر به حالت دست ها توجه کنیم. (نکته دیگری که در شکل دیده میشود, عصایی است که در دامن (Bamphomet) وجود دارد و به دور آن دو مار پیچ خورده اند. امروزه این علامت سمبل تجارک بوده و Caduceus نام دارد. این علامت اصالتا" در مصر باستان وجود داشته است و با توجه به وجود تجار بزرگ در فراماسونری , به نظر میرسد که آنان تعمدا" از این علامت به عنوان سمبل تجارت استفاده کرده اند و متاسفانه کماکان این علامت در نقاط مختلف دنیا به عنوان نماد تجارت استفاده میشود.)






 
2 – طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند.49 از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.


طرح های اولیه پیشنهادی برای پرچم آمریکا(به چشم جهان بین توجه فرمایید.)

 3 – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی  شامل  Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society  و ...   عضو   بوده اند؛   به نحوی که 14 تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و ... عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر 95 – 90 در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند  و  در  این  زمینه  نیز اسناد  و مدارک  زیادی  به  دست  آمده است.(50)  در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛  حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است.

 تنها  چند  رئیس جمهور  آمریکا  قطعاً  غیر  ماسونی  یا  ضد  ماسونی  بوده اند  که مهمترین آن ها عبارتند از:(51)

 1 – Abraham Lincoln  (ترور شد.)
2 – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.)
3 – John F. Kennedy (ترور شد.)  « کندی،  تنها رییس جمهور کاتولیک  آمریکا بوده است. »

چند مثال از روسای جمهور ماسونی:


جمهوریخواه: جرج بوش پدر, جرج بوش پسر                     دموکرات : لیندون جانسون, بیل کلینتون
(هر دو عضو گروه اسکلت و جمجمه بوده اند.)



رونالد ریگان رییس جمهور جمهری خواه سابق آمریکا در مراسم کسب گواهینامه ماسونی یک فراماسونر در کاخ سفید


روسای جمهور ضد ماسونی:




آبراهام لینکلن                                        اولیسس گرانت                            جان.اف.کندی


نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این  است  که  چرا  از  بین  3
رئیس جمهور ضد ماسون ، 2 نفرشان ترور شدند در  حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!(52)

 4 – نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا).

 این شهر در بین  مسیحی های  غیر اوانجلیکال  مثل  کاتولیک ها  و  فرقه های   دیگر  پروتستان،   به  دلیل   وجود  علامت ها  و  نمادهای   شیطانی  به  شهر  شیطان  ملقب شده است.

    * اولین ساختمان   مورد   بحث،   پنتاگون  (وزارت جنگ آمریکا)  است.  پنتاگون  به شکل 5 ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل  کنیم،  ستاره ی پنج گوش در وسط آن به  وجود  می آید  که  نسبت  به  کاخ سفید،  معکوس است و تشکیل Baphomet می دهد.(53)



عکس راست: نماد های مختلف از Pentagon, و موقعیت آن نسبت به کاخ سفید. همان گونه که ملاحظه می فرمایید ,اقطار Pentagon نسبت به کاخ سفید ,حالت ستاره 5 گوشه ی معکوس یا Baphomet دارد_ عکس چپ: تصویر فوق همان تصویر مجاور است که چرخانده شده تا حالت Baphomet اقطار پنتاگون نسبت به کاخ سفید , بهتر مشخص شود.

    *  نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله  کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر:

     * اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی 5 پر معکوس یا Baphomet   به دست می آید.54  تصویر زیر که  مطلب  فوق را  نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.


نحوه قرار گرفتن میادین اطراف کاخ سفید (تشکیل Baphomet )


    *  در این تصویر، نقشه ی  اولیه ی  واشنگتن  دیده  می شود.  با  دقت  در  این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین  به  گونه ای  بوده  است  که نماد Baphomet  در گوشه ای از آن رؤیت شود.55



نقشه ی اولیه شهر واشنگتن. در داخل دایره قرمز , شما میتوانید Baphomet را به وضوح ببینید که فقط نصف یک ضلع آن ناقص است که این نقص در داخل بیضی آبی نشان داده شده است. به نظر میرسد که طراحان ماسونی شهر واشنگتن برای ممانعت از مخالفت جامعه ی آن زمان آمریکا(که به شدت مذهبی بود). قسمت کوچکی از Baphomet را طراحی نکرده اند تا از وضوح آن بکاهند.


    *  در این شکل، 3 ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از  ساختمان  کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار  می گیرد  که  این 2 ساختمان را به هم وصل  کرده  است.)،  و  خطی  هم  از کنگره به بنای  یادبود جفرسون Jefferson Memorial   وصل  کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار  به  وجود   می آید.   همچنین  اگر  دو  خط  عمود  بر  هم  از  بنای  یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به  کاخ سفید  و  بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر  است که لینکلن ماسون  نبوده است،   اما  بنای یادبودش  را  نیز  خودش  نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.



وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن

    * همچنین زاویه ی به وجود آمده بین  2  خط  فرضی  که  یکی  از  بنای  یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و  دیگری  از  پنتاگون  به  کاخ سفید  کشیده می شود، 33 درجه می باشد. البته  این  نکته  را  باید  خاطر  نشان  کرد  که زاویه ی 33 درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم.  تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر  را با  مقیاس  واقعی  ارایه  می نماید،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.


وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن


تمام این نکات  گفته   شده،  نشان دهنده ی  توطئه ی  فراماسونها  است.  به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند.
5 - اولین  سنگ  بنای  کنگره  (کاپیتول)  که   حدود   200   سال   پیش   در   خاک گذاشته شد، دارای نقش پرگار و گونیای فراماسونری بود.56

 می توان گفت که حتی کنگره ی آمریکا هم با اهداف  ماسونی  پایه ریزی  شد. در تصاویر زیر مراسم نمادینی را می بینید که  به  مناسبت  دویستمین  سالگرد تأسیس   کنگره برگزار شد. این مراسم دقیقآً  مشابه  مراسم  واقعی  تأسیس کنگره در  200 سال پیش بود. (به علامت  پرگار و گونیای روی  سنگ  بنا  توجه فرمایید.)





مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.)





مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.)





سنگ بنایی که در سال 1932 به مناسبت صد و سی نهمین سالگرد تاسیس کنگره و در مراسمی مشابه مراسم بالا مورد استفاده قرار گرفت. این سنگ در حال حاظر در موزه نگه داری میشود.





نمایی از داخل کنگره آمریکا( کاپیتول) . به دو تبر ضخیم در دو طرف پرچم آمریکا توجه فرمایید . این تبر ضخیم (Fasces) نام داشته و نماد لژیون های ارتش روم بوده است. موسولینی نیز که در جنگ جهانی دوم با ادعای احیای روم قدرت گرفته بود , در پرچم ایتالیا علامت (Fasces) را قرار داد . کلمه فاشیسم نیز از کلمه ی (Fasces) اقتباس شده است . نام کاپیتول نیز از نام گرگ ماده ی کاپیتول که نماد روم بوده , برداشته شده است.
 
توضیح یک نکته: با توجه به کنگره ی  آمریکا  متوجه  می شویم  که  پیش بینی تعدادی از روایات اسلامی در مورد  آخرالزمان  به  حقیقت  پیوسته اند.   زیرا  در روایات  ذکر  شده  است  که  در آخرالزمان،  روم  به  حیله ای  در  عراق  حاضر می شود.   بسیاری  از  علما  و  محققین نیز  آمریکا را   همان   روم   روایات می دانند.(57)   همان طور  که  در  تصاویر ملاحظه  کردید،  نام کنگره ی آمریکا (Capitol) از نام  گرگ  ماده ی  کاپیتول   که  نماد  روم  باستان  بوده،   اقتباس شده  است. به  علاوه،  تبرهای  ضخیم   کنگره ی   آمریکا (Fasces)  نیز  نماد لژیون های ارتش روم بوده است. این  موارد  در  کنار  نشانه های فراوان  دیگری که وجود دارند، نشان  می دهد  که  ساختار سیاسی  آمریکا  از   روم  باستان اقتباس شده است. بدین ترتیب پیش بینی روایات به حقیقت پیوسته است. ذکر این نکته ضروری است که ساختار فکری و  فلسفه ی  وجودی  کشور  آمریکا  از تعالیم  ماسونی  مصر  باستان  منشأ  گرفته   است،   اما   ساختار   سیاسی   آمریکا شباهت فراوانی با روم باستان دارد.

6 – مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا که در  پشت  اسکناس  1 دلاری آمریکا  نیز وجود دارد، از شواهد مهم دیگر نشان دهنده ی  ارتباط   آمریکا   با  فراماسونری می باشد.(58)


اسکناس یک دلاری آمریکا


علایم و شواهدی که بر روی دلار وجود دارند و ارتباط  فراماسونری  را  با  آمریکا نشان می دهند، عبارتند از:

1) علایم ماسونی روی دلار: چهره ی جرج واشنگتن ، استاد اعظم  فراماسونری  و اولین رئیس جمهور آمریکا دیده می شود. در مهر سازمان خزانه داری  آمریکا بر روی دلار نیز، 13 عدد دایره ی سفید در شکل  ^    مانند  مشاهده  می گردد. (13 عدد مقدس یهودیان و عدد خوش یمن ماسون ها است و آمریکا نیز در  ابتدا 13 ایالت داشت.).


عکس جرج واشنگتن بر روی دلار                                   مهر وزارت دارایی آمریکا
 

2) علایم ماسونی پشت دلار:  تصاویر مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت دلار، مهمترین علایم ماسونی هستند.  2 طرح اصلی در  مهر  آمریکا وجود دارد. در طرح اول، بر بالای سر عقاب،  ستاره ی  داوود یا  ستاره ی شش گوش دیده می شود که با  13 ستاره ی کوچک طراحی شده  است. همچنین در یک پای عقاب، 13 عدد تیر یا پیکان  قرار  گرفته است و در  پای دیگر نیز،  13 برگ زیتون و 13 دانه ی زیتون وجود دارد؛ در وسط مهر نیز، پرچم آمریکا با 7 خط سفید و 6 خط سیاه، مجموعاً 13خط طراحی شده است. (شکل زیر)




یکی از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده ی آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری



ستاره 6 گوش در مهر رسمی آمریکا و پشت دلار


نکته ی مهم: مهر رسمی آمریکا  در  حدود  دو  قرن  پیش  ساخته  شد.  وجود علامت  ستاره ی شش گوش   در  مهر  رسمی  ایالات  متحده ی  آمریکا  (که کشوری مسیحی است.) از 200 سال قبل از تاسیس اسراییل، نشان می دهد که طرح ایجاد اسراییل از  قرن ها  پیش  ریخته  شده  و هولوکاست، افسانه  و بهانه ای بیش نیست.

 در طرح  دوم  مهر  رسمی  آمریکا،  هرمی  وجود  دارد  که  در  رأس  آن،  تصویر مثلث نور افشان یا چشم جهان بین نقش بسته است.  تعداد پله های  هرم،  13 عدد  می باشد.  همچنین   عبارت « Novus Ordo Seclorum = نووس اوردو سکلوروم » (به زبان لاتین)، یا  New World Order(معادل آن در انگلیسی) در پایین مهر نوشته شده است. آنچه که امروزه دیده می شود، استفاده ی مکرر سردمداران آمریکا از جمله جرج بوش پسر،  از شعار  « فرمان جدید دنیا  یا  نظم نوین  جهانی » می باشد  که  این  شعار  مهمترین  برنامه ی  ماسونها  جهت تشکیل حکومت جهانی شیطانی است. نکته ی دیگر اینکه، اصرار در استفاده از عدد 13 و نمادهای مربوط به مصر باستان در دلار آمریکا،  نشان دهنده ی  ارتباط آمریکا با فراماسونری است و این تنها توجیه منطقی این قضیه است.


یکی دیگر از دو طرح مهر رسمی ایالات متحده آمریکا در پشت اسکناس 1 دلاری

در تصویر  زیر، ما  اگر  پرگار و گونیای  ماسونی  را  روی  هرم و چشم جهان بین منطبق کنیم، نوک پرگار، دو حرف M  وN  را قطع می کند و محل تلاقی  گونیا  با حروف،  3 حرف S و O و A  خواهد بود، از کنار هم گذاشتن این حروف، کلمه ی ماسون به دست می آید (MASON).




ایجاد کلمه ی (Mason) از قرار دادن علامت ماسونی پرگار و گونیا بر روی مهر رسمی آمریکا

یک توضیح در مورد دلار آمریکا:  از سال 1957 در  پشت  تمامی  اسکناس های  دلار آمریکا  عبارت « IN GOD WE TRUST » (ما به خدا ایمان داریم)  نقش  بست.  البته این عبارت در سال های قبل نیز هر از چند گاهی بر روی سکه های آمریکایی  نقش می بست و سپس ناپدید می شد.  اما  اسکناس های  آمریکا  از  سال  1957  این عبارت را در پشت خود داشتند.


عبارت (in god we trust) در پشت دلارهای آمریکا

بنا به نظر عده ی زیادی از صاحبنظران، این حرکت آمریکا در سال 1957 (که فقط  12 سال از پایان جنگ جهانی دوم گذشته بود و آمریکا وارد دوران جنگ سرد  با  شوروی شده بود)،  تنها به منظور مقابله با حرکت کمونیسم  که  علناً  بی خدایی  را  ترویج می کرد، انجام شد. در واقع هدف آمریکا از  این  کار، جلب  حمایت  مردم  آمریکا  و بقیه ی کشورهای  مسیحی  بود.  به  طوری  که  در  سال های  بعد  از فروپاشی شوروی، زمزمه هایی مبنی بر حذف این عبارت از پشت  اسکناس ها  شکل  گرفت که حامیان این طرح، موفق به تصویب آن در کنگره  نشدند.   شکل  زیر  نیز  یکی  از تحلیل ها را در این رابطه نشان می دهد.59



تحلیل پیرامون علت قرار گرفتن عبارت (IN GOD WE TRUST) در پشت دلار های آمریکا

 
اتفاق دیگری که این تحلیل را تأیید می کند، حذف عبارت  « IN GOD WE TRUST » از  حاشیه ی  سکه ی  1 دلاری  یادبود  جرج واشنگتن  در  ماه  مارس  سال  2007   است.60 البته وزارت دارایی آمریکا از این مسأله عذرخواهی کرده و آن را سهوی  و  غیرعمد دانسته است؛ اما وجود حداقل 50000 عدد از مسکوکات فاقد این عبارت در  آمریکا، پذیرش سهوی بودن این مسأله را بسیار مشکل می نماید. زیرا اشتباه  در ضرب این تعداد سکه، بعید است. لازم به ذکر است که  سکه های  یادبود،  به  طور کلی کمیابند و 50000 عدد سکه ی فاقد عبارت مذکور در بین این سکه های کمیاب، عدد قابل ملاحظه ای است.



مطلبی از سایت YAHOO  پیرامون حذف عبارت (IN GOD WE TRUST) از سکه های یادبود 1 دلاری جرج واشنگتن در ماه مارس سال 2007




سکه یاد بود 1 دلاری جرج واشنگتن در سال 2997 (قبل از ماه مارس) .به عبارت in god we trust  در حاشیه آن توجه فرمایید.

بنابراین به سهولت می توان دریافت که درج عبارت « IN GOD WE TRUST » بر روی اسکناس های آمریکایی از سال 1957 به بعد، به دلیل اعتقاد سردمداران  آمریکا  به خداوند متعال نبوده است؛  بلکه این سردمداران  لامذهب  و  حتی  ضد مذهب،  از عبارت مذکور به عنوان حربه ای برای مبارزه با  حکومت کمونیستی شوروی  (که  آن هم علناً بی خدایی را ترویج می نمود)،  استفاده می کردند.  به همین دلیل  عبارت « IN GOD WE TRUST » را می توان به عنوان وسیله ای برای فریب  افکار  عمومی توسط سیاستمداران آمریکایی قلمداد کرد. 

7 – شاهد دیگر ماسونی بودن حکومت آمریکا، پرچم کنونی این کشور  است  که  از 13 خط سفید و قرمز تشکیل  شده  است.   (13  عدد  خوش  یمن  ماسون ها است.)


13 خط سفید و قرمز در پرچم آمریکا



8 – علامت دست شیطان در دست روسای جمهور آمریکا و همپیمانانشان.

 در تصاویر فراوانی، جرج بوش با علامت دست شیطان دیده می شود.61  وی این علامت را به کرات و در مکانهای مختلف استفاده  کرده  است.


علامت دست شیطان در دست جرج بوش , بیل کلینتون و سیلویو برلوسکونی

 لازم به ذکر است که  همین مسأله برای جرج بوش و خانواده اش دردسر ساز  شد،  چرا که در روزنامه ها  و نشریات، انتقاد شدیدی از این رفتار گشت.  خانواده ی  جرج بوش  در توجیه این  مسأله گفتند  که:   « علت استفاده ی ما از  علامت  مذکور،  این  است  که  ما طرفدار تیم  تگزاس لانگهورنز  هستیم  و  این  علامت  نیز  علامت  طرفداران  تیم تگزاس لانگهورنز است. ».

 البته این توجیه  مطمئناً  دروغ  است.  مطالبی  که  این  توجیه  را  رد  می کنند عبارتند از:

1) علامت تیم تگزاس لانگهورنز، عمدتاً با هر دو دست و با  پشت  دست  نشان  داده می شود، ولی علامت دست شیطان (که توسط خانواده ی بوش  مورد  استفاده قرار می گیرد)، با یک دست و با کف آن نمایش داده  می شود. 62(البته گهگاه ممکن است علامت  تگزاس لانگهورنز  با  یک  دست  نیز  نشان داده شود.)





جرج بوش و طرفدار تیم تگزاس لانگهورنز(به تفاوت علامت ها توجه فرمایید.)

.63
3) استفاده ی مکرر بوش  از علامت  مذکور  در  مکان های  مختلف  و  جلسات گوناگون،  بیانگر این  مطلب  است  که  علامت  مورد  استفاده   توسط   او، نمی تواند علامت یک تیم ورزشی باشد. چرا که بوش حتی در جلساتی  که هیچ سنخیتی با ورزش ندارند نیز، از علامت Cornuto استفاده  کرده  است. برای مثال، وی این علامت را در  جلسات  سیاسی،  دیدار  با  سران کشور های دیگر (به خصوص سران کشور های غربی) و ... به کار برده است.  حال آن که سران کشور های دیگر،  تیم راگبی تگزاس لانگهورنز  را نمی شناسند و علامت این تیم برای آنان معنی ندارد. مگر این که علامت  مذکور  را  همان Cornuto یا  « دست شیطان »  فرض  کنیم که در  این  صورت،  می توانیم بگوییم  که  علامت  دست  جرج بوش  برای  آن ها  نیز  که عمدتاً  ماسون  هستند، معنا دار بوده و به صورت سلام ماسونی و شیطانی معنا می شود.
4) عضویت  جرج بوش  در  گروه  ماسونی  « Skull & Bones »   و   استفاده ی اعضای این گروه از Cornuto به عنوان  علامت « دست شیطان »،  خود دلیل دیگری است که نشان می دهد علامت  مذکور،  دقیقاً  به  معنای  « دست شیطان » است، نه چیز دیگر.

بنابراین همان گونه که ملاحظه فرمودید، توجیه خانواده ی بوش  در  استفاده از Cornuto بی اساس  بوده،  و  این  علامت،  معنای  دیگری   جز  « دست شیطان » نمی تواند داشته باشد.

نکته ی مهم: علامت Cornuto  علامتی است که باید در تفسیر آن بسیار  محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای « دست شیطان » که در غرب شناخته  شده  است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان، این علامت، مترادف I Love You است. در  مناطق  آذری  زبان  ایران  و  ترکیه  نیز  این علامت،  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته  شده  است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان است که  یک  فرد  شنوای  اروپایی  یا آمریکایی در مکان های متعدد از این علامت استفاده می کند و از  سوی  دیگر،  این شخص با گروه های مخفی و مشکوک مرتبط است.64  به عبارت  دیگر،  هر  گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ دست شیطان به علامت Cornuto  باید  هم  به  محل زندگی فرد ، موقعیت ، وضعیت جسمی ، ارتباط وی با  گروه های مشکوک  و  دلیل وی در استفاده از این علامت بررسی شود. در ضمن، استفاده از  Cornuto  در  کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت،  تأیید  کننده  است  نه  اثبات کننده.


ادامه دارد ..

فراماسونری: دجال آخرالزمان- بخش اول

 وقایع جهان امروز را به چه صورت می توان توجیه کرد؟ چرا امروزه مسجدالاقصی کانون توجه ادیان الهی است؟ تلاش های اخیر برای تخریب مسجدالاقصی به چه دلیلی صورت گرفته است؟ با وجود کشورهای پیشرفته ی اقتصادی درجهان (همانند چین  و  روسیه)،  چرا ایران به عنوان دشمن اصلی کشورهای غربی مطرح می شود؟ چرا اخیراً ساعت آخرالزمان 2 دقیقه به جلو کشیده شده و فقط 5 دقیقه به پایان مانده است؟




پرسش های آغازین بحث:

 1 – وقایع جهان امروز را به چه صورت می توان توجیه کرد؟
2 – چرا امروزه مسجدالاقصی کانون توجه ادیان الهی است؟
3 – تلاش های اخیر برای تخریب مسجدالاقصی به چه دلیلی صورت گرفته است؟
4 – با وجود کشورهای پیشرفته ی اقتصادی درجهان (همانند چین  و  روسیه)،  چرا ایران به عنوان دشمن اصلی کشورهای غربی مطرح می شود؟
5 – چرا  کشورهایی  همچون   آمریکا  و  اسرائیل  که  داعیه های  مذهبی   دارند، بیشترین جنایات را در حق بشر مرتکب می گردند، اما کشور  کمونیستی  مانند چین، کمتر از کشورهای مزبور دست به سرکوب می زند؟
6 – چرا امروزه غرب، مسلمانان را بزرگترین تهدید می شمارد؟
7 – هدف غرب و بخصوص آمریکا، از حضور در خاورمیانه چیست؟
8 – چرا با وجود کشورهای نفت خیزی چون عراق و عربستان، اسرائیل در فلسطین اشغالی لانه گزیده است؟
9 – چرا عراق اشغال شده است؟
10 – چرا بهاییان مقبره ی بهاء الله در اسرائیل را مقدس ترین مکان می دانند؟
11 – چرا مبارزه با اسرائیل وظیفه ی تمامی مسلمین جهان است؟
12 – آرماگدون چیست و چرا امروزه مورد توجه قرار گرفته است؟
13 – چرا جرج بوش  مأموریت  خود  را  در  جنگ  علیه  تروریسم ؟!  مأموریتی الهی می داند؟
14 – چرا آمریکا از اسرائیل حمایت کامل می کند؟
15 – آیا آمریکا بازیچه ی اسرائیل است یا اسرائیل بازیچه ی آمریکا؟
16 – علت دشمنی غرب و اسرائیل با ایران و حزب الله چیست؟
17 – چرا اخیراً ساعت آخرالزمان 2 دقیقه به جلو کشیده شده و فقط 5 دقیقه به پایان مانده است؟

 

ان شاء الله تلاش داریم تا بتوانیم در این بحث  به  پرسش های  مطرح  شده  پاسخ دهیم. البته پاسخ ما به این سوالات، مستقیم نخواهد بود؛  بلکه  تلاش  می نماییم  تا شما خوانندگان عزیز، خود بتوانید با استفاده از اطلاعات این مقاله به پاسخ صحیح برسید.
 

  • فراماسونری چیست؟
می توان گفت این سؤالی است که افراد بسیاری قادر به پاسخ دادن  نیستند  و  یا اطلاعات دقیقی در این رابطه ندارند. این در حالی است که این تشکیلات و اعضای آن، نقش مهمی در تاریخ داشته اند و شناخت  این  تشکیلات،  برای  ما  مسلمانان امری لازم و ضروری است.

کلمه ی  ماسون (mason)   یعنی  بنّا،  فراماسون (Freemason)  یعنی  بنّای  آزاد. ماسونری  یک تشکیلات منظم جهانی است که بر  ارکان  دولت های  جهان  و  اکثر وجوه زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جوامع، سلطه یافته است و  بسیار  هم آزادانه عمل می کند.  کسی  که  عضو  فراماسونری  است،  ماسون  یا  فراماسون نامیده می شود. ساختمانی که مرکز  فعالیت  ماسونهاست  لژ  نام  دارد.  یکی  از بزرگترین اهداف گروه های ماسونی این است که زمینه را برای حکومت فردی از بین ماسون ها با عنوان نمادین ضد مسیح (Antichrist  = دجال)، یا  به  تعبیر  بعضی  از گروه های ماسونی، فرعون جدید (New Pharaoh) آماده کنند. فراماسونری جمعیتی سرّی است که کسی به راحتی نمی تواند در حریم آن نفوذ کند و اگر هم راه یافت، مکلف است اسرار آن را مکتوم نگه دارد؛ اما با این وجود،  کسانی توانستند به حریم آن نفوذ کنند و به اسناد و مدارک مهمی دست یابند و  موفق  به  کشف  و  افشای اسرار آنها شوند. همه ی این افراد متفق الرأی  هستند  که:   «مسئله  یک  توطئه است که این توطئه از اواخر قرن هجدهم آغاز شده و تا به امروز هم با موفقیت تمام ادامه دارد و هدف نهائی آن ایجاد یک حکومت جهانی «شیطانی» است و برای پیاده کردن آن در سراسر عالم، به یک مبارزه وسیع و بی امان دست زده اند.» 1

کتاب «کمیته 300 کانون توطئه های جهانی» نوشته ی دکتر جان – کولمن،  در  این زمینه  چنین  می گوید:   « دلیل  موجودیت  نظامهای  پنهانی   مانند   سلحشوران اورشیلم،  سنت جان  و  مردان  میزگرد  و  گروه  میلنر  و  سایر  اجتماعات   مخفی (ماسونی) چه می تواند باشد؟ اینان، بخشی از  زنجیره ی  گسترده ی  فرماندهی سلطه گری  جهانی  را  تشکیل  می دهند   که   از   باشگاه  رم ،    سازمان  ناتو، مؤسسه ی  سلطنتی  امور  بین المللی   تا   سرسلسله ی   توطئه گران،   یعنی کمیته ی 300، امتداد دارد. این افراد و گروه ها به این اجتماعات پنهان  و  اسرار آمیز نیاز دارند، چرا که اعمالشان شیطانی است و بایستی از چشم جهانیان به دور بماند. » 2


بخش هایی از کتاب "کمیته 300 کانون توطئه های جهانی " نوشته دکتر جان کلمن


یک توضیح: در کشور های غربی گروه های مختلف مخفی و سری فعالیت می کنند که بعضآً نام های اغواگری  چون  ( Illuminati = روشن ضمیران،  روشن فکران )  و ...  دارند.  اکثر  گروه های  نامبرده ،  گروه هایی توطئه گر و پیرو اهداف  شیطانی  هستند که دست بسیاری از آن ها برای محققین رو شده است. اکثر  این  گروه ها  با  وجود تفاوت های ظاهری، عقاید مشترک و  اهداف  یکسانی  دارند.  اسامی  که  به  این گروه ها اطلاق می شود عبارتند از: Theosophical Society (نامی که به هیچ عنوان درخور آنان نیست)، Occult، Secret Society، Illuminati،  The Committee of 300،Masonry  و  Freemasonry. از این به بعد وقتی از ماسون ها یا فراماسون ها  سخن می گوییم ، علاوه بر اعضای Freemasonry  و  Masonry  به  طور  خاص،  منظورمان  اعضای  گروه های  دیگر  نیز   به   طور   عام می باشند. چرا که این گروه ها همگی عقاید و اهداف مشترکی دارند.
 
 
  • منشأ فراماسونری

فراماسونری عمده ی تعلیمات خود را از حکومت طاغوتی  و  شیطانی  مصر  باستان کسب کرده  است،  هر  چند  تعالیم  اندکی  نیز  از  بقیه ی  حکومت های  الحادی فراگرفته است. در هر صورت رد پای حکومت  طاغوتی  فرعون های  مصر  باستان  را می توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت.

شواهدی که بر این مدعا صحه می گذارند، به قرار زیرند:

1 – نقوش  اهرام،  مجسمه های  ابوالهول  و  همچنین  نوشته های  هیروگلیف  در سراسر لژها و نشریات ماسونی به چشم می خورد.3


2 – دعاهایی که فراماسون ها می خوانند، مملو از عبارات مصری است که در  زمان فراعنه استفاده می شد. برای نمونه:  (مَعَت نِب مِن آ، مَعَت بَ آ = بزرگ  است استاد فراماسونری ، بزرگ است روح فراماسونری)4

3 – یکی  از  نمادهایی  که  در  فراماسونری  کاربرد  فراوان  دارد،  علامت   و   نماد  « چشم جهان بین :All seeing eye  » است که به صورت یک  هرم و چشم  در انتهای  آن  می باشد.  این  نماد  مربوط  به   یکی   از   خدایان   مصر   باستان  بوده است.5
 


علامت معروف فراماسونری              چشم horus یا چشم ra (خدای خورشید ) در مصر باستان



4 – « ستاره ی شش گوش » علامت و نماد بحث برانگیز فراماسونها.6




مراسم ماسونی افراد رده پایین لژ (به دو علامت ستاره 6 گوشه در بالای در ورودی لژ توجه فرمایید.)


این علامت در افکار عمومی به عنوان نماد «یهودی ها» شناخته شده است و به آن « ستاره ی داوود » یا « مهر سلیمان » هم می گویند؛ ولی در حقیقت این نماد هم  جزء نمادهای الحادی بوده که بر اساس تفکرات الحادی  مصر باستان  ساخته  شده  است و نماد تعادل طبیعت بین زن و مرد، طبع سرد و گرم، الهه های  ماه و خورشید  و.... است.  البته علامت مذکور در مکتب های الحادی دیگر، مانند هندوییسم و دیگر  مکتب های شرقی نیز با مفاهیم مشابهی به کار می رود. نکته ی  مهم این  است که این تفکر تعادل عالم خلقت، متفاوت با دیدگاه اسلام است.  در اسلام نیز مفهوم تعادل وجود دارد، اما در دیدگاه  اسلامی،  این تعادل مخلوق خداوند یکتاست.  امّا در  مکاتب شرک آمیز نامبرده، این تعادل را خدایان مختلفی با کمک هم  ایجاد  کرده اند.  برای مثال در تفکر مصر باستان، از امتزاج قدرت خدایانIsis   و  Osiris، تعادل در عالم خلقت ایجاد شده است.


ستاره 6 گوشه : نماد تعادل خلقت از دیدگاه مکاتب شرک آمیز


نکته ی عجیبی که وجود دارد، این است که  شیطان پرستان نیز علامت مذکور را قویترین علامت خود می دانند و از  آن  در  مراسم  شیطانی  خود  استفاده  می نمایند.  در  کتاب « Web of Darkness : شبکه ی تاریکی »  اثرSean Sellars  (شیطان پرست معروف) در زیر این علامت نوشته شده است :







« این   علامت،   قوی ترین   علامت   در   شیطان پرستی   است.    ستاره ی شش گوشه  از شش ضلع،  شش گوشه (زاویه)  و  شش  مثلث  کوچک   درست شده است که معرّف عدد  666 می باشد. »   این  عدد  در  بین  مسیحیان  و   نیز شیطان پرستان عددی ویژه   و  خاص  است  و نشان دهنده ی  دجال یا   Antichristمی باشد.

هدف اصلی شیطان پرستان و فراماسونها به حکومت رساندن Antichrist  است؛  به همین دلیل است  که ستاره ی شش گوش، بهترین و قوی ترین  نمادشان  محسوب می شود.

 در ادامه  در  کتاب  نوشته  شده  است  که  حتی  کلمه ی  « hex »   که  در  زبان انگلیسی به معنی  نفرین  و  تلاش  برای  آسیب رساندن می باشد، از کلمه ی « HEXAGRAM :  ستاره ی  شش گوش » گرفته شده است. 7

 5 – افسانه ی ایزس (Isis) یا زن بیوه، نیز از دوران مصر باستان اقتباس شده است. فراماسونها اعتقاد دارند که تمام ماسونها فرزندان زن بیوه می باشند.8 همان طور که ذکر شد در باور مصریان قدیم، Isis و  Osiris الهه های مصر باستان بودند که در اثر ازدواج آنان تعادل طبیعت به وجود آمد. بعد از مدتی Osiris مرد  و خدای شهر های مردگان گشت. بدین ترتیب Isis بیوه شد.



Isis                                                    Isis


6 – علامت آنخ (Ankh) که نماد Isis است و در لژهای ماسونی  به  کار  می رود.9 این  علامت  امروزه به عنوان سمبل جنس زن و  نشانه ی فمینیست ها (Feminists) نیز به کار می رود.10 رواج تفکر فمینیستی در جهان  نیز  مشکوک  بوده  و  احتمالاً توطئه ای  از  جانب  ماسون ها  می باشد. (فمینیسم  دیدگاه تساوی  حقوقی  زن و مرد اسلام و سایر ادیان الهی را قبول ندارد و به بهانه ی احقاق  حقوق  زنان، در جهت اهداف استعماری قدم برمی دارد.)



آنخ امروزی            آنخ مصر باستان         آنخ ماسونی            آنخ فمینیسم            سمبل کنونی زن     


7 – ستون سنگی با نوک هرمی (Obelisk): این  نماد  که  نماد  زایندگی و باروری در مصر باستان بوده است، در بناهای ماسونی متعددی به کار رفته است.11




Obelisk پارک مرکزی نیویورک            بنای یادبود ماسونی جرج واشنگتن             Obelisk مقبره یکی از فراعنه



توجه کنید که ابلیسک ها ها دقیقاً به شکل فوق می باشند  و  به  صورت  ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آن ها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابراین بناهایی  که  ویژگی های  فوق  را  نداشته باشند، ابلیسک محسوب نمی شوند. برای درک بهتر این مطلب به اشکال  زیر توجه فرمایید:




مقایسه Obelisk (تصویر سمت راست) با یک بنای غیر Obelisk (تصویر سمت چپ) . توجه کنید که Obelisk ها دقیقا" به صورت ستون سنگی منشوری شکل هستند که سطح مقطع مربعی دارند و در انتهای آنها نیز همیشه هرم وجود دارد. بنابر این بناهایی که ویژگیهای مذکور را نداشته باشند , Obelisk محسوب نمی شوند.


  • نحوه ی اوج گیری فراماسونری

 
همان گونه  که  دیدیم،  منشاء  فراماسونری  به  زمان  مصر  باستان  و  فراعنه   باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این  است  که  چگونه  این  تعالیم  به  آمریکا  و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟

با  مرور  در  سیر  فراماسونری  خواهیم  دید   که   عامل   گسترش،   بنی اسرائیل  بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از :

 1 –  افول قدرت مصر  و  نابود شدن فرعون با خواست  خداوند  متعال  و  به  دنبال  رسالت  حضرت موسی (ع).(12)
2 – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر  به  فرمان  خدا  به  همراه  حضرت موسی (ع)  و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.(13)
3 – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد  به  دین  خدا:  به  دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای  دریافت  پیام  خدا،  به  کوه  طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و  حضرت موسی پس از  بازگشت،  این  گوساله  را  از بین بردند  و  بنی اسرائیل  دوباره خداپرست شدند.(14)
4 – پس  از  درگذشت  حضرت  موسی(ع)،  پیامبران  دیگری  نیز   به   سمت   قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را  نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج  شروع  به  ترویج  تعالیم  ماسونی  مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.(15)
5 – ترویج تعالیم ماسونی  در  بین  بنی اسرائیل  و  اضافه شدن  تعالیم  شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).(16)
6 – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع)  در  اوج  قدرت  بنی اسراییل  و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).(17)
7 – وفات حضرت سلیمان (ع) و بازپس گیری وسایل جادوگری از سوی  جادوگران  و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.(18)
8 – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط جادوگران و کاهنان معابد.(19)
9 – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب  بنی اسرائیل  توانائی  حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند.
 10 – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان.
 11 – ظهور حضرت محمد(ص) که ایشان هم از آزار بنی اسرائیل در امان نبودند.
  12 – فتح اورشلیم به دست ایرانیان که در  زمان  رسالت  حضرت محمد (ص)  اتفاق افتاد.
  13 – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان.
  14 – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به  « بیت المقدس » تغییر یافت.
  15 – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان.
  16 – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در  قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در  نتیجه ی  این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها با  کاهنان  یهودی  معبد موسوم به معبد سلیمان،  آنان  به  تدریج  تعالیم  ماسونی را از یهود یاد گرفتند.(20)
 17 – بازپس گیری  بیت المقدس  توسط  مسلمانان  و  فرار  صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.(21)
 18 – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابالا  توسط  همین  شوالیه ها  به اروپا راه یافت.(22)
 19 – به دلیل ماهیت شیطانی تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد  و  بسیاری  از  آنها  را  اعدام کرد.(23)
 20 – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت  اولین  لژ  فراماسونری  مخفی  در  اروپا  با  نام  لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه  نیز  به  فعالیت  خود  ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.(24)
 21 – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد  در  قرن 18.  با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب  در  قرن 18،  فراماسونها  فعالیت  رسمی خود  را  آغاز  کردند.  به  تدریج  با  کاهش  سختگیری   واتیکان   و   توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان  مذهبی  بود  و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد.
 22 – با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت.
 23 – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال 1945.
 24 – شکل گیری   اسرائیل   در   سال   1948   به  عنوان   آخرین   بازوی   اجرایی فراماسونری.
 25 – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال 2006  می رسیم.
جنگ با حزب الله در سال 2006 برای رسیدن به  چند  هدف  مهم  انجام  شد: تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت  برای  پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان،  و  Armageddon = جنگی  که  صهیونیست ها   ادعا   می کنند   جنگ آخرالزمان است.) خوشبختانه این پروژه ها موقتاً ناتمام مانده است.
 26 – و  اقدام  اخیر،  کشمکش  لفظی  با  ایران . چرا  که  ایران   بزرگترین   دشمن فراماسونری در جهان است. در حال حاضر در تمامی کشورهای جهان، یا قدرت در دست ماسون هاست و یا آن کشور تحت تأثیر  کشورهای  ماسونی  است. برای مثال در کشورهای همسایه، کشور ترکیه دارای لژهای ماسونی است  و کشور عربستان هم که عاری از لژ است، تحت تاثیر آمریکا و اسراییل (دولتهای با ارکان ماسونی) می باشد.
 27 – ... و الله العالم.

  • عقاید فراماسونری
 
گروه های مختلف ماسونی بعضاً فلسفه ی عقیدتی متفاوتی دارند؛ اما  با  این حال در لا به لای عقایدشان، می توان مشترکات فراوانی نیز  یافت.  نکته ی  مهمی که وجود دارد این است که فلسفه ی وجودی  بسیاری  از  عقاید  ماسونی  به  طور  کامل شناخته نشده است، اما این به معنای عدم وجود این اعتقادات  نیست.  برای  مثال  شواهد  فراوانی  وجود  دارد  که  نشان  می دهد  اکثر  گروه های ماسونی،  شیطان  را تقدیس می کنند. از جمله: اذعان خود آن ها به تقدیس لوسیفر (یکی از نام های شیطان)  و یا استفاده از علایم بی شماری که اکثر آن ها توسط گروه های شیطان پرست نیز استفاده  می شوند؛  با  این  اوصاف  ما  می توانیم  بفهمیم  که ماسون ها شیطان پرست نیز هستند. اما هنوز نمی دانیم که چه عاملی آنان را  به این تفکر سوق داده است. (البته این نکته تقریباً اثبات شده است  که  ماسون ها  و شیطان پرستان به موجودی به  نام  ابلیس  یا  شیطان  اعتقاد  ندارند،  بلکه آن ها بزرگداشت شیطان را به عنوان نمادی برای مخالفت با ادیان انجام می دهند. در  هر صورت، علت لجاجت بیش از حد آن ها با دین و اصرار  افراطی  آن ها  بر  بزرگداشت شیطان به عنوان نماد ضد دینی، کاملاً روشن نشده  است.)  نکته ی  دیگر  این  که بسیاری از گروه های ماسونی شیطان پرست،  الهه های  ملل  باستان  را  نیز  ارج می نهند. از جمله: Isis و   Osirisو... که این مطلب کاملاً اثبات شده  است.  اما  ما نمی دانیم که چرا آنان خداوند یکتا را کنار گذاشته و  هم  شیطان  و  هم  الهه های متعدد را بزرگ می دارند؟!
 
با این حال بخشی از عقاید ماسون ها که کاملاً اثبات شده اند، عبارتند از:

    * ادعای روشنی بخش (Giver of light) بودن شیطان (Lucifer)
    * بزرگداشت شیطان و نمادهای شیطانی (Satanism)
    * اعتقاد به اینکه زن و مرد اولیه، که مقام نیمه خدایی دارند، خالق نسل کره ی زمین هستند نه خداوند یکتا.
    * بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات و ... و  احترام  به  عقاید جاهلی ملل باستان (Paganism).
    * اعتقاد قوی به آداب و رسوم مصر باستان که این مطلب کفرآمیز  و  شرک آمیز بودن عقاید آنها را توأماً نشان می دهد.
    * اعتقاد فراوان به اومانیسم.
    * اعتقاد فراوان به ماتریالیسم (ماده گرایی)  و  عدم  اعتقاد  به  روح  و  مسایل فرامادی.
    * اعتقاد راسخ به سلیمان (Solomon) نه به  عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم. نکته ی جالب این که  اکثر یهودیان نیز چنین اعتقادی دارند. آیه ی 102 سوره ی بقره نیز اشاره به  همین  مطلب دارد.

« خداوند نيز در آيه ي 102 سوره ي بقره درباره ي بني اسراييل مي فرمايد:

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ  سُلَيْمَانُ  وَلَـكِنَّ  الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ....... و پيروي كردند از سخناني كه شياطين در قلمرو سليمان مي خواندند وهرگز سليمان به خدا  كافر  نگشت  وليكن  شياطين  كافر شدند و سحر به مردم مي آموختند ......»

كتاب تفسير نمونه درباره ي آيه ي 102 سوره ي بقره می نویسد:
 
از احـاديـث چـنـيـن بـر مـى آيد كه در زمان سليمان پيامبر، گروهى  در  كشور  او  به عمل سحر و جـادوگـرى پرداختند, سليمان دستور داد تمام  نوشته ها  و  اوراق  آنها را جمع آورى كرده، در محل مخصوصى نگهدارى كنند.
پـس از وفات سليمان، گروهى آنها را بيرون آورده و شروع به اشاعه  و  تعليم  سحر كردند؛ بعضى از اين  موقعيت  استفاده  كرده  و  گفتند:  سليمان  اصلاً  پيامبر  نبود، گروهى از بنى اسرائيل هم از آنها تبعيت كردند و  سخت  به  جادوگرى  دل  بستند، تا آنجا كه دست از تورات نيز برداشتند.
هـنـگـامى كه پيامبراسلام (ص ) ظهور كرد و ضمن آيات قرآن اعلام نمود سليمان  از پيامبران خدا بوده  است،  بعضى  از  احبار  و  علماى  يهود  گفتند:  از  محمد تعجب نمى كنيد كه مى گويد سليمان پيامبر است؟
اين گفتار يهود، علاوه بر اين كه تهمت و افتراى بزرگى  نسبت  به  اين  پيامبر  الهى محسوب مى شد، لازمه اش تكفير سليمان (ع ) بود.
به هر حال اين آيه فصل ديگرى از زشتكاريهاى  يهود  را  معرفى  مى كند  كه  پيامبر بزرگ خدا، سليمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گويد:  « آنها  از  آنچه شياطين  در  عصر  سليمان  بر  مردم  مـى خواندند،  پيروى  كردند : واتبعوا ما  تتلوا الشياطين  على  ملك  سليـمان ».  سپس   قرآن   به   دنبال   اين   سخن   اضافه مى كند: « سليمان هرگز كافر نشد : و ماكفر سليـمان ». او هـرگـز بـه سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پيشبرد اهداف خود استفاده نكرد، « ولى شياطين كافر شدند،  و  به مردم  تعليم  سحر  دادند  :  ولكن  الشياطين  كفروا  يعلمون   الناس  السحر ».(25)

     * علاقه ی افراطی به علوم طبیعی. تعداد زیادی از برندگان جوایز نوبل و دانشمندان علوم طبیعی، ماسون بوده اند. مانند: الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین، و ادوارد جنر کاشف  واکسن  آبله.(26)   در  این  میان  به  نظر می رسد که علاقه و توجه  افراطی ماسون ها  به  علم، برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. البته لازم به ذکر است که در  دین  اسلام هم تأکید زیادی  بر  فراگیری  علم  و  دانش شده  است،  اما  از  مسلمانان خواسته شده  تا  به   صورت  معتدل (نه افراط، نه تفریط)  به  علم بپردازند و از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به خدا استفاده  نمایند. بنابراین در اسلام، علم هدف نیست بلکه یک وسیله است، اما  در  فراماسونری  علم خود یک هدف است.
    * اعتقاد به قدرت برتر در ماسون صاحب درجه 33. گروه های ماسونی 33 مرتبه و 33 درجه دارند. شخصی که به درجه ی 33 می رسد ، قدرت  زیادی  داشته و ماسون اعظم نامیده می شود. این شخص بالاترین مقام لژ را در اختیار دارد.
    * اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان  پایتخت  عقیدتی  در  بیت المقدس (Jerusalem) قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist) یا فرعون جدید (New Pharaoh) که منجی شیطانی ماسونهاست.(27)
    * اعتقاد به ظهور ضد مسیح (Artichrist  = دجال) یا فرعون جدید (New Pharaoh) در ابتدای  (دهه ی اول)   قرن 21  و  شروع  حکومت جهانی شیطانی  توسط  او.(28) (البته  ممکن  است که  Antichrist  مورد  نظر   خود ماسون ها، لزوماً شخص خاصی نباشد؛ بلکه  ممکن  است  Antichrist  مورد نظر ماسون ها، خود تشکیلات فراماسونری باشد.)

 در هر حال جا دارد که در این قسمت به این نکته اشاره کنیم  که  گروه هایی  مانند فراماسونر ها و شیطان پرستان، از شیطان پرستی به عنوان یک نماد برای مبارزه  با ادیان استفاده می کنند . اعضای این گروه ها در واقع هیچ اعتقاد  قلبی  به  مسایل فرازمینی مانند خدا، فرشتگان،   شیطان  و ...  ندارند  و معتقدند که تنها ماده  وجود  خارجی دارد. (اعتقاد به ماتریالیسم)  اعضای این گروه ها برای نشان دادن دشمنی  خود  با مذاهب، از نماد  (Baphomet) که مربوط  به  شیطان پرستان باستان  است، استفاده نموده و  از  آن  برای  نشان دادن  بی اعتقادی  خود  به  عالم  آخرت  بهره می جویند. البته لازم به ذکر است که فراماسون ها و شیطان پرستان، خودشان  نیز به این مسأله اعتراف کرده اند؛ تا  آن  جا  که  در  بعضی  از  کتب  شیطان پرستان، مطالب  زیر  به  چشم می خورد:(29)




اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی یک مذهب لا مذهبی همچون بودیسم است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به هیچ کس نداریم. شیان پرستی اعتقادی به وجود خدا , فرشتگان , بهشت و جهنم , ابلیس , اهریمن , ارواح شیطانی , ارواح خوب , جن, دیو و ... ندارند.

اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی لامذهبی است ... خود پرستی است - ما خودمان را می پرستیم ... شیطان پرستی ماده گرایی است ... شیطان پرستی بی دینی است.
Vexen Crabtree
" توصیف شیطان پرستی "


بدین ترتیب   نتیجه   می شود   که    اعتقاد   و   مسلک   واقعی    ماسون ها    و  شیطان پرستان،  بی دینی  است  و  آن ها  از  الهه های  ملل باستان،   بت ها   و شیطان، به عنوان نمادی برای دشمنی با مذاهب و ادیان استفاده می کنند.
 
  • علامات و اعداد در فراماسونری

 
علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها و دیگر گروه های شیطان پرست هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی  ملل  باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و... اقتباس شده اند.

  مهمترین آنها عبارتند از:

1)  پرگار و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات).

در وسط این دو علامت، حرف G  قرار گرفته  است.(30)  (به  اعتقاد  فراماسونها،  « Goat = بز »  نماد  شیطان است.
نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که  نشان دهنده ی  اهمیت  فوق العاده ی  علامت  چشم جهان بین  در  نزد ماسون ها می باشد.



نماد پرگار و گونیای ماسونی (به چشم جهان بین روی پرگار دقت کنید )

2) ستاره ی  5 گوشه ی  معکوس یا Baphomet.
 
نشان دهنده ی  بز یا  Goat می باشد. در بین  شیطان پرستان،  بز نماد شیطان است.(31)  در قسمت  پایین تصاویر زیر، عیناً عباراتی از یک سایت فعال در زمینه ی شیطان پرستی نقل شده است تا مستندات در اختیار شما قرار گیرد.(32)


بز ( Goat ( نماد شیطان در گروه های شیطان پرست                                 عکس روی جلد کتاب انجیل شیطانی (کتاب مرجع شیطان پرستان)




3) دست شیطان  یا  دست شاخدار.

  در  تفکر  ماسون ها  و   شیطان پرستان، شیطان شاخدار  Cornuto  است  و  با  حرکت  دست  خود، شیطان  را  نمایش می دهند.(33)  مستندات عیناً نقل شده است.(34)









نکته ی مهم: علامت   Cornuto  علامتی  است  که  باید  در  تفسیر  آن  بسیار محتاطانه عمل کرد. زیرا علاوه بر معنای دست شیطان که در غرب شناخته شده است، معانی دیگری نیز دارد. برای مثال در بین ناشنوایان این علامت  به  معنای  I love you می باشد. در مناطق آذری زبان ایران  و  ترکیه  و ...  نیز  این علامت  نماد  بوزقورت (گرگ خاکستری) می باشد که این نماد ، در بین آذری ها شناخته شده است . بنابراین Cornuto  هنگامی به معنای دست شیطان  است  که  یک فرد شنوای اروپایی یا  آمریکایی  در  مکان های  متعدد  از  این  علامت  استفاده می کند و از  سوی  دیگر  این  شخص  با  گروه های  مخفی  و  مشکوک  مرتبط است.(35) به عبارت دیگر، هر گردی گردو نیست! برای اطلاق لفظ  دست شیطان به علامت  Cornuto، باید هم به محل  زندگی  فرد،  موقعیت،  وضعیت جسمی، ارتباط وی با گروه های مشکوک و دلیل وی در  استفاده  از  این  علامت  بررسی شود. در ضمن، استفاده از Cornuto در کنار علایم دیگر شیطانی اهمیت دارد. در واقع این علامت تایید کننده است نه اثبات کننده.

4) چلیپای شکسته (صلیب شکسته)  یا  Swastika:   علامت  شناخته شده ی هیتلر و نازی ها.

 نکته ی جالب اینکه این علامت در گروه های  ماسونی  هم  کاربرد  دارد.(36)   در  شکل سمت چپ که مربوط به ماسونهاست، طرحی دیده می شود که در  بالای  آن  علامت  صلیب شکسته،   و  در  وسط  آن  ستاره ی  شش گوش  مشاهده  می گردد که این مطلب ارتباط  نازیسم و صهیونیزم  را نشان  می دهد.  (برخلاف  ادعای جهان غرب). زیرا  هم  ستاره ی شش گوش و هم  صلیب شکسته  مورد  تقدیس  ماسون ها هستند. در واقع  ریشه های  نازیسم و یهودیت صهیونیستی یکی است و نه تنها این دو  حرکت  شوم  هیچ  تضادی  با  هم  ندارند،  بلکه  در  خدمت یکدیگر نیز قرار دارند. این مسأله خود شاهدی بر رد هولوکاست است.

 البته لازم به ذکر است که بعد از جنایات هیتلر اکثر گروه های ماسونی به منظور پرهیز از بدنامی، استفاده از چلیپای شکسته را کنار گذاشتند؛ این در حالی است که قبل از جنگ جهانی دوم، علامت چلیپای شکسته یک علامت کلیدی در فراماسونری بوده است.(37) (ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که هیتلر نیز ماسون بوده است،(38) اما تحرکات نظامی اش برخلاف مصالح فراماسونری بوده و منجر به مقابله ی بقیه ی ماسون ها با وی شده است).





5) جمجمه و استخوان  Bones)  &Skull ).(39)




علامت و رمز گروه مخفی(ماسونی) (Skull & Bones )                       (Skull & Bones)


6) عدد 666 نماد دجال یا ضد مسیح (Antichrist) یا شیطان.40

گاهی به صورت FFF  هم این عدد را نشان  می دهند.  چون  حرف F،  ششمین حرف انگلیسی است.








7) عدد 13.(41)

 عدد مقدس ماسون ها و یهودیان است.(42)  در حالی که مسیحیان آن  را  نحس می دانند. فراماسون ها  در بسیاری از  نماد های  خود،  تعداد  اجزاء  را  13 قرار می دهند.  به  عنوان  مثال  در  تصویر  راست،  ستاره ی  شش گوش  را  با  13 ستاره ی کوچک کشیده اند. در شکل وسط، 13 دست گوشه های یک شکل 13 دندانه را گرفته اند. در  تصویر  سمت  چپ  هم  که مربوط  به  چنگ  یک  الهه ی باستانی، است و متعلق به یک گروه ماسونی می باشد،  تعداد  تارها  13  عدد می باشد.




ستاره 6 گوش متشکل از 13 ستاره کوچک           13 دست و 13 دندانه                 13 تار چنگ الهه باستانی


8) عدد 33. 43

 همان طور که  گفتیم  در  فراماسونری،  صاحب  درجه ی  33   بالاترین  قدرت  را داراست. در سمبل بسیاری از گروههای ماسونی از جمله در  علامت  مربوط  به یک  گروه ماسونی شهر (Memphis)  آمریکا  (که  نام  شهر باستانی Memphis  مصر را برخود نهاده اند)، عدد 33 بکار رفته است.




سمبل گروه ماسونی شهر Memphis آمریکا (به عدد 33 در بالای تاج توجه فرمایید.) _عدد 33 در نماد های ماسونی مختلف


ذکر یک نکته ی مهم:  بعد از ذکر علامات و اعداد مورد استفاده در فراماسونری، ذکر این نکته ضروری به  نظر  می رسد  که  برای  تطبیق علامت های  مذکور بر گروه ها و افراد، باید همواره با احتیاط برخورد کرد. زیرا در بعضی از مواقع،  علامت ها و لوگو های بعضی از  شرکت ها  و  سازمان ها  در  نقاط مختلف  جهان،  شبیه  به علامت های فراماسونری هستند، اما همواره نمی توان به این سازمان ها برچسب ماسونی بودن زد.  برای مثال بسیاری از شرکت ها و کانال های  تلویزیونی و ماهواره ای از نماد چشم در لوگوی خود استفاده  می کنند که این چشم،  نماد بیننده و مخاطب تلویزیونی است و این مطلب کاملاً  منطقی و  قابل  فهم است. بنابراین در این حالت، چشم موجود در لوگو های مذکور،  نشان دهنده ی  ماسونی بودن این کانال ها نیست. همچنین چشم پزشکی ها و  عینک سازی هایی  که  در تبلیغات خود از  علامت  چشم  استفاده  می کنند  نیز  ماسونی  نیستند،  چرا  که حرفه ی آن ها در ارتباط با چشم می باشد. از سوی دیگر در بعضی از تصاویر  هنری و معماری، ممکن است در اثر روی هم افتادن  خطوط،  تصاویر  متعددی  شبیه  به ستاره ی شش گوش و ستاره ی پنج گوشه ی معکوس پدید آید که  این  تصاویر  نیز غیرعمدی بوده و نشان دهنده ی فراماسون بودن معماران  این  بناها  نیست. برای درک بهتر این مطلب، به تصاویر زیر توجه فرمایید:


دو تصویر هنری که به صورت اتفاقی و به دلیل روی هم افتادن خطوط , دارای علامت های ستاره ی 6 گوش و ستاره ی 5 گوشه ی معکوس هستند. حصور اتفاقی این علامات در تصاویر فوق , به معنای ماسون بودن طراحان آنها نیست.

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، صرفاً با مشاهده ی یک علامت  مشابه علامات  ماسونی، نمی توان  به  افراد  و  شرکت های  مرتبط  با  آن  علامت،  فوراً برچسب ماسون بودن زد. بلکه باید در این زمینه تحقیق نمود و از شواهد محکم تری در تأیید یا رد ماسونی بودن گروه های مذکور بهره گرفت.
البته در این بین بعضی علامت ها هستند که  اختصاصاً  و  عمدتاً  ماسونی  هستند  و  تا  حدود  زیادی می توانند ماسونی بودن افراد و شرکت ها و سازمان های مرتبط با خود را نشان دهند. برای مثال علامت پرگار و گونیای ماسونی (نه پرگار تنها و یا گونیای تنها)، علامت بسیار  اختصاصی  ماسون ها  است. همچنین  علامت  هرم و چشم (نه هرم تنها یا چشم تنها)  نیز  یک  علامت  بسیار  اختصاصی برای گروه های ماسونی است.
از سوی دیگر اگر گروهی از علامت های فراوان و متعدد فراماسونری  استفاده  بکند نیز به احتمال قوی یک گروه ماسونی می باشد. به همین صورت، گروهی که  علایم ماسونی را بدون هیچگونه قرینه ی منطقی به کار می برد  نیز  به  احتمال  زیاد  یک گروه ماسونی است. برای مثال،  نماد چشم جهان بین که  در  لژ ها   استفاده می شود نیز یک نماد  کاملاً  ماسونی  می باشد؛  چرا  که  در  لژها  هیچ  عملیات چشم پزشکی و تصویربرداری انجام نمی شود که بتوان نماد چشم جهان بین  را  به آن ربط داد.
در هر حال باید این مطلب را همواره به یاد داشت که صرف دیدن یک  علامت  شبیه به علایم ماسونی، نباید سریعاً به افراد و سازمان های  مرتبط  با  علامت،  برچسب ماسون بودن زد و برای رد یا تأیید این مسأله، باید تحقیقات بیشتری انجام داد.
 
  • اهداف فراماسونری


 1 – نابودی تمام مظاهر توحید و یکتاپرستی در جهان.
2 – به دست گرفتن حکومت و قدرت در تمام کشورهای جهان از طریق  شبکه ی گسترده ی ماسونی در تمام ممالک دنیا.
3 – تخریب  مسجد الاقصی  و  کشف  معبد سلیمان  و  بازسازی  آن  در  ابتدای  قرن 21.(44)



عکس یادگاری ماسون ها در کنار ماکت سومین معبد کذایی سلیمان. ماسون ها آرزوی ساختن چنین معبدی را در سر می پرورانند و برای تحقق آن , گام های بلندی برداشته اند.

4 – پرکردن معبد سلیمان از بت ها  و  نمادهای ماسونی  به  عنوان  اصلی ترین پرستشگاه ماسونی.
5 – برقراری حکومت جهانی  شیطانی  به  پایتختی  معبد سلیمان  در  اورشلیم (بیت المقدس).
6 – به حکومت  رساندن  قدرتمندترین  فراماسون  با  عنوان  نمادیین  ضد مسیح (Antichrist= دجال) در ابتدای قرن 21.

استفاده از نمادماسونی هرم یک چشم در حسینیه شخصی آقای واعظ طبسی

مراحل گسترش منزل شخصی آقای واعظ طبسی و ساختمانهای اقماری و نحوه تملک آنها توسط تولیت آستان قدس رضوی از زمان تصدی مسئولیتهای ایشان در سال ۵۷ تا به امروز

بخشی از خاطرات دوران سازندگی آقای آیت الله طبسی !  از زبان یکی از همسایگان : تولیت آستان قدس رضوی جناب آقای عباس واعظ طبسی که در گسترش فضاهای زیارتی و تجاری و علمی و ورزشی و تفریحی و درمانی و لبنی و کشاورزی و صنعتی و مالی و غذایی و ....... در جهت خدمت رسانی به زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام شهره عام و خاص هستند تصمیم میگیرند تا در جوار منزل شخصی خود در کوچه ناظر در خیابان هاشمی نژاد مشهد علاوه بر ساختمانهای محافظان و نگهبانان خود، کتابخانه ای وسیع و همچنین حسینیه ای وسیعتر از کتابخانه احداث نمایند تا مجالس و روضه های خود را همانجا برگزار نمایند و همچنین به لحاظ مسائل امنیتی و رفاهی تردد کمتری در سطح شهر داشته باشند ... به همین جهت و به دستور ایشان مهندسین و مشاوران و خدمه شروع به تملک اراضی مورد نیاز در جوار منزل ایشان مینمایند تا ساختمانهای لازم را در آن احداث نمایند طبق برآوردهای اولیه منزل چندین همسایه باید خریداری شود تا بتوان نقشه های از پیش تعیین شده را اجرا نمود ... کار تا جایی پیش رفته بود که همه املاک مورد نیاز خریداری شده بود الا خانه ای که صاحب آن خانه از فروش ملک خود سر باز میزد و حاضر به از دست دادن خانه خود با قیمتی که از سوی مقابل پیشنهاد میشد نداشت....

مهندسین و مشاوران که با خیال راحت و آسوده از اینکه این ملک را هم تصاحب میکنند فونداسیون ساختمانهای جدید را طبق نقشه های از پیش طراحی شده خود ریخته بودند و منتظر تصاحب ملک همسایه بودند کار را تا جایی پیش بردند که حتی زیر پی ساختمان همسایه را هم خالی کردند و اگر کمی دیرتر برای مهار آن جنبیده بودند سقف روی سر همسایه هم خراب میشد ، کما اینکه به مدت یک سال با ستونهای آهنی و مهار کردن سقف مانع این کار شده بودند ....

آنها طبق نقشه خود پیش میرفتند و ستونها را هم یکی پس از دیگری کار میگذاشتند تا از برنامه عقب نمانند ... همسایه اصلا کوتاه نمی آمد و حاضر نبود تا ملک خود را با این حالت از دست بدهد ... که پس از پیگیری بالاخره شهرداری وارد گود شد و با گوشزد نمودن تخلف مهندسین و مشاوران و صاحب کتابخانه و حسینیه آنها را مجاب نمود تا نقشه خود را عوض نمایند و دست از سر همسایه خود بردارند !!!کما اینکه بعد از اتمام بنای ساختمان مورد نظر تخلفات بسیاری هنوز مشاهده میشود که بلندی دیوار و همچنین ساخت و ساز مشرف بر ملک همسایه در قسمت غیر قانونی از جمله آن موارد است ...نا گفته نماند طی مدت مدیدی که عملیات ساخت و ساز ادامه داشت متاسفانه با انواع و اقسام شیوه ها همسایه مورد آزار و اذیت روحی قرار گرفت که ذکر آن در این مقال نمیگنجد  ، لازم به ذکر است تخلفهای مورد اشاره ، در جوار منزل شخصی ایشان بوده و هر روز جلوی چشم تولیت آستان قدس است و حداقل روزی دو بار از کنار این ساختمان تردد مینمایند اما ایشان هنوز برای این تخلف آشکار حاضر به هیچگونه پاسخی نبوده اند !!!

منزل شخصی تولیت آستان قدس در ابتدای پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ (منطقه سبز رنگ) حدودا ۲۵۰ متر مربع واقع در انتهای یک کوچه فرعی و بن بست !

تملک منازل مجاور و همسایه تا نبش کوچه اصلی جهت احداث آپارتمان و استراحتگاه محافظان شخصی و گارد حفاظت تولیت آستان قدس و همچنین کتابخانه و حسینیه یا به عبارت بهتر تالار ویژه مجالس ماهانه و ویژه تولیت آستان قدس رضوی تا سال ۱۳۷۷  (منطقه قرمز رنگ) به مساحت تقریبی ۲۰۰۰ متر مربع

معماری عجیب و قابل تامل داخل ساختمانی که حسینیه نام دارد !!!!

معماری عجیب و قابل تامل داخل ساختمانی که برای دیدارهای جناب طبسی آماده شده  و به اصطلاح حسینیه است !!!! در قسمت فوقانی محراب ، استفاده از نماد هرم ماسونی یک چشم کاملا مشهود است . لازم به ذکر است با وجود اینکه این مکان از محل حق التولیه میلیاردی جناب واعظ طبسی بنا شده و ظاهرا وقف شده است اما عملا در طول سال فقط ایام محرم و فاطمیه و صبحهای جمعه به روی مردم باز است و بقیه سال یا درهای این به اصطلاح حسینیه بسته است و یا مجالس خصوصی جناب واعظ طبسی در آن برگزار میشود !!!

طرح گسترش فضای موجود تا نبش خیابان اصلی با آغاز خرید منازل منطقه زرد رنگ در سال ۱۳۸۷ به مساحت تقریبی ۱۶۰۰ متر مربع و اتصال آن به منطقه قرمز رنگ

اضافه نمودن پمپ بنزین (منطقه آبی رنگ ) به حیطه املاک منزل شخصی تولیت آستان قدس رضوی جهت احداث پارکینگ ! به مساحت تقریبی ۲۲۰۰ متر مربع در سال ۱۳۸۸

برخی دیگر از همسایه های قدیمی که ملک آنها توسط تولیت آستان قدس رضوی طی سالهای گذشته خریداری شده است (مناطق به رنگ بنفش) به مساحت تقریبی ۶۰۰ متر مربع

در تصویر فوق ابتدا موقعیت طرح بزرگ تجاری و توریستی میدان شهدای مشهد (منطقه زرد رنگ )که در نوع خود در کشور بی نظیر است را  با املاک خریداری شده توسط تولیت آستان قدس (منطقه قرمز رنگ ) در اطراف منزل شخصی  آقای واعظ طبسی  مد نظر قرار دهید . لازم به ذکر است بسیاری از همسایگان که از وجود چنین طرح عظیمی در کنار خانه خود بی خبر بودند ملک خود را به قیمت ارزانی از دست دادند و این درحالی است که قبل از شروع طرح  میدان شهدا ماموران آستان قدس اقدام به خرید زمینهای مورد نیاز  می نمودند که این خود نوعی استفاده از رانت اطلاعاتی در جهت کسب سود و منافع شخصی تلقی میشود

لینک نقشه ماهواره ای در گوگل مپ

در خطبه شقشقیه حضرت علی علی السلام خطاب به عثمان میفرماید : دو پهلویش از پرخوری باد كرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه ای كه به جان گیاه بهاری بیفتد ،عثمان آنقدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شكم بارگی او نابودش ساخت .

تمام این ولخرجیها  و اسرافها در جوار منزل شخصی تولیت آستان قدس رضوی که از محل سهم حق التولیه میلیاردی ایشان ( ده درصد دارائی های آستان قدس رضوی در کل دنیا ) صرف میشود درحالی صورت میگیرد که سایت آستان قدس رضوی مصارف موقوفات بی حساب آستان قدس را اینگونه ذکر میکند (توجه داشته باشید که با درج تصاویر مرتبط ذیل هر کدام از موارد ذکر شده در سایت آستان قدس رضوی  خدا ی ناکرده قصد سیاه نمایی نداریم ، بلکه غرض ، نشان دادن بخشی از تناقضات موجود در شعار و عمل برخی از مسئولان بوده است)

مصارف مهم موقوفات  به نقل از سایت آستان قدس رضوي شامل اين موارد است:

1ـ تأمين و تعمير و مرمت بقعه‌ها، مساجد، حوزه‌هاي علميه و حسينيه‌ها و برگزاري مراسم عزاداري و سوگواري و اعياد و جشنهاي مذهبي
 

2ـ كمك به فقرا، بينوايان، دانش‌آموزان و مدارس شهري و اداره و نگهداري بعضي از بيمارستانها، حمامها، آب انبارها و...
 

3ـ تأمين مسكن ارزان قيمت براي مردم نيازمند و در اختيار گذاشتن زمينهاي وقفي با اجاره طويل المدت به مردم و همچنين اجاره دادن مغازه‌ها و كارگاهها با قيمت ارزان و...
 

4ـ كارآفريني براي تعداد زيادي از افراد كه در اماكن متبركه، تأسيسات بازرگاني و صنعتي و سازمانهاي اوقاف شهرها و بخشها و روستاهاي اسلامي به كار مشغول هستند.
 
 

5ـ انجام امور تبليغي و فرهنگي همچون مصارف كتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها
 
 

6ـ مصارف مهمان‌سرا و اطعام
 

و...
 
 
شما که نمیخواهید بگوئید این تصاویر جعلی است ! بهتر است آقای طبسی به جای پهن کردن سفره مخصوص حضرتی در مهمانسرای امام رضا علیه السلام برای دار و دسته جناب ........... ، کمی به فکر بچه یتیمهای دور و بر حرم باشد. خوب است آقای طبسی به جای ساختن حسینیه های آنچنانی و پر زرق و برق کمی به فکر ساخت سر پناهی برای کارتن خوابها و کنار پیاده رو خوابها و زاغه نشینهای اطراف مشهد باشد. خوب است آقای طبسی به جای ساخت مدارس غیر انتفاعی در شهرها که فقط قشر خاصی قادر به تحصیل در آن هستند به فکر برپایی مدارسی برای روستاهای دور افتاده باشد که بچه های آنها در طویله مشغول کسب علم هستند. خوب است آقای طبسی به جای ساخت هتل بیمارستانهای چشم دشمن کور کن که فقط اشراف زاده های خاندانهای متول قادر به استفاده از خدمات آن هستند به فکر تجهیز درمانگاههای بی امکانات شهرها و روستاها باشد. جا دارد آقای طبسی به جای اضافه کردن گارد شخصی و محافظان خود کمی در شهر بدون محافظ بگردد تا عکس العمل مردم را با چشم خود ببیند و ببیند که در شهر چه خبر است البته نه از پشت شیشه های دودی ..خوب است آقای طبسی به جای قبول مسئولیت چند شغل از جمله تولیت آستان قدس ، رئیس حوزه علمیه استان ، عضویت در مجلس خبرگان ، عضویت در مجلس تشخیص مصلحت نظام و .... که انجام درست هر کدام از این منصبها ازعهده یک تیم هم به خوبی بر نمی آید کمی به فکر جوانان بی کار این شهر باشد ...  خوب است آقای طبسی  .......
 
واعظ طبسی از تخت شاهی دور شو تا فقر را ببینی
 

برخی دوستان در نظرات خود فرموده اند که این پست چه ارتباطی به فلسطین و غزه دارد که در جواب این دوستان باید عرض کنم جناب شیخ عباس واعظ طبسی در حال حاضر بزرگترین حامی و اسپانسر محصولات صهیونیستی در ایران هستند ! تعجب نکنید ، شاهد این ادعا هم سوء استفاده ایشان از موقعیت خود برای تبلیغات مناسب و وسیع محصولات شرکت کوکا کولا در حرم مطهر امام رضا علیه السلام و در شبهای قدر است که با وجود خیل عظیم زائران حضرت امام رضا که از اقصی نقاط کشور عزیزمان در مراسم شبهای قدر شرکت میکنند عملا هزینه تبلیغات این شرکت صهیونیستی را نیز متقبل شده است

در سالهای اخیر و در شبهای گرانسنگ قدر مسئولین طراز اول آستان قدس رضوی از زائران و میهمانان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام با آب معدنی های دسانی تولید شرکت صهیونیستی کوکا کولا که در کارخانه ناصر واعظ طبسی تولید شده است پذیرایی میکردند که چندین بار تذکرات جدی از سوی تشکل های مردمی مشهد به مسئولان آستان قدس داده شد ولی متاسفانه سالهای بعد با حجم گسترده تری این پذیرایی !! صورت  گرفت !
 

نقشه کارخانه صهیونیستی کوکا کولا در مشهد که سهام آن متعلق به فرزند ارشد نماینده ولی فقیه در استان  یعنی جناب ناصر واعظ طبسی است ، توضیح اینکه این کارخانه قبل از انقلاب و توسط اسرائیلیها ساخته شده است و ستاره داوودکه نماد و آرم دولت صهیونیستی است در این کارخانه و معماری آن لحاظ شده است !

 
 خبر این خوشخدمتی مسئولین طراز بالای آستان قدس را خبرگزاری های کشور از جمله سایت دانشگاه «علوم پزشکی» مشهد  و سایت مطالبه و چندین خبرگزاری دیگر کشور منتشر نمودندو جواب مدیر عامل شرکت  خوشگوار که  سهام آن متعلق به فرزند تولیت آستان قدس رضوی یعنی چناب ناصر واعظ طبسی  است و حامی مالی باشگاه ابومسلم خراسان مبنی بر استفاده فقط از نام کوکا کولا برای فروش بیشتر جای سئوالهای  بیشتری را برای ملت مسلمان ایران باز میکند که اگر هیچ گونه قرار دادی "به گفته مدیر عامل خوشگوار" با شرکت صهیونیستی کوکا کولا ندارید پس چرا به استفاده از نام کوکا کولا افتخار میکنید و عذر بدتر از گناه می آورید!!!  متاسفانه برخی ازسهامداران  معنوی و مادی شرکت کوکا کولای مشهد  از رجال مذهبی و سیاسی هستند...
 
 جناب ناصر واعظ طبسي همان کسی است که به عنوان متهم از سوي وزارت اطلاعات و سازمان بازرسي کل کشور، مورد سووال قرار گرفت. وي متهم بود که 100 ميليارد تومان به بانک ملي کشور بدهکار است. شرکت هاي دوگانه « المکاسب» و « موسسه همياري کوثر» وابسته به بنياد رضوي و آستان قدس موسسات متهم به اختلاس بودند.  ناصر واعظ طبسي بدهي بانک ملي را ظاهرا پس داد تا زمينه مختومه شدن پرونده را فراهم کند. سرانجام دادگاه پس از چندين بار به تعويق افتادن دادگاه به علت "بيماري قاضي" دادگاه بي سروصدا تشکيل و ناصر واعظ طبسي از کليه اتهامات تبرئه شد! ضمن اینکه صحبتهایی هم مبنی بر آزادی او به قید گذاشتن وثیقه چند میلیاردی  به گوشها خورد .
 
لازم است برای کسانی که انتقاد از مدیریت و تولیت آستان قدس را بر نمیتابند و این موضوع را به شخص رهبری به دلیل انتصاب تولیت آستان قدس از سوی ایشان ربط میدهند و آن را بر خلاف مصالح کلی جامعه میدانند چند نکته را یاد آور شویم :

علیرغم تمام تلاشها و خدمات آستان قدس رضوی  در ارائه خدمت به زائران بارگاه ملکوتی حضرت امام رضا علیه السلام باید اذعان نمود این خدمات در خور نام بزرگترین مجموعه مذهبی جهان نبوده است، پس از 30 سال از گذشت مدیریت کنونی آُستان قدس رضوی در جوار حرم مطهر رضوی و در شهر مشهد مقدس خلاء وجود تاثیر خدمات فرهنگی و اقتصادی آستان قدس به چشم میخورد چه برسد به سایر نقاط کشور که از آستان قدس رضوی این توقع وجود دارد . تابه حال از خود این سئوال را پرسیده اید که آیا واقعا سهم آستان قدس رضوی در شهر مشهد فقط چند دکه نان رضوی باید باشد یا انتظار بیشتری از آستان قدس رضوی میرود !! نباید مسئولان آستان قدس رضوی با وجود وقفیات گسترده ای که این آستانه در سرتاسر ایران بلکه دنیا دارد خود را به تاسیس چند کتابخانه راضی نماید ، واقعا تاسیس این کتابخانه ها چقدر برای آستان قدس هزینه داشته است ؟! باید گفت راندمان خدمات آستان قدس نسبت به وسعت فعالیت آن غیر قابل قبول بلکه در صورت وجود سیستمی برای بازخواست قابل پیگیرد قانونی است . در ادامه دلایل لزوم نقد کارشناسانه عملکرد تولیت آستان قدس رضوی ذکر میگردد :

اولا : تولیت کنونی آستان قدس رضوی را امام خمینی رحمة الله علیه در30 سال پیش و در بهبوهه انقلاب منصوب کردند و بعد ازایشان عملا کسی توان عزل و نصب در مدیریت کلان آستان قدس رضوی را نداشته است که همان زمان هم برخی اشکالات به مدیریت کنونی از سوی امام خمینی رحمة الله علیه وارد شده بود که به ایشان تذکرات لازم را میدادند برای نمونه میتوان به خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی از شکایت تولیت آستان قدس به امام به دلیل نوع برخورد رسانه ها با ایشان اشاره کرد که در خاطرات ایشان قابل مشاهده است هرچند زمزمه هایی هم مبنی بر عدم پذیرش کناره گیری از تولیت آستان قدس رضوی از سوی ایشان به گوش رسیده است


ثانیا : بعد از رحلت امام خمینی تا به حالا هیچ ارگان و سازمان و نهاد دولتی به دلیل نوع برخورد آستان قدس جرات بازرسی ، حسابرسی و انتقاد از سو’ مدیریتهای آستان قدس را به خودش راه نداده است و بعضا توسط نهادهای خصوصی این انتقادها شده است که اغلب هم جوابهای قانع کننده ای از سوی مجموعه آستان قدس داده نشده است بنا بر گفته یکی از خدام حرم مطهر امام رضا علیه السلام خوب است بدانید هنوز کسانی هستند که نماز خواندن در صحن جامع رضوی ، بزرگترین صحن موجود در اماکن مقدس و جایی که اغلب هفته ها نماز جمعه مشهد مقدس در آنجا اقامه میشود را به دلیل غصبی بودن بعضی از قسمتهای آن در جریان تملک برای احداث آن از سوی آستان قدس رضوی ، جائز نمیدانند

ثالثا : خود مقام معظم رهبری خیلی از سو’ مدیریتهای آستان قدس را مطمئنا پیگیری میکنند و تذکرات لازم را میدهند نمونه اش همین امسال در پیام نوروزی به مناسبت سال اصلاح الگوی مصرف که آقا برخی موسسات را به دلیل اسرافهای زیاد و تجملات زائد خطاب قرار دادند و فرمودند : رؤساى سازمانهاى گوناگون مصرف شخصى نميكنند، اما مصرف بى‏رويّه در مورد سازمان خودشان اتفاق مى‏افتد؛ تجملات اداره، اتاق كار، تزئيناتش، سفرهاى بيهوده، مبلمانهاى گوناگون؛ بايد با مراقبت و نظارت از اين كارها جلوگيرى كرد. همه این نکته را که آستان قدس دست هر چه موسسه است را در اسراف و تجمل از پشت بسته میدانند


رابعا : مقابله با اقدامات کسی که در مدیریت او حداکثر اسراف ممکن و تجمل گرایی در مقدسترین مکان و مجموعه میشود امری لازم بلکه واجب است که یک نمونه کوچک آنرا میتوان به پخش گسترده محصولات شرکتهای صهیونیستی طی سه سال متوالی در شبهای قدر در مجموعه حرم مطهر و نمونه دیگر آن به تزئینات بیش از حد و برخی اوقات غیر ضروری رواقهای جدید الاحداث حرم مطهر اشاره نمود. همه ما به اسرافهایی که در حرم حضرت امام رضا علیه السلام و مجموعه آستان قدس رضوی میشود آشنا هستیم و خود یا آشنایان خود به بخشی از آن برخورد نموده ایم کما اینکه هر روز میبینیم که چه طور در شهری که جوانان آن بیشترین نرخ بیکاری را دارند میلیونها تومان صرف تزئینات بی مورد یک سانتیمتر حرم میشود و کسی نیست تا مسئولین استان قدس را به پای میز محاسبه بنشاند و از آنان سئوال و بازخواست نماید . به راستی چرا تولیت آستان قدس رضوی در زمان حیات امام خمینی رحمه الله علیه گله داشتند كه دفتر امام خمینی و رسانه‌های جمعی با ایشان بد برخورد می‌نمایند و چرا امام خمینی در جواب شکایت ایشان بیشتر درباره ساده‌زیستی روحانیون و لزوم اجتناب از تجمل و اسراف حرف زده اند! هیچ کس با خدمت رسانی به زوار و مجاوران حضرت امام رضا علیه السلام مخالف نیست و کسی را هم به خاطر وقفیات و شیوه وقف مورد بازخواست قرار نداده ایم بلکه سئوال ما این است که در فقه پویایی همچون فقه شیعه که اغلب موانع با یک حکم ثانویه برطرف میشود چگونه است که هنوز نتوانسته ایم این مسئاله را حل کنیم که یک متر مربع برای تزئینات و طلاکاری و نقره کاری و آینه کاری و گچ کاری و منبت و معرق و خاتم و ....... ظرفیت محدودی دارد و نمیشود ده ها و صد ها میلیون تومان در آن خرج نمود !!!

خامسا : نظمی که در مجموعه آستان قدس وجود دارد شبیه تلفیقی از احکام مترقی اسلامی و نظم رایج در تشکلهای فراماسونری است که با توجه به عدم نظارت بر فعالیتهای این موسسه و حسابرسی دقیق مالی از این نهاد عام المنفعه ، شائبه و امکان هر گونه فساد و خطا درآن وجود دارد و از این جهت پیگیری این مهم بر هر شخصی لازم و ضروری است


سادسا : شاید خبر نداشته باشید که بنا بر قولی آقای ناصر واعظ طبسی نائب التولیه آستان قدس رضوی است و با توجه به قوانین جاری آستان قدس رضوی بعید به نظر نمیرسد که بعد از تولیت کنونی آقای ناصر واعظ طبسی را بر کرسی تولیت بزرگترین و مقدس ترین مکان مذهبی جهان ببینیم که از همین الان باید برای خشکاندن این ریشه فساد تلاش کرد

سابعا : برخی افراد وقفیات تولیت آستان قدس را دستاویزی برای دفاع از عملکرد مدیریتی ایشان قرار میدهند غافل از اینکه کسی که که حق التولیه اش سر از صدها میلیون دلار در می آورد وقف نمودن چند کتابخانه و حسینیه و تقبل ساخت چند رواق حرم مطهر بیشتر به عوام فریبی شباهت دارد تا کار خیر و خدا پسندانه ، لازم به ذکر است یک دهم در آمدهای آستان قدس رضوی از محل حق التولیه سهم شخص تولیت آستان قدس رضوی است که با توجه به حجم فعالیتها و درآمدهای آستان قدس رضوی طی ۳۰ سال تولیت ایشان این سهم رقم نجومی خواهد شد

فراخوان همکاری :

سایت محلل از تمامی محققین و بلاگرهای عزیز دعوت میکند تا با شرکت در یک جهاد مقدس با هدف افشای ماهیت سایر اعضاء باند بزرگ نسل زر و زور و تزویر که با دراختیار داشتن منابع اطلاعاتی و رانتهای فراوان دولتی و بین المللی و ... سعی در چپاول دارائی های این مرز و بوم دارند ، وظیفه خود را در قبال ایران و اسلام و امام و شهدای این انقلاب ادا نمایند که وضع فعلی جامعه ما تغییر نخواهد کرد مگر  ما خود تغییری اساسی در نحوه زندگی خود داشته باشیم 

مطالب دیگر این وبلاگ را از دست ندهید و در صورت تمایل در انتشار آن ما را یاری نمائید !

استفاده از نمادماسونی هرم یک چشم در حسینیه شخصی آقای واعظ طبسی

مراحل گسترش منزل شخصی آقای واعظ طبسی و ساختمانهای اقماری و نحوه تملک آنها توسط تولیت آستان قدس رضوی از زمان تصدی مسئولیتهای ایشان در سال ۵۷ تا به امروز

بخشی از خاطرات دوران سازندگی آقای آیت الله طبسی !  از زبان یکی از همسایگان : تولیت آستان قدس رضوی جناب آقای عباس واعظ طبسی که در گسترش فضاهای زیارتی و تجاری و علمی و ورزشی و تفریحی و درمانی و لبنی و کشاورزی و صنعتی و مالی و غذایی و ....... در جهت خدمت رسانی به زائران و مجاوران حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام شهره عام و خاص هستند تصمیم میگیرند تا در جوار منزل شخصی خود در کوچه ناظر در خیابان هاشمی نژاد مشهد علاوه بر ساختمانهای محافظان و نگهبانان خود، کتابخانه ای وسیع و همچنین حسینیه ای وسیعتر از کتابخانه احداث نمایند تا مجالس و روضه های خود را همانجا برگزار نمایند و همچنین به لحاظ مسائل امنیتی و رفاهی تردد کمتری در سطح شهر داشته باشند ... به همین جهت و به دستور ایشان مهندسین و مشاوران و خدمه شروع به تملک اراضی مورد نیاز در جوار منزل ایشان مینمایند تا ساختمانهای لازم را در آن احداث نمایند طبق برآوردهای اولیه منزل چندین همسایه باید خریداری شود تا بتوان نقشه های از پیش تعیین شده را اجرا نمود ... کار تا جایی پیش رفته بود که همه املاک مورد نیاز خریداری شده بود الا خانه ای که صاحب آن خانه از فروش ملک خود سر باز میزد و حاضر به از دست دادن خانه خود با قیمتی که از سوی مقابل پیشنهاد میشد نداشت....

مهندسین و مشاوران که با خیال راحت و آسوده از اینکه این ملک را هم تصاحب میکنند فونداسیون ساختمانهای جدید را طبق نقشه های از پیش طراحی شده خود ریخته بودند و منتظر تصاحب ملک همسایه بودند کار را تا جایی پیش بردند که حتی زیر پی ساختمان همسایه را هم خالی کردند و اگر کمی دیرتر برای مهار آن جنبیده بودند سقف روی سر همسایه هم خراب میشد ، کما اینکه به مدت یک سال با ستونهای آهنی و مهار کردن سقف مانع این کار شده بودند ....

آنها طبق نقشه خود پیش میرفتند و ستونها را هم یکی پس از دیگری کار میگذاشتند تا از برنامه عقب نمانند ... همسایه اصلا کوتاه نمی آمد و حاضر نبود تا ملک خود را با این حالت از دست بدهد ... که پس از پیگیری بالاخره شهرداری وارد گود شد و با گوشزد نمودن تخلف مهندسین و مشاوران و صاحب کتابخانه و حسینیه آنها را مجاب نمود تا نقشه خود را عوض نمایند و دست از سر همسایه خود بردارند !!!کما اینکه بعد از اتمام بنای ساختمان مورد نظر تخلفات بسیاری هنوز مشاهده میشود که بلندی دیوار و همچنین ساخت و ساز مشرف بر ملک همسایه در قسمت غیر قانونی از جمله آن موارد است ...نا گفته نماند طی مدت مدیدی که عملیات ساخت و ساز ادامه داشت متاسفانه با انواع و اقسام شیوه ها همسایه مورد آزار و اذیت روحی قرار گرفت که ذکر آن در این مقال نمیگنجد  ، لازم به ذکر است تخلفهای مورد اشاره ، در جوار منزل شخصی ایشان بوده و هر روز جلوی چشم تولیت آستان قدس است و حداقل روزی دو بار از کنار این ساختمان تردد مینمایند اما ایشان هنوز برای این تخلف آشکار حاضر به هیچگونه پاسخی نبوده اند !!!

منزل شخصی تولیت آستان قدس در ابتدای پیروزی انقلاب سال ۱۳۵۷ (منطقه سبز رنگ) حدودا ۲۵۰ متر مربع واقع در انتهای یک کوچه فرعی و بن بست !

تملک منازل مجاور و همسایه تا نبش کوچه اصلی جهت احداث آپارتمان و استراحتگاه محافظان شخصی و گارد حفاظت تولیت آستان قدس و همچنین کتابخانه و حسینیه یا به عبارت بهتر تالار ویژه مجالس ماهانه و ویژه تولیت آستان قدس رضوی تا سال ۱۳۷۷  (منطقه قرمز رنگ) به مساحت تقریبی ۲۰۰۰ متر مربع

معماری عجیب و قابل تامل داخل ساختمانی که حسینیه نام دارد !!!!

معماری عجیب و قابل تامل داخل ساختمانی که برای دیدارهای جناب طبسی آماده شده  و به اصطلاح حسینیه است !!!! در قسمت فوقانی محراب ، استفاده از نماد هرم ماسونی یک چشم کاملا مشهود است . لازم به ذکر است با وجود اینکه این مکان از محل حق التولیه میلیاردی جناب واعظ طبسی بنا شده و ظاهرا وقف شده است اما عملا در طول سال فقط ایام محرم و فاطمیه و صبحهای جمعه به روی مردم باز است و بقیه سال یا درهای این به اصطلاح حسینیه بسته است و یا مجالس خصوصی جناب واعظ طبسی در آن برگزار میشود !!!

طرح گسترش فضای موجود تا نبش خیابان اصلی با آغاز خرید منازل منطقه زرد رنگ در سال ۱۳۸۷ به مساحت تقریبی ۱۶۰۰ متر مربع و اتصال آن به منطقه قرمز رنگ

اضافه نمودن پمپ بنزین (منطقه آبی رنگ ) به حیطه املاک منزل شخصی تولیت آستان قدس رضوی جهت احداث پارکینگ ! به مساحت تقریبی ۲۲۰۰ متر مربع در سال ۱۳۸۸

برخی دیگر از همسایه های قدیمی که ملک آنها توسط تولیت آستان قدس رضوی طی سالهای گذشته خریداری شده است (مناطق به رنگ بنفش) به مساحت تقریبی ۶۰۰ متر مربع

در تصویر فوق ابتدا موقعیت طرح بزرگ تجاری و توریستی میدان شهدای مشهد (منطقه زرد رنگ )که در نوع خود در کشور بی نظیر است را  با املاک خریداری شده توسط تولیت آستان قدس (منطقه قرمز رنگ ) در اطراف منزل شخصی  آقای واعظ طبسی  مد نظر قرار دهید . لازم به ذکر است بسیاری از همسایگان که از وجود چنین طرح عظیمی در کنار خانه خود بی خبر بودند ملک خود را به قیمت ارزانی از دست دادند و این درحالی است که قبل از شروع طرح  میدان شهدا ماموران آستان قدس اقدام به خرید زمینهای مورد نیاز  می نمودند که این خود نوعی استفاده از رانت اطلاعاتی در جهت کسب سود و منافع شخصی تلقی میشود

لینک نقشه ماهواره ای در گوگل مپ

در خطبه شقشقیه حضرت علی علی السلام خطاب به عثمان میفرماید : دو پهلویش از پرخوری باد كرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود ، و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه ای كه به جان گیاه بهاری بیفتد ،عثمان آنقدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شكم بارگی او نابودش ساخت .

تمام این ولخرجیها  و اسرافها در جوار منزل شخصی تولیت آستان قدس رضوی که از محل سهم حق التولیه میلیاردی ایشان ( ده درصد دارائی های آستان قدس رضوی در کل دنیا ) صرف میشود درحالی صورت میگیرد که سایت آستان قدس رضوی مصارف موقوفات بی حساب آستان قدس را اینگونه ذکر میکند (توجه داشته باشید که با درج تصاویر مرتبط ذیل هر کدام از موارد ذکر شده در سایت آستان قدس رضوی  خدا ی ناکرده قصد سیاه نمایی نداریم ، بلکه غرض ، نشان دادن بخشی از تناقضات موجود در شعار و عمل برخی از مسئولان بوده است)

مصارف مهم موقوفات  به نقل از سایت آستان قدس رضوي شامل اين موارد است:

1ـ تأمين و تعمير و مرمت بقعه‌ها، مساجد، حوزه‌هاي علميه و حسينيه‌ها و برگزاري مراسم عزاداري و سوگواري و اعياد و جشنهاي مذهبي
 

2ـ كمك به فقرا، بينوايان، دانش‌آموزان و مدارس شهري و اداره و نگهداري بعضي از بيمارستانها، حمامها، آب انبارها و...
 

3ـ تأمين مسكن ارزان قيمت براي مردم نيازمند و در اختيار گذاشتن زمينهاي وقفي با اجاره طويل المدت به مردم و همچنين اجاره دادن مغازه‌ها و كارگاهها با قيمت ارزان و...
 

4ـ كارآفريني براي تعداد زيادي از افراد كه در اماكن متبركه، تأسيسات بازرگاني و صنعتي و سازمانهاي اوقاف شهرها و بخشها و روستاهاي اسلامي به كار مشغول هستند.
 
 

5ـ انجام امور تبليغي و فرهنگي همچون مصارف كتابخانه‌ها و دانشگاه‌ها
 
 

6ـ مصارف مهمان‌سرا و اطعام
 

و...
 
 
شما که نمیخواهید بگوئید این تصاویر جعلی است ! بهتر است آقای طبسی به جای پهن کردن سفره مخصوص حضرتی در مهمانسرای امام رضا علیه السلام برای دار و دسته جناب ........... ، کمی به فکر بچه یتیمهای دور و بر حرم باشد. خوب است آقای طبسی به جای ساختن حسینیه های آنچنانی و پر زرق و برق کمی به فکر ساخت سر پناهی برای کارتن خوابها و کنار پیاده رو خوابها و زاغه نشینهای اطراف مشهد باشد. خوب است آقای طبسی به جای ساخت مدارس غیر انتفاعی در شهرها که فقط قشر خاصی قادر به تحصیل در آن هستند به فکر برپایی مدارسی برای روستاهای دور افتاده باشد که بچه های آنها در طویله مشغول کسب علم هستند. خوب است آقای طبسی به جای ساخت هتل بیمارستانهای چشم دشمن کور کن که فقط اشراف زاده های خاندانهای متول قادر به استفاده از خدمات آن هستند به فکر تجهیز درمانگاههای بی امکانات شهرها و روستاها باشد. جا دارد آقای طبسی به جای اضافه کردن گارد شخصی و محافظان خود کمی در شهر بدون محافظ بگردد تا عکس العمل مردم را با چشم خود ببیند و ببیند که در شهر چه خبر است البته نه از پشت شیشه های دودی ..خوب است آقای طبسی به جای قبول مسئولیت چند شغل از جمله تولیت آستان قدس ، رئیس حوزه علمیه استان ، عضویت در مجلس خبرگان ، عضویت در مجلس تشخیص مصلحت نظام و .... که انجام درست هر کدام از این منصبها ازعهده یک تیم هم به خوبی بر نمی آید کمی به فکر جوانان بی کار این شهر باشد ...  خوب است آقای طبسی  .......
 
واعظ طبسی از تخت شاهی دور شو تا فقر را ببینی
 

برخی دوستان در نظرات خود فرموده اند که این پست چه ارتباطی به فلسطین و غزه دارد که در جواب این دوستان باید عرض کنم جناب شیخ عباس واعظ طبسی در حال حاضر بزرگترین حامی و اسپانسر محصولات صهیونیستی در ایران هستند ! تعجب نکنید ، شاهد این ادعا هم سوء استفاده ایشان از موقعیت خود برای تبلیغات مناسب و وسیع محصولات شرکت کوکا کولا در حرم مطهر امام رضا علیه السلام و در شبهای قدر است که با وجود خیل عظیم زائران حضرت امام رضا که از اقصی نقاط کشور عزیزمان در مراسم شبهای قدر شرکت میکنند عملا هزینه تبلیغات این شرکت صهیونیستی را نیز متقبل شده است

در سالهای اخیر و در شبهای گرانسنگ قدر مسئولین طراز اول آستان قدس رضوی از زائران و میهمانان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام با آب معدنی های دسانی تولید شرکت صهیونیستی کوکا کولا که در کارخانه ناصر واعظ طبسی تولید شده است پذیرایی میکردند که چندین بار تذکرات جدی از سوی تشکل های مردمی مشهد به مسئولان آستان قدس داده شد ولی متاسفانه سالهای بعد با حجم گسترده تری این پذیرایی !! صورت  گرفت !
 

نقشه کارخانه صهیونیستی کوکا کولا در مشهد که سهام آن متعلق به فرزند ارشد نماینده ولی فقیه در استان  یعنی جناب ناصر واعظ طبسی است ، توضیح اینکه این کارخانه قبل از انقلاب و توسط اسرائیلیها ساخته شده است و ستاره داوودکه نماد و آرم دولت صهیونیستی است در این کارخانه و معماری آن لحاظ شده است !

 
 خبر این خوشخدمتی مسئولین طراز بالای آستان قدس را خبرگزاری های کشور از جمله سایت دانشگاه «علوم پزشکی» مشهد  و سایت مطالبه و چندین خبرگزاری دیگر کشور منتشر نمودندو جواب مدیر عامل شرکت  خوشگوار که  سهام آن متعلق به فرزند تولیت آستان قدس رضوی یعنی چناب ناصر واعظ طبسی  است و حامی مالی باشگاه ابومسلم خراسان مبنی بر استفاده فقط از نام کوکا کولا برای فروش بیشتر جای سئوالهای  بیشتری را برای ملت مسلمان ایران باز میکند که اگر هیچ گونه قرار دادی "به گفته مدیر عامل خوشگوار" با شرکت صهیونیستی کوکا کولا ندارید پس چرا به استفاده از نام کوکا کولا افتخار میکنید و عذر بدتر از گناه می آورید!!!  متاسفانه برخی ازسهامداران  معنوی و مادی شرکت کوکا کولای مشهد  از رجال مذهبی و سیاسی هستند...
 
 جناب ناصر واعظ طبسي همان کسی است که به عنوان متهم از سوي وزارت اطلاعات و سازمان بازرسي کل کشور، مورد سووال قرار گرفت. وي متهم بود که 100 ميليارد تومان به بانک ملي کشور بدهکار است. شرکت هاي دوگانه « المکاسب» و « موسسه همياري کوثر» وابسته به بنياد رضوي و آستان قدس موسسات متهم به اختلاس بودند.  ناصر واعظ طبسي بدهي بانک ملي را ظاهرا پس داد تا زمينه مختومه شدن پرونده را فراهم کند. سرانجام دادگاه پس از چندين بار به تعويق افتادن دادگاه به علت "بيماري قاضي" دادگاه بي سروصدا تشکيل و ناصر واعظ طبسي از کليه اتهامات تبرئه شد! ضمن اینکه صحبتهایی هم مبنی بر آزادی او به قید گذاشتن وثیقه چند میلیاردی  به گوشها خورد .
 
لازم است برای کسانی که انتقاد از مدیریت و تولیت آستان قدس را بر نمیتابند و این موضوع را به شخص رهبری به دلیل انتصاب تولیت آستان قدس از سوی ایشان ربط میدهند و آن را بر خلاف مصالح کلی جامعه میدانند چند نکته را یاد آور شویم :

علیرغم تمام تلاشها و خدمات آستان قدس رضوی  در ارائه خدمت به زائران بارگاه ملکوتی حضرت امام رضا علیه السلام باید اذعان نمود این خدمات در خور نام بزرگترین مجموعه مذهبی جهان نبوده است، پس از 30 سال از گذشت مدیریت کنونی آُستان قدس رضوی در جوار حرم مطهر رضوی و در شهر مشهد مقدس خلاء وجود تاثیر خدمات فرهنگی و اقتصادی آستان قدس به چشم میخورد چه برسد به سایر نقاط کشور که از آستان قدس رضوی این توقع وجود دارد . تابه حال از خود این سئوال را پرسیده اید که آیا واقعا سهم آستان قدس رضوی در شهر مشهد فقط چند دکه نان رضوی باید باشد یا انتظار بیشتری از آستان قدس رضوی میرود !! نباید مسئولان آستان قدس رضوی با وجود وقفیات گسترده ای که این آستانه در سرتاسر ایران بلکه دنیا دارد خود را به تاسیس چند کتابخانه راضی نماید ، واقعا تاسیس این کتابخانه ها چقدر برای آستان قدس هزینه داشته است ؟! باید گفت راندمان خدمات آستان قدس نسبت به وسعت فعالیت آن غیر قابل قبول بلکه در صورت وجود سیستمی برای بازخواست قابل پیگیرد قانونی است . در ادامه دلایل لزوم نقد کارشناسانه عملکرد تولیت آستان قدس رضوی ذکر میگردد :

اولا : تولیت کنونی آستان قدس رضوی را امام خمینی رحمة الله علیه در30 سال پیش و در بهبوهه انقلاب منصوب کردند و بعد ازایشان عملا کسی توان عزل و نصب در مدیریت کلان آستان قدس رضوی را نداشته است که همان زمان هم برخی اشکالات به مدیریت کنونی از سوی امام خمینی رحمة الله علیه وارد شده بود که به ایشان تذکرات لازم را میدادند برای نمونه میتوان به خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی از شکایت تولیت آستان قدس به امام به دلیل نوع برخورد رسانه ها با ایشان اشاره کرد که در خاطرات ایشان قابل مشاهده است هرچند زمزمه هایی هم مبنی بر عدم پذیرش کناره گیری از تولیت آستان قدس رضوی از سوی ایشان به گوش رسیده است


ثانیا : بعد از رحلت امام خمینی تا به حالا هیچ ارگان و سازمان و نهاد دولتی به دلیل نوع برخورد آستان قدس جرات بازرسی ، حسابرسی و انتقاد از سو’ مدیریتهای آستان قدس را به خودش راه نداده است و بعضا توسط نهادهای خصوصی این انتقادها شده است که اغلب هم جوابهای قانع کننده ای از سوی مجموعه آستان قدس داده نشده است بنا بر گفته یکی از خدام حرم مطهر امام رضا علیه السلام خوب است بدانید هنوز کسانی هستند که نماز خواندن در صحن جامع رضوی ، بزرگترین صحن موجود در اماکن مقدس و جایی که اغلب هفته ها نماز جمعه مشهد مقدس در آنجا اقامه میشود را به دلیل غصبی بودن بعضی از قسمتهای آن در جریان تملک برای احداث آن از سوی آستان قدس رضوی ، جائز نمیدانند

ثالثا : خود مقام معظم رهبری خیلی از سو’ مدیریتهای آستان قدس را مطمئنا پیگیری میکنند و تذکرات لازم را میدهند نمونه اش همین امسال در پیام نوروزی به مناسبت سال اصلاح الگوی مصرف که آقا برخی موسسات را به دلیل اسرافهای زیاد و تجملات زائد خطاب قرار دادند و فرمودند : رؤساى سازمانهاى گوناگون مصرف شخصى نميكنند، اما مصرف بى‏رويّه در مورد سازمان خودشان اتفاق مى‏افتد؛ تجملات اداره، اتاق كار، تزئيناتش، سفرهاى بيهوده، مبلمانهاى گوناگون؛ بايد با مراقبت و نظارت از اين كارها جلوگيرى كرد. همه این نکته را که آستان قدس دست هر چه موسسه است را در اسراف و تجمل از پشت بسته میدانند


رابعا : مقابله با اقدامات کسی که در مدیریت او حداکثر اسراف ممکن و تجمل گرایی در مقدسترین مکان و مجموعه میشود امری لازم بلکه واجب است که یک نمونه کوچک آنرا میتوان به پخش گسترده محصولات شرکتهای صهیونیستی طی سه سال متوالی در شبهای قدر در مجموعه حرم مطهر و نمونه دیگر آن به تزئینات بیش از حد و برخی اوقات غیر ضروری رواقهای جدید الاحداث حرم مطهر اشاره نمود. همه ما به اسرافهایی که در حرم حضرت امام رضا علیه السلام و مجموعه آستان قدس رضوی میشود آشنا هستیم و خود یا آشنایان خود به بخشی از آن برخورد نموده ایم کما اینکه هر روز میبینیم که چه طور در شهری که جوانان آن بیشترین نرخ بیکاری را دارند میلیونها تومان صرف تزئینات بی مورد یک سانتیمتر حرم میشود و کسی نیست تا مسئولین استان قدس را به پای میز محاسبه بنشاند و از آنان سئوال و بازخواست نماید . به راستی چرا تولیت آستان قدس رضوی در زمان حیات امام خمینی رحمه الله علیه گله داشتند كه دفتر امام خمینی و رسانه‌های جمعی با ایشان بد برخورد می‌نمایند و چرا امام خمینی در جواب شکایت ایشان بیشتر درباره ساده‌زیستی روحانیون و لزوم اجتناب از تجمل و اسراف حرف زده اند! هیچ کس با خدمت رسانی به زوار و مجاوران حضرت امام رضا علیه السلام مخالف نیست و کسی را هم به خاطر وقفیات و شیوه وقف مورد بازخواست قرار نداده ایم بلکه سئوال ما این است که در فقه پویایی همچون فقه شیعه که اغلب موانع با یک حکم ثانویه برطرف میشود چگونه است که هنوز نتوانسته ایم این مسئاله را حل کنیم که یک متر مربع برای تزئینات و طلاکاری و نقره کاری و آینه کاری و گچ کاری و منبت و معرق و خاتم و ....... ظرفیت محدودی دارد و نمیشود ده ها و صد ها میلیون تومان در آن خرج نمود !!!

خامسا : نظمی که در مجموعه آستان قدس وجود دارد شبیه تلفیقی از احکام مترقی اسلامی و نظم رایج در تشکلهای فراماسونری است که با توجه به عدم نظارت بر فعالیتهای این موسسه و حسابرسی دقیق مالی از این نهاد عام المنفعه ، شائبه و امکان هر گونه فساد و خطا درآن وجود دارد و از این جهت پیگیری این مهم بر هر شخصی لازم و ضروری است


سادسا : شاید خبر نداشته باشید که بنا بر قولی آقای ناصر واعظ طبسی نائب التولیه آستان قدس رضوی است و با توجه به قوانین جاری آستان قدس رضوی بعید به نظر نمیرسد که بعد از تولیت کنونی آقای ناصر واعظ طبسی را بر کرسی تولیت بزرگترین و مقدس ترین مکان مذهبی جهان ببینیم که از همین الان باید برای خشکاندن این ریشه فساد تلاش کرد

سابعا : برخی افراد وقفیات تولیت آستان قدس را دستاویزی برای دفاع از عملکرد مدیریتی ایشان قرار میدهند غافل از اینکه کسی که که حق التولیه اش سر از صدها میلیون دلار در می آورد وقف نمودن چند کتابخانه و حسینیه و تقبل ساخت چند رواق حرم مطهر بیشتر به عوام فریبی شباهت دارد تا کار خیر و خدا پسندانه ، لازم به ذکر است یک دهم در آمدهای آستان قدس رضوی از محل حق التولیه سهم شخص تولیت آستان قدس رضوی است که با توجه به حجم فعالیتها و درآمدهای آستان قدس رضوی طی ۳۰ سال تولیت ایشان این سهم رقم نجومی خواهد شد

فراخوان همکاری :

سایت محلل از تمامی محققین و بلاگرهای عزیز دعوت میکند تا با شرکت در یک جهاد مقدس با هدف افشای ماهیت سایر اعضاء باند بزرگ نسل زر و زور و تزویر که با دراختیار داشتن منابع اطلاعاتی و رانتهای فراوان دولتی و بین المللی و ... سعی در چپاول دارائی های این مرز و بوم دارند ، وظیفه خود را در قبال ایران و اسلام و امام و شهدای این انقلاب ادا نمایند که وضع فعلی جامعه ما تغییر نخواهد کرد مگر  ما خود تغییری اساسی در نحوه زندگی خود داشته باشیم 

مطالب دیگر این وبلاگ را از دست ندهید و در صورت تمایل در انتشار آن ما را یاری نمائید !

یاران سبز پوش دجال

روایتی در کتاب شریف بحارالانوار در مورد یاران دجال وجود دارد  که یکی از نشانه های آنان علامت و یا پوششی سبز است که آن را نماد خود می دانند، به احتمال زياد دجال و ياران وي، براي فريب مردم از اين نماد و نشانه اهل بيت (ع) استفاده خواهند كرد. و در روزهای قبل از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران دیدیم که در خيابان‌هاي ایران نماد یکی از احزاب که تئوریسین و رهبر آن نیز در اجلاس سالانه ماسونهای طراز اول دنیا ، یعنی بیلدربرگ  که نماد اصلی آنها هرم یک چشم است شرکت میکند رنگ سبز بود ؛ شیوه زشت تبلیغاتی این حزب در تخریب ناجوانمردانه یکی از کاندیداها با اتهامات واهی و دروغ پراکنی های بی حساب ، پوششهای زننده  طرفداران این حزب و شعارهای اين سبز پوشان و  برخورد رهبران این حزب بعد از اعلام نتایج انتخابات و مواضع خطرناک آنان در زیر سئوال بردن سلامت انتخابات ، همچنین درگيريهاي خياباني كه اين سبزپوشان در اقصی نقاط  کشور به پا کردند ما را وا میدارد تا شباهت‌هايي را بين آن‌چه در شهرها مي‌بينيم و دجال مشاهده نماييم . 

براساس روايتي منسوب به امام علي(ع) بيشتر ياران «دجال» كه به جنگ و ستيز با حضرت ولي عصر(عج) خواهد پرداخت، از افراد ناصالح و آلوده خواهند بود و آنان شال و ردايي سبز رنگ بر سر و شانه هاي خود خواهند افكند: « الا و ان اكثر اشياعه... و اصحاب الطيالسة الخضر.» بحار الانوار، ج52، ۱۹۳ بسياري از ياران دجال كساني هستند كه شال  یا چیزهای سبز رنگ بر سر و شانه هاي خود افكنده اند.  هر چند طبق همان روايت ، اين مطلب بعد از ظهور امام زمان اتقاق مي‌افتد نه قبل از ظهور آن حضرت ضمن اینکه ياران دجال  (اصحاب الطيالسة) ظاهرا در ايران ظهور نمي‌كنند و یا از داخل ایران رهبری نمیشوند .

برای قضاوت بهتر چند مطلب را در كنار هم به شما عرضه مي‌كنیم . سیل بی مهابای تهمتها و تخریبهایی که علیه یکی از کاندیداها که عملکرد قابل قبولی نیز در دوره فعالیت خود داشت با چه هدف صورت می گرفت ، صحنه‌هايي كه در روزهای انتخابات در خيابان‌ها و برخي مكان‌هاي استقبال و ستادهاي این حزب به وقوع پیوست با كدام يك از منطق و سيره و روش اهل بیت علیهم السلام قابل جمع بود ؟ درحالی که این حزب جمله "اميد فردا، فرزند زهرا" را يكي از شعارهاي خود انتخاب كرده بود ، چگونه حاضر شدند در نشريات خود شهادت مظلومانه مادر سادات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را "وفات"  بخوانند؟ آیا اهل سنت و تشیع در عرف از وفات یک گونه برداشت دارند ، براي جلب آراي چه كساني و به چه قیمتی از این لفظ استفاده  کردند ؟ سران این حزب به چه قیمتی لفظ آل مطهر رسول اکرم را از صلوات خود در صدا و سیما حذف  کردند ؟!